صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > موبايلستان پرشين | PersianSeven Mobile > بخش عمومی موبایل > دانلود کتاب اکترونیکی و صوتی
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما

تبلیغات برای اعضاء سایت نمایش داده نمی شود (برای عضویت کلیک کنید)








irantrack irantrack

irantrack persianseven

ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 07-18-2014   #1 (لينک اين پست)
معاونت سایت
 
آواتار فرنوش
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: اصفهان
سن: 22
اسم واقعی: یلدا
پست ها: 47,923
تشكرها (از ديگران): 24,714
تشكر شده 18,926 بار در 11,225 پست
چوق (ثروتمند شماره 3): 31,805,870
پاداش داده شده 1,521 مرتبه
تاکنون 1,172 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 589 مرتبه
فعاليت Longevity
4/20 9/20
Today پست ها
ssss47923

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
پرسپولیس تهران چلسی پرسپولیس تهران
New.s دانلود کتاب چشم های وحشی

نام رمان : چشمهای وحشی

نویسنده : پردیس رئیسی کاربر انجمن نودهشتیا
حجم کتاب (مگابایت) : ۵٫۱ (پی دی اف) – ۰٫۴ (پرنیان) – ۱٫۰ (کتابچه) – ۰٫۴ مگابایت (epub)

ساخته شده با نرم افزار : پی دی اف ، پرنیان ، کتابچه ، اندروید ، epub

تعداد صفحات : ۵۳۸

خلاصه داستان :
داستان درباره ی دختری به نام رهاست که از بچگی عاشق پسری به نام آترین میشه .
ولی توی سن سیزده سالگی آترین ، خانواده ی اون تصمیم به مهاجرت می گیرند … بعد از ده سال آترین و خانواده اش باز می گردند اما آترین …






قالب کتاب : PDF (مخصوص کامپیوتر) – JAR (جاوا) و EPUB (کتاب اندروید و آیفون)

پسورد : www.98ia.com




[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد]
[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد]
[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد]
[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد]
قسمتی از متن رمان :
مثل روزهای دیگه با صدای جیغ مامان از خواب پریدم . به زور لای یکی از چشمام رو باز کردم که دوباره مامانم جیغ کشید و گفت :
ــ ساعت دو نیمــــه نمیخوای پاشی ؟
غلتی زدم و با صدای خواب آلودی گفتم :
ــ الان بلند میشم .
مامانم چپ چپ نگام کرد و از اتاق رفت بیرون . دوباره سرم رو چسبوندم به بالشت و چشم هام رو بستم . هنوز توی شوک صدای مامان بودم که اینبار از توی حال صدای انفجار حنجره اش رو شنیدم :
ــ رهـــــــا
بدون تمایل سرم رو از لای بالش بیرون کشیدم و دو تا چشم هام رو که فکر می کنم یه عالمه پف کرده بود ، باز کردم . به زور روی تخت نشستم و خمیازه ای کشیدم که احساس کردم الانه که دهنم پاره بشه . پاهامو از زیر پتو بیرون کشیدم و روی زمین گذاشتم . با اینکه تابستون بود من بازم پتو روم می انداختم . از تماس پاهام با زمین مور مور شدم ولی بالاخره با کرختی از روی تخت بلند شدم .
پاهامو رو زمین کشیدم و به سمت دستشویی رفتم . رو به روی آینه که وایسادم یه لحضه از قیافه ی خودم ترسیدم .شبیه اورانگوتان شده بودم . از تشبیه خودم خنده ام گرفت . چشمام لای یه من پف گم شده مثل چینی ها . دماغم باد کرده بود . موهام هم به هم گوریده بود یعنی قیافه ام به گودزیلا می گف زکی !
بالاخره از قیافه ی خوشگلم دل کندم و از دستشویی بیرون اومدم . بر خلاف همیشه آروم آروم از پله ها پایین آمدم و به سمت آشپز خونه رفتم . اتفاقا بابا و مامان و رامتینم سر میز بودند و داشتند ناهار می خوردند . نشستم جلوشون و سلام کردم . بابا یه نگاه مهربونی بهم کرد :
بابا ــ ساعت خواب ماشالله بابا جون یکم از این خوابو به ما هم بده !!
ــ قابل نداره زیاد دارم از اینا
رامتین که جلوی خودشو گرفته بود که از خنده منفجر نشه بالاخره عین بمب اتم با صدای بلندی ترکید و شروع کرد به خندیدن .من هم طبق عادت همیشگی خیلی خوشگل اداش رو در آوردم و گفتم :
ــ کوفت !
رامتین در حالی که هنوز می خندید و حالا بابا و مامان هم همراهیش می کردن ، گفت:
رامتین ــ رها به خدا خیلی خوشگل شدی . عین شامپانزه درختی !
ــ عین تو شدم تازه .
رامتین ــ بیچاره کسی که می خواد ترو بگیره !!!
ــ مرض !!!
مامان یه بشقاب پر پلو گذاشت جلوم و با خورشت قرمه سبزی که من دیوونش بودم لچش کرد . منم که غذا میدیم خدا و پیغمبر یادم میرفت دیگه چه برسه به رامتین . دولپی شروع کردم به غذا خوردن و مامان با لذت نگام می کرد .
مامان ــ یه خبر خوب !
بابا ــ خوش خبر باشی خانوم
رامتین ــ نکنه میخواد واسه این خواهر خل و چل ما خواستگار بیاد ؟
مامان ــ نه آقا رامتین ! … بعدم با خواهرت درست صحبت کن .



ثبت نام و کسب امتیاز
__________________
صبح زود جارچی راه می افتاد و بیخود فریاد می کشید مزد آن گرفت جان برادر که کار کرد!
اما کسی که مزد نمی گرفت کسی بود که کار کرده بود.

صادق هدایت
فرنوش آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
چشم, وحشی, کتاب, دانلود


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3.5 هم اکنون 08:14 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.