صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالارهای فرهنگ و هنر | Art & Pictures > شعر و ادبيات > داستان و حكايت
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 01-20-2008   #1
satrap_13
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
Smile ๑۩๑داستانک( جالب و مفید )๑۩๑

می خوام تو این تاپیک داستانهایی کوتاه (ولی جالب و مفید ) از این و اونور کش برم بپستم!:whistle:
satrap_13 آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-20-2008   #2
satrap_13
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض داستانک اول

مردی دیروقت ، خسته از ار به خانه بازگشت . دم در پسر پنج ساله اش را دید که در انتظار او بود.
سلام بابا می توانم یک سئوال از شما بپرسم ؟
بله حتماً! چه سئوالی ؟
بابا شما برای هر ساعت کار چقدر پول میگیرید؟
مرد با ناراحتی پاسخ داد: این به تو ارتباطی ندارد ! چرا چنین سئوالی میکنی ؟
فقط می خواهم بدانم!
اگر لازم است بدانی ، بسیار خوب! می گویم : 20 دلار!
پسر کوچک در حالی که سرش پائین بود آه کشید . بعد به مرد نگاه کرد و گفت : می شود 10 دلار به من قرض بدهید ؟
مرد عصبانی شد و گفت : اگر منظورت برای پرسیدن این سئوال فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباب بازی مزخرف از من بگیری کاملاً در اشتباهی ، سریع به اتاقت برگرد و به این فکر کن که چرا اینقدر خود خواه هستی ؟ من هر روز سخت کار می کنم ، و وقتی برای چنین رفتار های کودکانه ای ندارم!
پسرک آرام به اتاقش رفت و در را بست .
مرد نشست و باز هم عصبانی تر شد : چطور بخودش اجازه می دهد فقط برای گرفتن پول از من چنین سئوالاتی کند ؟
بعد از حدود یک ساعت مرد آرام تر شد و با خود فکر کرد شاید با پسر کوچکش خیلی تند و خشن رفتار کرده است . شاید واقعاً چیزی بوده که او برای خرید آن به 10 دلار نیاز داشته است. بخصوص آنکه خیلی کم پیش می آمد پسرک از او پول در خواست کند .
مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد .
خوابی پسرم ؟
نه پدر بیدارم !
من فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کردم . امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ی ناراحتی هایم را سر تو خالی کردم . بیا این 10 دلاری که خواسته بودی!
پسر کوچولو نشست . خندید و فریاد زد : متشکرم بابا ! بعد دستش را زیر بالشش برد و از آن زیر چند اسکناس مچاله شده در آورد.
مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش پول داشته ، دوباره عصبانی شد و با ناراحتی گفت : با اینکه خودت پول داشتی دوباره چرا درخواست پول کردی ؟
پسرک پاسخ داد : برای اینکه پولم کافی نبود . ولی حالا من 20 دلار پول دارم . آیا می توانم یک ساعت از کار شما را بخرم تا فردا زودتر به خانه بیایید ؟ من شام خوردن با شما را خیلی دوست دارم . . .
satrap_13 آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-20-2008   #3
Morteza
مهمان
 
آواتار Morteza
 
پست ها: n/a
چوق: 0.00
فعاليت Longevity
0/20 0/20
Today پست ها
sssssssss

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

خیلی کارت قشنگ بود و حال کردم....... حتماً ادامه بده ..........
  پاسخ به نقل قول
قدیمی 01-20-2008   #4
satrap_13
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

پیرمرد روی نیمکت نشسته بود و کلاهش را روی سرش کشیده بود و استراحت می کرد. سواری نزدیک شد و از او پرسید :
- هی پیری! مردم این شهر چه جور آدم هایی هستند ؟
پیرمرد پرسید : مردم شهر تو چه جوریند ؟
گفت : مزخرف !
پیرمرد گفت : اینجا هم همینطور!
بعد از چند ساعت سواری نزدیک شد و همین سئوال را پرسید .
پیرمرد دوباره پرسید : مردم شهر تو چه جوریند ؟
گفت : خب ، مهربانند!
پیرمرد گفت : اینجا هم همینطور !
satrap_13 آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-21-2008   #5
FOADSOFT
مهمان
 
آواتار FOADSOFT
 
پست ها: n/a
چوق: 0.00
فعاليت Longevity
0/20 0/20
Today پست ها
sssssssss

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

عالی و جالب . در یک کلام
  پاسخ به نقل قول
قدیمی 01-22-2008   #6
satrap_13
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض داستانک سوم

مرد قوی هیکلی در چوب بری استخدام شد و تصمیم گرفت خوب کار کند .
روز اول 18 درخت برید . رئیسش به او تبریک گفت و او را به ادامه ی کار تشویق کرد . روز بعد با انگیزه ی بیشتری کار کرد ، ولی 15 درخت برید .
روز سوم بیشتر کار کرد ، اما فقط 10 درخت برید.به نظرش آمد که ضعیف شده است .
پیش رئیسش رفت و عذر خواست و گفت : «نمی دانم چرا هر چه بیشتر تلاش می کنم درخت کمتری می برم »
رئییس پرسید : «آخرین بار کی تبرت را تیز کردی ؟»
او گفت : « برای این کار وقت نداشتم . تمام مدت مشغول بریدن درختان بودم!»
satrap_13 آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-22-2008   #7
atish
مهمان
 
آواتار atish
 
پست ها: n/a
چوق: 0.00
فعاليت Longevity
0/20 0/20
Today پست ها
sssssssss

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

dastet dorost
  پاسخ به نقل قول
قدیمی 01-22-2008   #8
satrap_13
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
Red face تشکر

از همه ی دوستانی که میان و نظر میدن ممنوم!(و از این جور حرفا! خلاصه خیلی مخلصیم!:w36
satrap_13 آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-22-2008   #9
satrap_13
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض داستانک چهارم


گفت : كسي دوستم ندارد . مي داني چقدر سخت است اينكه كسي دوستت نداشته باشد ؟ تو براي دوست داشتن بود كه جهان را ساختي . حتي تو هم بدون دوست داشتن ...!
خدا هيچ نگفت .
گفت : به پاهايم نگاه كن ! ببين چقدر چندش آور است . چشم ها را آزار مي دهم . دنيا را كثيف مي كنم . آدم هايت از من مي ترسند . مرا ميكشند براي اينكه زشتم .
خدا هيچ نگفت .
گفت اين دنيا فقط مال قشنگ هاست . مال گل ها و پروانه ها ، مال قاصدك ها ، مال من نيست .
خدا گفت : چرا مال تو هست .
دوست داشتن يك گل ، دوست داشتن يك پروانه يا قاصدك كار چندان سختي نيست . اما دوست داشتن يك سوسك ، دوست داشتن تو كاري دشوار است .
دوست داشتن كاري است آموختني ؛ و همه رنج آموختن را نمي برند .
ببخش كسي را كه تو را دوست ندارد . زيرا كه هنوز مومن نيست . زيرا كه هنوز دوست داشتن را نياموخته . او ابتداي راه است .
مومن دوست دارد . همه را دوست دارد . زيرا همه از من است و من زيبايم . من زيبا هستم و چشم هاي مومن جز زيبا نمي بينند . زشتي در چشم هاست . در اين دايره هرچه كه هست نيكوست . آن كه بين آفريده هاي من خط كشيد ، شيطان بود . شيطان مسئول فاصله هاست .
حالا قشنگ كوچكم ! نزديكتر بيا و غمگين نباش .
قشنگ كوچك حرفي نزد و ديگر هيچگاه نينديشيد كه نازيباست .
نکته : شخصاً خیلی با این داستان حال کردم!
satrap_13 آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-24-2008   #10
satrap_13
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض داستانک پنجم

روزی پسر بچه ای در خیابان سکه ای یک سنتی پیدا کرد.اوازپیداکردن این پول،آن هم بدون هیچ زحمتی،خیلی ذوق زده شد.این تجربه باعث شدکه بقیه روزهاهم باچشمهای باز،سرش رابه سمت پایین بگیرد.

اودرمدت زندگیش،296 سکه یک سنتی،48 سکه 5 سنتی،19 سکه 10 سنتی،16 سکه 25 سنتی،2 سکه نیم دلاری ویک اسکناس مچاله شده 1 دلاری پیدا کرد.یعنی درمجموع 13 دلار و 26 سنت.
دربرابربه دست آوردن این 13 دلارو 26 سنت،اوزیبایی دل انگیز 31369 طلوع خورشید،درخشش 157 رنگین کمان ومنظره درختان افرادرسرمای پاییزراازدست داد.

او هیچگاه حرکت ابرهای سفیدرابرفرازآسمان،درحالیک ه ازشکلی به شکل دیگردرمی آمدند،ندید.پرندگان درحال پرواز،درخشش خورشیدولبخندهزاران رهگذر،هرگزجزئی ازخاطرات اونشد.
satrap_13 آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
๑۩๑, ๑۩๑داستانک, فرش, مفید, من, مي, میاندیشم, مادر, مسافر, مستان, نگاه, نالهٔ, چشمها, هواشناسی, هوش, یاد, گفتی, گول, گور, گریان, پدر, پرنده, آموزنده, آخر, الست, اثرها, بهشت, باران, برق, تو, جمعه, جنون, جهنم, جالب, جالب๑۩๑, حکایت, خواب, خوش, دارد, دروغ, رفته, زني, زنده, سنگ, سوزنده, شناسم, شاد, شبی, شریک, عاشق


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق
پرش

تاپیک های مشابه
تاپیک نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
روسيه خواستار حذف آمريکا از جام‌جهاني شد M!LAD اخبار ورزشی 0 03-12-2014 09:19 AM


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3.5 هم اکنون 07:05 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2022 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.