صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالارهای علمی و مهندسی | Science and Engineering > روانشناسی و سلامت > خواندنی ها
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 12-26-2018   #1 (لينک اين پست)
سوپر مدير سايت
 
آواتار M!LAD
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: B.I.Khouzestan
سن: 24
اسم واقعی: M!LAD
پست ها: 35,617
تشكرها (از ديگران): 8,968
تشكر شده 24,638 بار در 13,359 پست
چوق (ثروتمند شماره 12): 5,907,619
پاداش داده شده 1,073 مرتبه
تاکنون 413 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 824 مرتبه
فعاليت Longevity
15/20 10/20
Today پست ها
ssss35617

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
استقلال تهران بارسلونا ps3
فولاد خوزستان انار ساوه پرشین سون رئیس جمهور محبوب اونورسون(دکتر کریستی)
ماشین کوچولو سبز صنعت نفت گوجه سبز
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض آرام باش؛ من آسپرگر هستم!

افرادی که منو می‌شناسن، متوجه اختلافات گاهی جزئی و گاهی عظیم من با بیش‌تر اطرافیان و خودشون می‌شن. زود کلافه شدن، حافظه بلند مدت و حافظه تصویری قوی، از کوره در رفتن، توانایی کم در برقراری ارتباط اجتماعی، اهمیت بیش از حد به یک موضوع خاص و ... نکاتی هستن که شاید خیلی از اطرافیان من متوجه اون شده باشن.
برای تقریبا ۹۰٪ این صفات اخلاقی و رفتاری، دلیلی جز سندرم آسپرگر پیدا نمی‌کنین. اشتباه نکنین، این یک مطلب علمی نیست و نمی‌خوام این سندرم رو واستون تعریف کنم، یا بگم راه مقابله با اون چیه؛ فقط می‌خوام نشون بدم این سندرم چه تاثیری روی روابط و رفتار و زندگی روزمره‌ام (و فقط من) داشته و داره.
به عنوان یک آدمِ آسپرگر، باید بگم همواره و همیشه و هر روزه، در حال مبارزه کردن جنگی تمام‌نشدنی تو ذهن خودم هستم. افراد دارای سندرم آسپرگر، اصولا دارای تفکر بصری هستن، یعنی به هرچیزی که فکر می‌کنن، در واقع در حال ساخت اون موقعیت، ایده، ابزار و ... در ذهن خودشون هستن. اجازه بدین با یه مثال بهتون توضیح بدم: «در حال نوشتن این مطلب، به طور واضح در حال فکر کردن و تصور خواهرزاده‌ام هستم که ازش دعوت شده در یک کنسرت موسیقی شرکت کنه و من به طور کامل این کنسرت موسیقی رو با افرادی که ممکنه در اون حضور پیدا کنن، در حالی که خواهرزاده‌ام در حال ساز زدن هست در ذهنم می‌بینم و تقریبا تمامی سناریوهای ممکن رو متصور میشم. در همین حین و به طور کاملا ناگهانی، ایده‌ی نوشتن مطلبی در مورد اندروید به ذهنم میاد و در حال نوشتن این مطلب، مطلب دیگری رو به طور کامل در ذهنم پردازش می‌کنم.» چیزی که واضحه، تمرکز کردن روی نوشتن برای من همیشه از دشوارترین فعالیت‌های ممکن هستش.
کلیشه‌های رفتاری، بزرگ‌ترین ویژگی‌ای هست که در افراد این سندرم خودش رو نشون میده. برای من ترک یک کلیشه یا روتین سخت‌ترین و چالش‌برانگیزترین فعالیت ممکنه. در حال انجام فعالیت‌های طولانی و خسته‌کننده، به‌طور ناخودآگاه شروع به شمردن می‌کنم. یک‌هزار و یک، یک‌هزار و دو، یک‌هزار و سه، یک‌هزار و چهار، ...، اکثراً تو ذهنم و گاهی هم کمی بلندتر. این رویه برای من زمانی که حواسم متمرکز نباشه، که اکثراً نیست، کاملاً غیرارادی و کلیشه‌ای هست. اوضاع اونجایی سخت می‌شه که بخوام این کلیشه‌ها رو خراب کنم. به عنوان مثال، کلیشه فعالیت‌های روزانه‌ام، وقتی با قراری که از قبل در موردش اطلاعی ندارم کاملا باعث از کوره‌در رفتنم میشه، عصبیم می‌کنه و باعث میشه تا شروع کنم به پرخاشگری با اطرافیانم.
تو وصف کردن خودم در بالا به «زود کلافه شدن» و «از کوره در رفتن» اشاره کردم، در ادامه مثالی که در ۲ بند قبل زدم، تصور کنید برای آدمی که در بهترین شرایط و آرام‌ترین لحظات زندگیم، مکالمه تلفنی جزو اعذاب‌آورترین فعالیت‌های ممکن حساب میشه، با این همه مبارزه درونی در ذهنم، ناگهان تلفن همراهم شروع به زنگ خوردن می‌کنه و به طور کامل، تمامی تلاشی که برای تمرکز روی موضوعی که خودش یکی از بزرگ‌ترین چالش‌ها برای من می‌تونه باشه، با صدای زنگ گوشی از بین میره و به طور قطع کلافه شده و به شدت از کوره در می‌رم و قطعا از سرگیری این فرایند ساعت‌ها تلاش رو واسم به ارمغان میاره.
من آدمی اجتماعی نیستم، این رو تقریبا تمام افرادی که باهام در ارتباط بودن می‌تونن بفهمن. البته مطمئن هستم که خیلی از اون‌ها این مساله رو به حساب بی‌شعوری یا بی‌معرفتی می‌ذارن. اما نکته‌ای که هست اینه که برای من، حتی شروع یک مکالمه با عزیزترین و نزدیک‌ترین افراد زندگیم، یکی از سخت‌ترین تلاش‌های زندگیم محسوب میشه. حتی نشستن بیش از ۲ ساعت در کنار افراد خانواده وقتی در حال گفتگو و بحث باشن، منو عصبی می‌کنه.
واکنش‌های شدید و عصبی شدن از صداهای بلند، فریاد زدن، بلند بلند حرف زدن و بحث کردن، صدای بلندِ تلویزیون و ...، همه و همه می‌تونه روز رو برای من و متاسفانه برای اطرافیانم تبدیل به جهنم کنه. علاوه بر واکنش‌های عصبی و شدیدم نسبت به صدا، واکنش عصبیِ دیگه‌ نسبت به نور هست. سال‌های سال (در واقع تا ۳ سال پیش که بالاخره دلیلش رو فهمیدم) نور به شدت اذیتم می‌کرد و هربار در دوران کودکی و نوجوانی این موضوع رو با خانواده درمیون می‌ذاشتم، تصورشون این بوده که دارم خودم رو لوس می‌کنم، چون با مراجعه با چشم‌پزشکی، تقریبا هیچ مشکل بینایی‌ای تشخیص داده نمی‌شد.
این نشانه‌ها و خیل بیش‌تری از این نشانه‌ها در یک روند به شدت طولانی و عذاب‌آور بالاخره باعث شد که بفهمم دلیل این همه تفاوت‌هام با اطرافیانم چیه. سال‌ها تصور خودم و شاید خانوده و اطرافیانم این بوده که خیلی از این رفتارها، اداهایی برای جلب توجه باشه. شاید یکی از سخت‌ترین احساساتم در طول این‌سال، یعنی درواقع تا ۲۵ سالگی، همین بوده. سخت‌تر از این احساسی که داشتم، تلاشم برای رهایی از این وضعیت، بدون طی کردن روندی علمی و استاندارد بوده. به عنوان مثال سال‌ها به زور خودم رو در بین جمعیت قرار می‌دادم و تنها چیزی که حاصل می‌شد، طی کردن سال‌های سال در حالت عصبی بوده. یا به خودم می‌گفتم که حساسیتم به نور تنها تلقین خودمه و سعی می‌کردم واکنشی به نور نداشته باشم که همین موضوع باعث سردردهای طولانی و بلندمدت شد و کلی مثال مشابه.
تمامی این رفتارها و به‌طور کلی این اختلال از من آدمی ساخته که دوست‌داشتنی نیست، اجتماعی نیست، از روابط فرار می‌کنه و حضور انسان‌ها در اطرافش بیش‌تر از هرچیز دیگه‌ای آزارش می‌ده. شاید شما هم در همسایگی خودتون، در فامیل و دوست و آشنا و شاید در محل کار و هنگام استفاده از وسایل نقلیه و حضور در مکان‌های عمومی با چنین افرادی برخورد کنید. تنها خواهشی که دارم و شاید تنها قصدم از این نوشته اینه که، اگه چنین افرادی رو می‌شناسید، سعی کنید اون‌هارو مثل من تبدیل به فردی دوست‌نداشتنی نکنین. با کمک هم، با فراهم کردن شرایط مناسب می‌تونین چنین افرادی رو کنار خودتون بپذیرین و با درک اون‌ها، تلاش کنین تا اون‌ها هم از زندگی لذت ببرن. مطمئن باشین هیچ‌کس به اندازه‌ی خود این افراد دوست نداره که مثل شما بگه، بخنده، در جمع‌ها حضور پیدا کنه و بخشی از خاطرات قوی زندگی دیگران باشه.


Hamed.Hamishe Abi و مرهم این مطلب را لایک کرده اند
ثبت نام و کسب امتیاز
__________________

Award +1,000 چوق پاداش برای این پست . دلیل : پست یا تاپیکه عالی
M!LAD آفلاین است   پاسخ به نقل قول
کاربر زير از M!LAD بخاطر پست مفیدش تشکر کرده است
Hamed.Hamishe Abi (12-27-2018)
قدیمی 12-26-2018   #2 (لينک اين پست)
سوپر مدير سايت
 
آواتار M!LAD
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: B.I.Khouzestan
سن: 24
اسم واقعی: M!LAD
پست ها: 35,617
تشكرها (از ديگران): 8,968
تشكر شده 24,638 بار در 13,359 پست
چوق (ثروتمند شماره 12): 5,907,619
پاداش داده شده 1,073 مرتبه
تاکنون 413 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 824 مرتبه
فعاليت Longevity
15/20 10/20
Today پست ها
ssss35617

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
استقلال تهران بارسلونا ps3
فولاد خوزستان انار ساوه پرشین سون رئیس جمهور محبوب اونورسون(دکتر کریستی)
ماشین کوچولو سبز صنعت نفت گوجه سبز
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

مهسا مقدم، کارشناس ارشد گفتاردرمانی با اشاره به اینکه می‌توان گفت آسپرگر خفیف ترین نوع اوتیسم است به «ایران» می‌گوید: افراد مبتلا به آسپرگر ممکن است در رفتارهای غیرکلامی مانند نگاه مستقیم به چشم دیگران، استفاده از حالت‌های چهره‌ای و بدنی و کنش‌های اجتماعی ضعیف باشند. آسپرگرها در مهارت‌های کلامی مشکل ندارند اما در فهم کلام غیرمستقیم یعنی فهم شوخی‌ها، استعاره‌ها، زبان بدن و حالت چهره‌ها با مشکلاتی مواجهند. او همچنین مشکلاتی در ارتباط اجتماعی دارد و در فهم برخی آداب دچار مشکل می‌شود.

به اعتقاد این گفتاردرمان، افراد مبتلا به آسپرگر علایق‌شان محدود است و معمولاً به طور وسواس گونه یک دانش، تکنیک، هنر یا سر و کار داشتن با یک شیء را دنبال می‌کنند. خیلی از نور و صداها باعث اذیتشان می‌شود چون غالباً دچار نقایص حسی هستند. مسأله دیگر در مورد افراد آسپرگری اختلال در یکپارچگی حسی است. چیزی که عوام آن را «دست و پا چلفتی بودن» تلقی می‌کنند. این موضوع زمانی به چشم می‌آید که می‌بینیم فرد آسپرگری در حرکات ورزشی و موزون از هماهنگی حرکات بدنی برخوردار نیست یا در راندن وسایل نقلیه چون ماشین و دوچرخه مشکل دارد. همچنین کارهای ظریفی چون میوه پوست کندن و گرفتن ناخن برایش دشوار می‌شود.

مردم را با آسپرگر آشنا کنیم

همان طور که بیان شد با وجودی که آسپرگر زیر مجموعه‌ای از اوتیسم است اما به دلیل هوش بالا، روند رشد طبیعی و گفتار قابل قبول در این افراد، بسیار دیر شناسایی می‌شود.

به گفته مقدم، در برخی کتاب‌ها ذکر شده بالای 50 درصد کسانی که تشخیص آسپرگر می‌گیرند، سن بیشتر از 30 سال داشته‌اند. نکته مهم این است که در صورت توجه مناسب نداشتن به این افرادممکن است با تشخیص هایی چون اسکیزوفرنیا، اختلالات شخصیت، اختلالات وسواس و غیره مواجه شده و جامعه به آنها القابی چون عجیب و غریب، منزوی و ناسازگار اجتماعی بدهد در صورتی که تشخیص مناسب و اطلاع‌رسانی به جامعه می‌تواند به این افراد کمک کند زندگی بهتری داشته باشند. در نظر داشته باشید که این افراد نیاز به درک مناسب از سمت جامعه دارند.

وظیفه ما ایجاد مکانی امن برای آنهاست تا بدون مسخره شدن زندگی کنند، سؤال بپرسند و آنچه خودشان نمی‌توانند از محیط کسب کنند با کمک ما به دست آورند، چیزی که این افراد را رنجور می‌کند همین بی‌اطلاعی بخش عظیمی از جامعه است. اگر این اختلال به درستی به جامعه شناسانده شود حداقل این افراد می‌توانند سؤالاتی که در ذهنشان قابل درک و حلاجی نیست بپرسند بدون آنکه به آنها برچسب هایی چون بی‌بند و بار و بی‌نزاکت زده شود.


Hamed.Hamishe Abi و مرهم این مطلب را لایک کرده اند
M!LAD آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
کاربر زير از M!LAD بخاطر پست مفیدش تشکر کرده است
Hamed.Hamishe Abi (12-27-2018)
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
من, هستم, آرام, آسپرگر, باش؛


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 11:32 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.