صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالار های گفتگوی آزاد | Free Discussion > گفتــگوی آزاد > چایخونه ایران تراک
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  تایپیک مسدود شده است.
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 08-22-2009   #1 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض مصاحبه داغ با ایرانتراکیها !!

سلام دوستان
یه برنامه جالب تدارک دیدیم واسه صندلی داغ
حتما مشتاقید که از ماجرا با خبر بشید
ما هر هفته با یکی از اعضای ایرانتراک مصاحبه داریم !
سوالاتی طراحی شده که از دوستان ایرانتراکی پرسیده میشه و بیوگرافی و داستان زندگی اون ویرایش شده و اماده توی این تاپیک قرار میگیره !
البته واسه جذابتر شدن این مصاحبه ها یه عکس جدید هم از مهمان هفته اماده میشه و توی مصاحبش قرار میگیره :(156):
دوستانی هم که علاقه مند هستن تو مصاحبه ایرانتراکی ما شرکت کنن به من و سارینا(مدیر صندلی داغ ) پیام خصوصی میدن تا تو لیست انتظار قرار بگیرن
البته نا گفته نماند با احترام به پیشکسوتان ایرانتراک مصاحبه ها ابتدا از اونا صورت میگیره
ماشالله همه ی ایرانتراکیها باهوش تشریف دارید و تا الان متوجه شدید که اولین مهمان این هفته ما حمید هست :glad3:
البته قبلا ساتی یه مصاحبه با حمید انجام داده و طی صحبت ها و مشورت هایی که انجام گرفت قرار بر این شد که همون مصاحبه رو واسه حمید تو این تاپیک قرار بدیم اما با یه عکس داغ از حاج حمید :2458:
نکته: مصاحبه ایرانتراکی با تمام مصاحبه ها ی دیگه میفرقه !
مطمئنا شما تو هیچ مجله و برنامه ی تلوزیونی این مصاحبه رو ندیدید!!!
مصاحبه حمید + عکس به زودی توی تاپیک قرار میگیره
منتظر پیشنهادات و انتقادات شما دوستان هستیم



sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 08-24-2009   #2 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض Hamid.Park

خیلی ممون از بچه هایی که این تاپیک رو مورد توجه خودشون قرار دادن
همون طور که گفتم طی صحبت هایی که با حاج حمید انجام دادم به این نتیجه رسیدیم که
همون مصاحبه ای رو که ساتراپ خیلی وقت پیش باهاش انجام داده بود رو براتون دوباره بذارم
اما برای مهمون بعد یه مصاحبه داغ و جدید داریم
در رابطه با عکس جدید از حمید باید بگم مموری گوشیش منهدم شده و چند روزی مهلت خواسته اما مطمئن باشید نمیتونه از دست من در بره تا اخر هفته یه عکس داغ هم ازش میگیرم ضمیمه مصاحبش میکنم


نام : حمید
نام خانوادگی : لو نداد نامرد !
میگه از کوچیکی تا حالا بزرگ شدم !

وقتی هم ازش می خوام یه خاطره از دوران طفولیتش تعریف کنه این خاطره رو تعریف می کنه :
کلاس اول بودم سر صبح که رفتم مدرسه بچه ها یه گودال کنده بودن روشم اب گرفته بود گفتن برو اونجا وایستا . منم رفتم . تا کمر رفتم تو اب .

خاطره ی بدشم از اون دوران اینه که با دوچرخه رفته بود خرید یه ماشین از روش رد شد (:eek اما چیزیش نشد (از اولشم قاچاقی زنده بود)

دوران دبستان هیچ وقت معدلش بیست نشد ، سال اول دبستان هم افتضاح بود . اما بعد از اون درسش خوب شد . معدل سال پنجمش هم 19 و خورده ای شد . خودش میگه افت داشت بیست میشدم !!
17 مرداد 1365 تو زاهدان بدنیا اومد و فرزند اول خانوادشه . و دو خواهر کوچیک تر از خودش داره . اما برادر نداره .وقتی ازش توضیح بیشتری درباره ی خودش می خوام



این موجود در دوران دبستان پسر مظلوم و سربراهی بود اما دوران راهنمایی بطرز قابل توجهی غیر قابل کنترل شد و دوباره در اول و دوم دبیرستان قابل کنترل شد ولی شیطنت هاش از سوم به بعد دوباره شروع شد . ولی جای نگرانی نیست چون خودش می گه که الان بصورت قابل توجهی قابل تحمل شده! ( اثرات زن گرفتنه ها)

از خاطرات دوران راهنماییش یکیو تعریف می کنه :
خاطرش اینکه امتحانات نهایی بود بعد معلم ما بهمون گفته بود زیر برگه اسم مدرسمون رو بنویسیم تا وقتی تصحیح میکنن بفهمن برگه مال خودیه . منم نامردی نکردم نوشته بودم فــــــــــــــــــــــــ ــــــــردوســـــــــــــ ـــــــــــــــــــــــــ ی . سر امتحان لو رفت

چون تو اون دبیرستان که سال اول درس خونده بود فقط رشته ی ریاضی داشتن حمید هم رشته ی ریاضی رو انتخاب کرد و البته از پیش دانشگاهی به بعد عینک هم می زنه .
ازش می پرسم از بابات بیشتر کتک خوردی یا بابات میگه :
بابام که نه . ولی مامانم بچه بودم خیلی خجالتم میداد

پسر خوب و تیزیه ! همین بس وقتی ازش می پرسم دوره ی دبستان کدوم دبیرستان بودی ؟ بهترین معلم اون دورانت کی بود ؟
گول نمی خوره و میگه والا اینجا اونقدر امکانات نبود که دوره ی دبستان بریم دبیرستان

ادعا می کنه دوران دبیرستان مدرسه رو دودر نکرده ولی میگه تا دلت بخواد (به اندازه ی کافی) راهنمایی از این دودر بازیا در آورده .

بهش لطف می کنم و میگم :به علت مزدوج شدنت از سئوال درباره ی دوست دخترهای بی شمارت معذوریم . (نمی خوام به جای شام جارو نوش جان کنی)
میگه اگه می پرسیدی هم جوابت منفی بود ( ما هم بشدت تأکید می کنم بشدت حرفش را قبول میکنیم!! مگر نه ؟)

برا کنکور روزی 12 ساعت فیکس درس نمی خونده به هیچ وجه!!!
روزی سه چهار ساعت درس می خونده و رتبه ی 5160 رو آورده . الانم دانشگاه دولتی و ترم آخره! چون روزانه قبول شده شهریه اینا هم نمی ده!

ازش می پرسم چطور شد با فواد و مرتضی آشنا شدی میگه :
والا با فواد سال اول دبیرستان هم مدرسه ای بودیم . توی یک پایه . با هم زیاد رابطه نداشتیم . زد و توی دانشگاه با هم افتادیم . اما با هم سلام و علیک هم نداشتیم . تا اینکه تابستون پارسال ترم تابستونی بودیم افتادیم توی یک اتاق . و ...

با مرتضی توی دانشگاه . یادم نمیاد چطور . ولی صمیمیت توی همون خوابگاه بود که هم اتاقی شدیم .


زش می پرسم چطور شد با فرزانه خانم (نامزدش) آشنا شدی میگه :
با فرزانه خیلی اتفاقی اشنا شدم . سر یه اشتباه .
(البته شایدم واقعاً اشتباهی باهاش آشنا شده باشه !! مثلاً اشتباهی از یه کوچه بالاتر داشته رد می شده و از اونجا که حمید به هیچ وجه جز راه خونه ی خودشون به هیچ کجای زاهدان نرفته و امار هیچ کسیو نداره یهو چشمش به یه دختر غریبه که از در خونشون میاد بیرون می افته و یه دل نه بلکه حداقل سه چهار دل عاشق فرزانه خانم میشه . البته این فقط یه نظریه طنازانه است)
ورزشایی که کرده تا حالا ؛ کمی چشم نوازند :
کاراته ، تکواندو : تا کمر بند زرد !
کونگفو تا مسیر سبز ( خوب بود)
بدنسازی
شنا
ظاهراً تئاتر داماد دیوانه رو دیده ، چون به سئوالم که پرسیدم عشقو تعریف کن اینطور جواب داد :
(عین شین قاف : )علاقه شدید قلبی

بهترین فیلمی که دیده به نظر خودش گلادیاتور بوده
و بهترین سریال رو هنوز ندیده ( هیچ کدومو قبول نداره)

بهترین آهنگ ها رو هم آهنگ های بی کلام یانی می دونه

خیلی جاهای ایرانو رفته و یکی از بهترین جاهایی که رفته رو نکا (مازندران) می دونه
البته خارج ایران هنوز سفر نکرده ولی آرزوش اینه که دور دنیارو بگرده ! اونم همراه با نامزدش فرزانه
ازش می خوام یه جمله بجز دوستت دارم و عاشقتم و این حرفا به نامزدش بگه ، میگه :
فرزانه یه روز باهم میریم دور دنیا رو میگردیم .

جمله ای هم که به بچه های ایرانتراک گفته اینه :
جون مادرتون پست اسپم ندین :((

و حرف آخر حمید در پایان این گفتگو:
از اینکه وقت گذاشتین ممنون . برنامتون هم خوبه فقط وقتشو یکم بیشتر کنین






sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 08-31-2009   #3 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض Hamed.Hamishe Abi

نوبتی هم باشه نوبت مرد شماره 1 ایرانتراکه حامد

کسی نیست که تو سایت حامد و نشناسه حتی فروم های همسایه هم حامد همیشه ابی رو میشناسن
اما بیوگرافیش برای اولین بار در معرض دید عموم قرار میگیره

توضیحات کلی : جزو اولین کسانی بود که عضو ایرانتراک شد مدیریت رو در بخش ورزشی اغاز کرد
بعد فعالیتهای خوبش در اون بخش به مقام کلانتری سایت نائل اومد چندی بعد ارتقا درجه پیدا کرد و سوپر مدیر سایت شد و چندی نگذشت که همکار حمید شد :glad3:

ازش خواستم خودشو معرفی کنه

نام : حامد (تو شناسنامه اسمش محمده) :cc:

نام خانوادگی : خالد نژاد

متولد 20 فروردین 1366


[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد]


خانوادشون 4 نفره هست 1 خواهر کوچیکتر از خودشم داره
حامد یک مامانی هست میمیره واسه مامانش :glad3:
میگه دوران کودکیشو با مهدی کلانتر (پسر عموش ) گذرونده
تازه تو یه مهد کودک هم با هم میرفتن


[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد]


دوران ابتدایی رو توی مدرسه حوالی بريانک تهران گذروند
و اما بشنوید یک خاطره از دوران ابتدایی حامد ...

اون موقع هه توي مدارس خشونت بودش
سر صف شلوغ كه ميكرديم ، انتظامات مدرسه (كه از خود بچه ها هم بودن) اسممون ياداشت ميكردند ميدادن به ناظم مدرسه .

اونم موقع بالا رفتن صف به سمت كلاس نميزاشت ما ها بريم.

يكبار اسم منو يادداشت كردن بهش دادن اونم توي صف جلومو گرفت گفت برو توي پناهگاه تا بيام
هر چي گفتم ببخشيد گوش نكردآخرم انداخت توي پناهگاه گفت دستهاتون بكنيد توي پيت آب خيس شه تا بيان شلنگ بزنم
منم كه از همون اول درشت بودم ، ماموري كه دم پناهگاه بودا هول دادم فرار كردم به سمت طبقه هاي بالا مدرسه
ناظمه كه فهميد فرار كردم اونم با ماموره دوتايي دنبالم كردن
هي اونا ميدوئيدن من ميدوئيدم
آخرش رفتش طبقه ي آخر (دم بالا پشت بوم) ديگه بن بست بودش گيرم انداختن
ديگه باقيش هم خودتون ميدونيد ديگه . . .

خیلی هیجان انگیز بود نه :glad3:
توی دوران راهنمایی خوب در میخوند اما دبیرستان افت شدید درسی پیدا کرد و معدلش از
19 به شونزده سقوط داشت :shoking:

رشته ی حامد مدیریت بازرگاني هست تو انتخاب رشته مادرش نقش به سزاعی داشت
رشتشو دوست داره فقط میگه ریاضیش سخته :it65:

بهش میگم تا حالا عاشق شدی میگه نه
فقط عاشق ایرانتراکم (ایرانتراک و عشقه تا ابد )
عزیزترین چیزه تو دنیا خانوادشه
قرمه سبزی غذای مورد علاقشه البته همه چی میخوره شیکمو :glad3:
ازش در مورد بزرگتری ارزوش سوال کردم مثل خیلی ها گفت.. سلامتی..
همه ی ایرانتراکیها رو دوست داره به خصوص بچه های کلانتری رو :2458:

بهش گفتم ساتی مانکن (ساتراپ) رو ببینی چی بهش میگی
خيلي اشتباه كرد ، دوست داشتم متوجه شه كه در اشتباهه اما نشد

ازش خواستم نحوه اشناییشو با سایت براتون تعریف کنه که اونم کم نذاشت و یه رمان براتون نوشت از ایرانتراک :glad3:


پيداش كه نكردم سايتو ، يه 1 ماه قبل تاسيسش هم در جريان بودم اما ديگه جريانش را كه تا حالا نگفتم ، ميگم :

بهمن 85 بودش كه وقتي به اينترنت (با دايل آپ) كانكت شدم ، وقتي اينترنت اكسپلوره (اون موقع فاير فاكس نداشتم) بلاز كردم ، كاملاً اتفاقي و خود به خود يه سايتي باز شدش با نام :

[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد]

يه سايت موزيك بودش كه خيلي كوچيك بود ، يه گشتي توش زدم ديدم چيزي براي گفتن نداره

(حميد نخون ديگه تو اينجا ها را):glad3:

اومدم بيام از سايتش بيرون (قسمت بودش) كه اتفاقي چشمم به يه بنر كوچيك افتادش كه نوشته بود عضو شيد و روزانه از طريق ايميل عكس دريافت كنيد .

با اينكه ميدونستم الكي است اما روي بنر كليك كردم و عضو شدم و از سايت اومدم بيرون .

اما ايميل نيومد

ارديبهشت 86 كه شد ديدم ايميل ها شروع شده و بعد از 3 ماه راه اندازي شده . كلي فكر كردم فهميدم اين ايميل ها از همونجايي داره ميادش كه 3 ماه پيش عضو شده بود
يكبار نميدونم چي شدش كه خيلي دلم به خدا براي كسي كه ايميل ميداد سوختش (چون هميشه از طرف آي دي يكنفر ايميل ميومد ، فهميدم تنهايي اين همه ايميل ميفرسته) ، روي آي ديش كليك كردم (كه در واقع آي دي حميد بود) .

بعد از سلام . . . و معرفي اينكه عضو شدم و ايميل دريافت ميكنم ، گفتم منم ميتونم بهتون كمك كنم كه براي اعضا ايميل بفرستيم !

(كلي آخه عكس توي هاردم داشتم) ، اولش گفت سخته ، نميشه ، دردسر داره ،‌ اصلاً براي چي ميخواي كمك كني ؟. . .

اما چون تازه يه 5-6 ماه بود به اينترنت دسترسي پيدا كردم و سايت خاصي هم براي رفتن نداشتم و حوصلم سر ميرفت ، اصرار كردم و اونم قبول كرد .

يكي دو ماه گذشت و با Front Page عكس آماده ميكردم و روي سايتي كه حميد يوزر و پسورد داده بود آپلود ميكردم و ميدادم لينكش را به حميد و اونم ايميل ميكرد .

تا اينكه iranaudio.net فيل.تر شدش و اين به اواخر خرداد ماه خوردش .

حميد ترم تابستوني گرفته بودش ، ديگه ايميلي هم در كار نبود تا اينكه اول شهريور برگشت و كفت ميخواد سري جديد ارسال ايميل را شروع كنه و به جاي اون سايت فيل.تر شده هم سايت جديدي را راه اندازي كنه كه در واقع همين ايران تراكي است كه هممون توش گير كرديم

اول مهر 86 ايران تراك راه اندازي شد (حميد مدير كل بود و فواد و مرتضي هم سوپر مديراش) يادمه خيلي براي سايت زحمت ميكشيدند.

منم عضو شدم ولي يوزر عادي بودم .

انجمن عكس فعاليتهام را شروع كردم (ديگه ايميل به كسي ارسال نميشد و متوفه شده بود {البته الانم متوقف است}.) اون موقع انجمن عكس مثل الان نبودش و هيچ بخشي نداشت .

هر عكسي با هر موضوعي بودش توي انجمن عكس ميذاشتيم.

بعد از يكي دو ماه فعاليت توي ايران تراك به خاطر يه سري دلايل ازش بيرون زدم و 2-3 ماه نيامدم . در حاليكه تنها 10 پست داشتم و 39 تشكر
بهمن 86 با درخواست حميد برگشتم اما اينبار خيلي سايت تغيير كرده بود .

يه سري اعضاي جديد را ميديدم كه اون زمان هيچ كدومشون نبودن ، مثل (شاهول ، ساتراپ ، مهديار ، سجاد ، سارينا ، رويا (همون بهاره) ، سمير ، امير همايون ، كوين ، ميلاد ، فرزانه و . . .)‌همشون رجيسترهاي بالاي 5000 بودند و اون موقع توي سايت عضو نشده بودند (ولي آنا (نادر) و محسن را از همون اول يادمه).

يه چرخي توي سايت زدم ديدم خيلي بزرگ شده .

انجمن ورزشي را براي شروع سري جديد فعاليت هام انتخاب كردم و روزانه بالاي 10-15 تاپيك براش ميدادم .

تا اينكه روزي شاهول آواتار منو (مدير انجمن بازي بودش) زد عوض كرد (بخاطر كل كل كه داشتيم)
من يوزر عادي بودم و نميتونستم باهاش مقابله كنم .

تا اينكه به حميد گفتم مدير انجمن ورزشي شم و قبول كرد.

مدير كه شدم كل كل با شاهول بيشتر شدش
گذشت تا اينكه كاربر آتيش به بخاطر توهين به اسلام اخراج كردم
حميد همه اختيارام را ازم گرفت و هر چي پيام خصوصي دادم برنگردوند تا اينكه براي اولين بار باهاش تماس گرفتم (كه جريان كاملش را توي تاپيك خاطرات اعضاي قديمي سايت گفتم قبلاً) .
مرداد 87 واقعاً ايران تراك زيرو رو شدش و از اون شلوغي در اومد ، مديريت هر كسي به انجمن خودش محدود شد ، كلي تغيير ديگه پيدا كرد و منم كلانتر سايت شدم

راستش اول خواستم براي اين كلانتر شم كه اختيارام محدود نشه (علاقه اي به ايران تراك نداشتم) . مديريت همه محدود شد اما من چون كلانتر شده بودم بازم اختيار داشتم .
خودم اسپمر بودم و با اسپم برخورئ نميكردم
با سجاد و شاهول سه تايي كلانتر سايت بوديم اما كم كم نميدونم خودمم چي شدش كه به ايران تراك علاقه مند شدم و خواستم با كمك سجاد يه حالي به اعضا بدم و با هر چي پست تشكر و اسپم (كه اون موقع ها بيداد ميكرد) برخورد كنم .

خيلي سختگير شدم ، روزي دست كم 50-60 پست پاك ميكردم.

كم كم توي سايت بزرگ شدم و مشكلات و درگيري هامم بيشتر شدش.

با ساتراپ چند بار دعوام شد كه خيلي بد بود . ديگه همه حامد كلانتر ميشناختند
هر جا اسم از سختگيري و بدي ميشد اسمم ميومد
گذشت تا اينكه نظم توي سايت براي اولين بار برقرار شدش و ديگه كسي (باور كنيد) جرئت نداشت پست بده ، قديمي ها يادشون است .

خيلي سختگيري كرده بوديم .

فواد و مرتضي مدير كل سايت شدند و حميد توي پيام خصوصي گفت به پاس زحماتم ميخواد به سوپر مديري ارتقام بده .

آخر شهريور 87 سوپر مدير سايت شدم .

درگيري ها بيشتر شدش (مخصوصاً با ساتراپ) و هر روز بيشتر هم ميشد.

كمتر از دو ماه از سوپر مديريم نگذشته بود كه سايت براي 45 روز ساسپند شدش .

يه سري از اعضا رفتند ، شاهول براي خودش سايت زد ، يه سري رفتن جاهاي ديگه مدير شدند .

بعد از باز گشايي مجدد سايت (كه خلي حميد سرش اذيت شد) دوباره فعاليتها شروع شدش و از 13 آذر 87 كه مجدد باز شدش تا اوايل اسفند سوپر مدير بودم كه بعدش هم ادمين شدم .

شايد اولين نفري باشم توي فرومهاي ايران كه يك يوزر عادي تا اين مرحله بالا اومده باشه و يك بخشي از دلايل محبوبيت هم همين است كه روزي يوزر عادي بودم و . . .

اينم نحوه ي آشنائيم با سايت
:2458::2458::2458:

بهترین خاطشو از ایرانتراک
بهترين خاطره يكي باز شدن مجدد سايت بعد از 45 روز بودش و يكي هم اينكه از فيل.تر خارج شدش .


و اما جمله پایانی به بچه های گل ایرانتراک :


ايران تراك سايتي هستش كه خيلي روزهاي سختي را پشت سر گذاشته (قبلاً همش را اينجا گفتم:
[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد] ) نميدونم چقدر ديگه ميخواد برقرار بمونه و اينكه آيا ميشه قديمي ترين فروم ايران شه يا نه اما از همينجا به همه ي اعضاي سايت قول ميديم تا وقتي كه بتونيم (تا آخرين توان) نميزاريم از بين بره و اميدواريم هميشه پابرجا بمونه .

يا علي


اینم اخرین عکس انتشار یافته از حامد که برای اولین بار به صورت ارجینال در این بخش قرار گرفت

[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد]



sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 08-31-2009   #4 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض

جا داره از خواهر عزیزم ملیح که کمک خیلی زیادی در زمینه کارهای گرافیکی مصاحبه حامد انجام داد تشکر ویژه به عمل بیارم
و باز تکرار میکنم دوستانی که علاقه دارن در مصاحبه هفتگی ما شرکت کنن با پیام خصوصی در میون بذارن تا تو لیست انتظار قرار بگیرن
ممنون از توجهتون به این بخش


sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 09-07-2009   #5 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض

پس از حمید و حامد همه ی نگاهها میره سمت یه نفر
خیلی ها خیلی خوب نمیشناسنش
خیلی ها دوسش دارن
خیلی ها ازش دلخورن
اما خب جای داداش بزرگه هممونه
مهدیار برادر عزیزم

اسمش مهدیار بهش میگن حاج مهدیار ملت ایرانتراکی
خواستم نام خانوادگیشم بگه گفت اون روز که بخوام از سایت برم میگم !
متولد شهریور ماه 1361





28 سالشه تولدشم نزدیکه اما زمان دقیقشو نمیگم بعدا خوتون متوجه میشید
سه برادرن معروف به 3 کلاه قرمز مهدیار اولیه
میگه خیلی فسقلی بودم با پسر خالم میپلکیدم :glad3:
بعدا همراه با برادر دومی مامانشونو حرص میدادن
بشنوید یه خاطره از دوران بچگی

۴ سالم بود یا ۵ ظهرا دلم واسه مامانم تنگ میشد
میرفتم دم در مینشستم رو پله ها تا مامانم بیاد همیشه هم پله ها آفتاب خورده و داغ بود پاهام میسوخت با خورشید دعوا میکردم مامانم میومد میرفتم بغلش میکردم از بچگیم غیر از این و یکمی هم بمب باران و جنگ چیزه خاصی نیس

یه بارم بمب باران بود همه رفتن زیر زمین یکی از درای خونه صداش با صدای ضد هوایی مو نمیزد تا هوا پیما میومد همه میرفتن پناهگاه من میرفتم دره رو میکوبیدم به هم خلبانه بترسه
بچه بودیم نادون بودیم



در دوران طفولیت باباش معمولا معموریت بود و مامان هم سر کار زیاد ازشون چوب نخورده
ولی از اونجایی که بعضی اوقا کارای مخوف میکرده نوازش هم میشده


درسش تو دوران ابتدایی مثل خیلی های دیگه خوب بود خودش یه خاطره از اون دوران
واسم نوشت


اول ابتدایی بودم اون موقع بخاریمون نفتی بود تو کلاس یکی هولم داد خوردم بخاری کلاس رو آتیش ورداشت ، کسی نفهمید کار من بود زنگ تفریح رفتم سراغش تو دهنش پر برف و یخ کردم تو اون حال تا خورد زدمش
بعدا فهمیدم فامیلمونه الان زن و بچه داره هنوز باهام قهره


خودش میگه درسش تا سوم راهنمایی بد نبود
یکی دو تا هم مقام ممتازی کشوری داره .. :icon_lol:
ولی بعد از اون چون شهر زندگیشون تغییر کرد به درسش لطمه ناجوری خورد !!


بهش گفتم تا حالا شده بری (گلاب به روتون ) دستشویی در قفل شه ضایع بشی :Teeth:

نه اما داداش کوچولوم ۳ سالش بود این بلا سرش اومد خیلی ترسیده بود ، آرومش کردم باهاش حرف زدم خودش در رو باز کرد
اما یه مدت کارم با دوستام این بود که در دستشویی رو از بیرون قفل میکردیم یارو اون تو که مشغول بود یکی از بچه هاکه صداس سگ رو از خود هاپو بهتر در میاورد پشت در پارس میکرد یارو اون تو آبمیوه گیری راه مینداخت

البته نا گفته نماند خودشم یه بار خ ف ن تو دوران ابتدایی ضایع شد

ابتدایی شعار میدادیم سر صف اومدم بگم محصل محصل درس بخوان امید رهبر تویی
گفتم معلم معلم درس بخوان امید رهبر تویی

خیلی فتیر بغ کردم مثل کفتر زیر باروون







رشته تحصیلیش نرم افزار کامپیوتر و مدیریت بازرگانیه
البته مدیریت رو ترجیح میده :2458:
خودش میگه دستش واسه همه کامپیوترا شفاست ( به حق چیزای ندیده)


عاشق هم شده رسم عاشقی رو هم خوب بلده
میگه انقدی بلدم که بدونم راهم بیراه نیست
میدونم نیست

عاشق نباشه آدم حتی خدا غریبست
از لحظه های حوا ، حوا میمونه واپس

ورزش هم میکنه دروازه بانه واکی بایاشی شوشکه


جذابترین کار دنیا رو پرواز میدونه البته یه زمانی هم هکر بوده
اما مال دوران جهالته

از سیرابی خیلی بدش میاد همه ی غذاها رو میخوره مرغ ترش هم خیلی دوست داره
ابجی های هنرمند واسه روز تولدش یه مرغ ترش بار بذارید :hi
و اما پر خوری میگه ..
یه مدت آره رو ۹۰ بودم پنچ شنبه ها با بچه های اداره ساعت ۱۰ به بعد تا ۲ صب میریم سفره خونه میترکانیم

گفتم تو زندگیت کیو خیلی دوست داری ؟؟

من کلا سعی میکنم دورو بیری هام رو دوس داشته باشم بعد خدا کسی نیست که بگم خیلی دوسش دارم
اما عاشق عاشق بودن و دوست داشتنم تو خونمه یکی از خصوصیاتمه


و اما تو ایرانتراک

اینجا راه افتاد خیلی پاش سوختیم ، اما ساختیم
همه خوبن نمیخوام اسم ببرم چون باید کل سایت رو ردیف کنم
اما از بعضی ها که بن شدن خیلی دلخورم اینجا رو با جای دیگه اشتباه گرفته بودن
متاسفم میشد دوستی خیلی طولانی تر و بهتری باشه
دلم واسه حشمت تنگ شده نه به اون شکست عشقیش نه به این زن گرفتنش و غیب شدنش
آخر نفهمیدیم به همون معشوق قدیمی رسید یا از اون بهتر‌!؟



گفتم دلت میخواد حمید ر بزنی ( فرزانه خانوم این جمله رو نخون ) :icon_lol:


حمید رو نه چرا پسر به این خوبی قراره عروسیش بابا کرم برقصم کلی دارم کلاس میرم جمعه شبا :girl:

اهل دود و دم نیست
چرا ؟
میگه سوسول نیستم اما نمیخوام پولو عمرو واسش کم کنم ! (:w17



گفتم اگه یه مینی بوس بهت بدن بگن ملت ایرانتراک رو بردار ببر بیرون کجا میری
:dances:

ته دره
شوخی کردم با اینکه آخر دس فرمونم اما مراعات میکنم

میارمتون شمال میریم جنگل یه جای سبز سبز بشینیم دور هم به شرطی که کسی تو دلش غم نباشه شبم خوابن یه خرس میارم میندازم وسطشون از دور فیلم میگیرم از قیافه ها


:(157)::(157):


یه خاطره توپ واسه دوستان ایرانتراکی از برادرمون مهدیار

من چنگیز رو خیلی سوژه کردم خدا من رو ببخشه همین سر چنگیز بود که شخصیت کریستی رو خلق کردم
اواخر چنگیز کم مونده بود بیاد شمال خرخرمو بجوه خوب شد زن گرفت زمین گیر شد وگرنه میومد
تا یه چیز میگفت میگفتم تو حرف نزن برو پیش رفیقت کریستی
هی میگفت نزن جاده خاکی
حامد رو کچل کرده بود




و اما جمله پایانی مهدیار به شماها که دوستون داره خوب بخونید



بچه ها
دوستای خوب خواهر و برادرا خانم ها و آقایون
اینجا یه دنیای خوب و قشنگه ولی مجازی ، ماها هممون داریم تو واقعیت خودمون زندگی میکنیم
هر کسی هم زندگی خودش رو میسازه و جلو میره
میخوام بدونین زندگی بالا و پایین زیاد داره ، بیشتر از اونی که فکر کنید اسمش زندگیه واسه بعضی ها بهشته واسه بعضی ها معمولی و واسه بعضی ها جهنم
من تو این سایت سنگ صبور خیلی ها بودم از کسی که میخواسته خودش رو بکشه ، کسی که همسرش خیانت کرده
کسی که تو عشق شکست خورده
کسی که راهش رو گم کرده
کسی که میخواد تصمیم بگیره
کسی که دنبال خدا میگرده و غرور رو گذاشته کنار

بچه ها فقط یادتون نره ، نزارین رنگ قشنگ خدا از زندگیتون پاک بشه بزارین باشه ، که اگه باشه مواظبتون هست و نمیزاره کج برین ،
تا دیروز خانمی رو میشناختم که به شدت به خدا پشت کرده بود فقط فکر ترکوندن دنیا بود می ترکوند
اما بهم زنگ زده میگه حلالم کن
میگم چرا
میگه تومور مغزی گرفتم
اشک تو چشام جمع شد
فرصتش تموم شده ، اما شرمنده است از خدا
اخه خدا وقت اضافه نمیده
یه کاری کنیم که شرمنده خدا نشیم
دل کسی رو نشکونیم انفدر مغرور نباشیم و به غرورمون افتخار نکنیم که نوک دماغمون رو هم نتونیم ببینم که آخرش با سر بیرم تو جوب

شاد بمونیم وشاد زندگی کنیم
بخندیم و اطرافیان رو بخندونیم
من که سعی کردم همیشه تو سایت پست هام طوری باشه که یه لبخند کوچیک رو لب شما ها بکارم رو لب اونی که دلتنگه ، اونی که منتظره ، حتی اونی که از خدا شاکیه و راهش رو گم کرده
خلاصه خدا رو فراموش نکنید که رمز خوشبختیه
بی اون با یه دنیا پول هم نمیشه خوش بود
اما با اون با یه برش پیتزا هم میشه خوشبختی رو تو چشم هم دید
رسیدن غیر ممکن نیست به شرطی که قدم در راه بزارین


خلاصه اینکه خدای مهربان :

اونا که از تو نشونی روی پیشونی ندارن
داغشون تو دلشونه خم به ابرو نمیارن




حرف آخرم اینه
اگه جایی حرفی زدم کسی ناراحت شد
به بزرگی خودش ببخشه ، خلاصه دوستون دارم
منم عادتمه کسایی که دوس دارم اذیت میکنم
وای به حال اونی که عاشقش باشم




:Gentelman:مهدیار ملت


sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 09-07-2009   #6 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض

خب اینم از مهدیار راستی به دلایلی نشد عکس دوران حال حاضرش رو بذارم
نپرسید چرا
منتظر انتقادات و پیشنهادات دوستان هستیم :l:


sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 09-07-2009   #7 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار مهدیار
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 4,203
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 7 بار در 7 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss4203

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

امیدوارم خوشتون بیاد ، خلاصه اوراق زندگی ما همین ۲۸ صفحش فعلا نوشته شده ، بقیش رو باید بنویسم


مهدیار آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 09-08-2009   #8 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض

فقط میتونم بگم :icon_lol:
این عکس ها از دوران کودکی حمید هست که به صورت استراتژیکی و سری به دست من رسید :2458:
فکر کنم خودتون بدونید چجوری
البته میخواستم ضمیمه مصاحبش کنم
ولی ایندفه رو استثنا یه پست جدا واسش زدم









sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 09-16-2009   #9 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار MaliiH
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
پست ها: 12,065
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 4 بار در 4 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
ssss12065

عکسهای خریداری شده
پيش فرض Sajad 1990

هدیه به همه ایران تراکیها به خاطر برد امشب بارسلونا برابر اینتر :hi2:

خوب دوستان همیشه در صحنه و گرامی ... بعد از 3 مهمان قبلی میرسیم به برادر گرامی و کاربر قدیمی سایت ... یعنی Sajad 1990 (سوپر مدیر سایت )

خوب این مصاحبه رو شما میتونید روز شنبه از کانال 9 به طور غیر مستقیم با صدای دالبی ساراند مشاهده کنید :glad3:

اول در این مصاحبه از سجاد گرامی خواستم خودش رو معرفی کنه

سجاد : سجاد فلاح متولد : 12 اسفند 68 قد 189 وزن 74
مادر و پدر سجاد بجز آقا سجاد یه دختر خانم هم دارن که از سجاد کوچیک تر هستش

از سجاد خواستم از بچگیاش بگه واسمون میگه خیلی آروم بوده به حدی که از تخته سنگ صدا در میومده و از سجاد صدا در نمیومده ( قرار شده طی یک مصاحبه با مادر آقا سجاد واقعیت را جویا بشیم :glad3: :ir55

سجاد : تو مهدکودک فکر میکردن لالم حرف نمیزدم اما تو سرم واسه همه نقشه میکشیدم
عاشق تخیلات و داستانهای غیر واقعی هستم /



سجاد و یک خاطره از بچگی هایش :

کلاس 2 وم ابتدایی بودم اون موقع شهرک اکباتان مدرسه میرفتم
خونمون هم شهرک دریا بود (تهرونی ها بلدن) هر روز سرویس میومد دنبالمو میرسوندم دم در خونه
اون روز یارو یه کاری واسش پیش اومده بود و نتونست بیاد
منم نه پول داشتم نه بلیط :(95)::(95):
از ساعت 12 ظهر تا ساعت 3 و نیم دم در مدرسه نشستم تا بابام از کار و زندگی زد اومد دنبالم کلی هم نگران بود
یه 100 تا بلیط اتوبوس هم برام خرید
:hi2:



و اما سجاد از دبستان تا دبیرستان علاقه ای به درس نداشته و همچنین درسش هم تعریفی نداشته .. طوریکه معدل سال پنجم دبستانش میشه 20 ( 4 نمره کم )

** معلم ها هم ازش شاکی بودن ...


و خاطره ای دیگر از دوران تحصیل :

یادمه مدرسمون فوق العاده بزرگ بود یه زیر زمین بزرگ داشت میرفتیم از لای در توشو نگاه میکردیم
چندتا میز بزرگ اونجا بود که روش پارچه سفید کشیده بودن
ما فکر میکردیم جناست جیغ میزدیم بدو بدو از پله ها میومدیم بالا :(157):



سجاد دانشجو هستش .. تا حالا چند بار هم تغییر رشته داده ..

اما الان صنایع چوب و کاغذ میخونه ( در کنارش هم گرافیک و عکاسی میکنه )




بعد از بچگیا و دوران طفولیت که رسیدیم به دانشجویی از سجاد خواستم بهمون بگه تا حالا عاشق شده :



سجاد: عاشق هم شدم تا دلت بخواد:hi2:


خوب از سجاد پرسیدم چطوری با ایران تراک آشنا شده




سجاد : با ایرانتراک هیچی دنبال یه سایت میگشتم در واقع یه فروم که ملت با هم مچ باشن و گرم
چشم خورد به سایت که یه قالب لیمویی ربگ داشت
خیلی چشمو گرفت عضو شدم
و خیلی سریع با دوستانی همچون حمید فواد مرتضی کوین بچه معمار محسن حامد اشنا شدم
البته چند ماه بعد بقیه ی دوستان هم به جمع ما اضافه شدن .

از سجاد پرسیدم اگر یه لودر بهش بدن کدوم یکی از اعضا رو سواره بیلش میکنه :
اگه بهم یه لودر بدن تو بیلش بدون توقف میگم حمید تازه بالا پاینم میبرم بیل رو صفا کنه

سجاد از خواهران گل ایرانتراکی خواسته که برای روز تولدش ماکارونی درست کنند :glad3: ( یادتون نره )

و اما حرف آخر :

برادران وخواهران گرامی
تصمیمات رو خودتون و با عقل و منطق خودتون بگیرید
فقط از تجارب دیگران استفاده کنید و در کنار درس به یه کاری هم مشغول باشید چون درس بدون تجربه شما رو به اون هدفی که میخواید نمیرسونه بچه های سبز ایرانترک (دوستتون دارم )


در آخر از سجاد گرامی کمال تشکر را دارم با اینکه مشغله زیادی داشتن اما به این برنامه احترام گذاشتند و سوالات را پاسخگو بودند:wubpink:













MaliiH آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 09-25-2009   #10 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار MaliiH
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
پست ها: 12,065
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 4 بار در 4 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
ssss12065

عکسهای خریداری شده
پيش فرض Mahdi 1387


ســــــــــــــــلام

مصاحبه این سری اختصاص دارد به کلانتر مهدی ( Mahdi 1387) ...


امیدوارم لذت ببرید ...

مثل همیشه اول رفتم سراغ معرفی .. از آقا مهدی خواستم خودشون رو معرفی کنند ..

مهدی : متولد : 1365 قد : 188 وزن : 90

خانواده آقا مهدی 4 نفره هستش ...
از آقا مهدی خواستم از بچه گیاشون برامون بگن ...
بچگی را با آقا حامد گذروندن ... ( حامد همیشه آبی )

مهدی : شلوغ نبودم ...
بهترين دوران هستش،نه كاري ، نه باري نه...

آقا مهدی و یک خاطره از دوران بچگی ...
از بچگي عاشق فوتبال بودم چه خودم بازي كنم چه با سگا چه....تا اينكه پلي استيشن اومد،با يكي ديگه از پسر عموهام(علي كه الان سربازه)خيلي جور بودم.ميرفتم خونشون4،5روز ميموندم.
اولا روزي 5،6ساعت فوتبال بازي ميكرديم تو محلشون شب مث جنازه ميافتاديم.
تا اينكه پلي استيشن1 اومد اولا خوشم نميومد،از روزي 1ساعت شروع شد...تاروزي7،8ساعت ميرفتيم كلوپ:glad3: فقطم فوتبال بازي ميكرديم اون زمان فوتبال98كلي رو بورس بود بعد2000اومد.
هر چي پول تو جيبي جمع ميكرديم ميرفتيم بازي ميكرديم(يادش بخير)
كاشكي الان با كتيبه حميد گودرزي ميرفتم همون موقع
خلاصه انقدر معتاد شده بوديم تا بابام يه دونه پلي استيشن برام خريد فك كنم250تومن بود،جالبيش اينجا بود مث اون موقع كه ميرفتيم كلوپ ديگه حال نميداد.

آقا مهدی اهل پرخوری هستین :
آره:glad3:

از آقا مهدی خواستم این صحنه ای را که میگم توی ذهن خودشون تصور کنن و به سوال جواب بدن ..

غروب دلگیر جمعه است ... اهالی خونه بیرون میروند و شما تنهایین .. خونه رو به شما سپردن ( احساس مسئولیتی که روی دوشتون سنگینی میکنه نمیزاره بیرون برین تنهایی)
میاین پای کامپیوتر .. میبینین که ویندوز بالا نمیاد .. اشکال فنی داره
( طوری که اصلاً نمیتونین درستش کنین)

میاین پای تلفن .. میبینین که خط تلفن هم خرابه ..

در این حالت برای سرگرمی خودتون چیکار میکنین؟؟؟

مهدی :اول حالت عصب،بعد ميرم حلش كنم اگه نشد....راستي نشد چيكار كنم؟

راستی چرا نگفتین میرین سر یخچال و مشغول خوردن میشین فکر کنم بهترین کار توی این صحنه همین باشه .. نه ؟

خوب به دوران لذت بخش تحصیل رسیدیم ..

اول یک خاطره از آن دوران :

اول دبيرستان استقلال تو دربي 1-0پيروزي رو برد تو كلاسمون استقلاليا بيشتر بودن ولي چند تا قرمز دو اتيشه كامل داشت معلم فيزيكمون خيلي با بچه ها جور بود ولي پرسپوليسي بود رسيد به دربي 5شنبه فيزيكم داشتيم به كل درس تعطيل بود همش كري بود معلم فيزكمون(اسمش مثمر بود)درسو تعطيل كرده بود داشت كري ميخوند استقلالياي كلاس زير نظر من با يكي ديگه از رفيقام بود كه حتي آدرس خونه همه بازيكناي اون زمان استقلالم داشت.
خلاصه هي كل كرديم....
تااينكه قرار شد هر كي دربي خورد كل مدرسه رو شيريني بده.
آقا زد استقلال دربي رو با گل اكبرپور برد:glad3:
شنبه ساعت 6 دم در مدرسه جمع شديم تا اين قرمزا ميان از اونجا شروع به اذيت كردنشون بكنيم،هر كدومشون كه رد ميشدن ما هو ميكرديم(صداي مردم در اومده بود)
برسيم به بحث شيرينيش كاري كرديم 1هفته كامل شيريني دادن.(1روز به كل مدرسه باقي روزا به استقلالياي كلاس يه روز شيريني تر،يه روز خشك،يه روز ساندويچ.....)حتي معلممونم دونگشو گذاشت(1000تومن)

این معلم فکر کنم از این نظر نمونه هستش

خوب از آقا مهدی این سوال رو پرسیدم ..
که چقدر به سربازی فکر می کنن ؟
شتريه كه در خونه هر پسري ميخوابه
تا بحال باباتون بهت پیشنهاد داده که بیا سربازیت رو بخرم :glad3: ( البته اون موقع ها که آزاد بود .. گفته ؟ )
؟ )
مهدی : از اين شانسا نداريم:127fs4573872:
دوران دانشجویی :

چه رشته ای میخونین ؟؟
كارشناسي صنايع-توليد
از رشته ای که داری میخونی راضی هستی ؟؟
بله
با علاقه اومدی توی این رشته یا شانسی قبول شدی ؟؟
انتخاب اولم بود.
درست که تموم بشه میخوای چیکار بکنین ؟؟
ادامه تحصيل نشد،سربازي، بعدم كار

پرسیدم :

اگر یک فولکس قورباغه ای داشتین .. 4 تا از بچه ها را باید سوارش کنین .. یکی جلو .. 3 تا عقب .. اون سه نفر رو انتخاب کنین ( طوری که جاشون بشه) ..


سوال سختيه.
ولي يكار ديگه ميكردم انتخاب سخته،همه با هميم.
اين كارو ميكردم:
يه لپ تاپ گير مياوردم سوار فولكس ميشدم اون وقت همه هستن.


کدوم صحنه زندگیتون طوری هستش که هروقت یادش میفتین بیخود بیخود خندتون میگیره ... ؟؟؟
ورود به ايرانتراك:fkr:

نحوه آشنایی آقا مهدی با سرزمین همیشه جاوید ایرانتراک :

پارسال بود(بهار)پرسرعت گرفتم،
ميخواستيم با حامد فيلم دان كنيم،از ايرانتراك زياد تعريف ميكرد.
ولي من زياد نميخواستم درگير اينجا بشم.
براي دانلود فيلمها بايد رجيستر ميكردي منم مجبور شدم رجيستر بشم(با جبر اومدم ولي الان عاشقشم)
تابستون پارسال عضو ايرانتراك بودم فقط من ازش استفاده ميكرد اون از من استفاده نميكرد
كم كم گذشت تا اواخر تابستون پارسال كه گفتم دلو بزنم به دريا ،گفتم من كه عضو هستم بزار حالا اكتيوم باشم تا اينكه شروع كردم به پست دادن.
اولين پستمم فكر كنم دانلود(فيلم كلاهي براي باران بود)
مدتي نگذشت كه مدير انجمن سينما شدم اين ديگه مهر پارسال بود،تازه داشتم با سايت بيشتر اخت ميشدم و روزي 100تا پست ميدادم كه سايت ساسپند شد(شانس منه ديگه)
هر روز از حامد ميپرسيدم چي شد؟
يه روز ميگفت تا چند روز ديگه مياد بالا بعد ميگفت ايرانتراك برا هميشه به تاريخ پيوست....
تا اينكه13آذر87سايت با زحمات دلسوزان ايرانتراك بالا اومد.
يادمه اون روز حامد دانشگاه بود آمار لحظه به لحظه به حامد ميدادم:glad3:
دور جديد فعاليت سايت مقارن شد با سمت مجازي جديد من تو سايت(كلانتر) از 13آذر87تا به امروز كلانترم:fkr:
منم زدم سيم آخر اون زمان كه سايت ساسپند شد پستاي من دور ور 1000بود تو 3ماهه رسوندم به 6000 هر جا تونستم تاپيك و پست دادم(حالا نوبت من بود كه به سايت حال بدم).
اول فعاليتم تو كلانتري خيليا سنگ تراشي كردن برام
ولي به قولي من اومده بودم كه بمون،هستم و خواهم بود:consoling2:

و سخن آخر :

به همه برادرا و خواهرام تو سايت بگم كه:
قدر اين روزا رو بدونيم شايد فردا حسرت اين روزا رو بخوريم،شايد تا آخر عمرمون ديگه اين فرصت مهيا نشه كه دور هم باشيم.

قلب ايرانتراك ميتپد مادامي كه قلب عاشقانش ميتپد.
مهدي


از سجاد گرامی که هم نهایت تشکر را دارم به خاطر همراهیشون ......


MaliiH آفلاین است   چوق/پاداش
تایپیک مسدود شده است.

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
مصاحبه, ایرانتراکیها, داغ


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق

تاپیک های مشابه
تاپیک نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
متن کامل همه ی آهنگ های بریتنی اسپرز فرنوش متن ترانه های خوانندگان خارجی 54 08-10-2014 02:44 AM
حمیدرضا کفاش: پرداخت حق‌الزحمه‌ به معلمانی که پنجشنبه‌ها در مدارس حاضر می‌شوند فرنوش اخبار داخلی 0 04-04-2014 10:31 AM
کنگره آمریکا تشدید تحریم ها علیه روسیه را تصویب کرد shookoofeh اخبار خارجی 0 03-28-2014 01:52 PM
تک عکس جدید از عزت الله انتظامی Niloofar گالری تصاویر بازیگران و افراد مشهور ایرانی 0 03-08-2014 06:49 PM
نقد كتاب « خاطرات دكتر مهدي حائري يزدي » Ramana تاریخ و فلسفه 0 02-11-2014 07:48 PM


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3.5 هم اکنون 05:59 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.