صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > اخبار و مطالب عمومی و تخصصی | Public Discussions & News > دين و انديشه > آداب و اخلاق اسلامی
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 09-13-2017   #11 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

داستان زندگى بهلول عاقل
اسم او (وهب ) است و از جهت علم و معرفت و عقل و عدالت در حد كامل بود وى از اهل كوفه است كه مشهور بود به بهلول ديوانه و از خواص شاگردان امام جعفر صادق عليه السلام است و در فنون حكمت و معارف و آداب كامل بوده و از كسانى بود كه اهل فتوى بودند به طريقه شيعه و بهلول در زمان خودش مورد قبول همه بوده است و پدرش عمرو عموى هارون الرشيد بود و رشيد وقتى كه تصميم بر از بين بردن اثر امام كاظم عليه السلام گرفت و دنبال حيله و بهانه بود كه مدرك به دست بياورد بر عليه امام كاظم عليه السلام كسى را فرستاد دنبال مجتهدين و اهل فتواى آن زمان از آنان سوال كرد كه ريختن خون امام معصوم عليه السلام به جهت خروج بر عليه حاكم وقت جائز است يا نه ؟ همگى غير از بهلول فتوا دادند بلى جائز است و بهلول هم از جمله مجتهدين و اهل فتوى بود مخفيانه خدمت حضرت امام موسى كاظم عليه السلام رفت و آن حضرت را در جريان كار گذاشت و از آن امام معصوم راه چاره خواست كه از اين بليه ، نجات پيدا كند امام كاظم عليه السلام فرمودند: برو در جلوى چشم مردم خودت را به ديوانگى بزن و اظهار سفاهت كن و هذيان بگو به خاطر حفظ خود و دينت تا قادر باشى كه احقاق حق و ابطال باطل نمائى به طورى كه مى خواهى .
صاحب رضوات الجنات يك عامل ديگرى هم براى ديوانگى بهلول از سيد نعمت الله شوشترى نقل كرده است كه هارون الرشيد خواست براى قضاوت در بغداد يك نفر را معين كند با اطرافيانش مشورت كرد همگى گفتند فرد ديگرى صلاحيت ندارد براى قضاوت در بغداد مگر بهلول ، هارون از بهلول خواست كه ما را در اين كار يارى كن بهلول گفت در كدام كار؟ هارون گفت اهل بغداد همگى اتفاق نظر دارند كه فقط شما براى اين كار صلاحيت داريد بهلول گفت : سبحان الله ، به درستى كه من خودم را بهتر از آنان مى شناسم اينكه خودم خبر مى دهم به اينكه صلاحيت ندارم براى قضاوت از دو حال خارج نيست يا راست مى گويم كه مطلب همان است و يا دروغ مى گويم و اگر دروغ مى گويم ، دروغگو صلاحيت ندارد بالاخره بر بهلول اصرار كردند و سخت گرفتند و گفتند شما را رها نمى كنيم الا اينكه اين عمل قضاوت را بايد بپذيرى بهلول گفت اگر ناچارم كه بايد قبول كنم پس امشب را به من مهلت دهيد تا فكر كنم او را مهلت دادند از پيش ‍ آنان خارج شد وقتى كه صبح شد خودش را به ديوانگى زد و يك نى سوار شد و داخل بازار مى رفت و مى گفت راه را باز كنيد اسب من شما را زير نگيرد مردم گفتند بهلول ديوانه شده است رفتند و به هارون الرشيد خبر دادند بهلول ديوانه شده هارون گفت ديوانه نشده است با اين وسيله خواسته دينش را حفظ كند و تا آخر عمرش به حالت ديوانگى باقى ماند.


ثبت نام و کسب امتیاز
__________________
اَللّهــمَّ صـــَلِّ عَلی مُحَـــمَّـــد وَ آلِ مُحَـــمَّـــــد وَ عَجِّـــل فَرَجَهُم
نــذرِ سَــلامَــتـیـت
مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #12 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

آلام حضرت زهرا عليه السلام
به جاى پيوند و احترام با دختر رسول خدا صلى الله عليه و آله او را اذيت كردند، ابى بصير عن ابى عبدالله عليه السلام قال و كان سبب و فاتها ان قنفذا مولى عمر لكزها بنعل السيف بامره فاسقطت محسنا و مرضت مرضا شديدا . (149)
امام صادق عليه السلام فرمودند: علت وفات مادرم فاطمه عليه السلام ضربتى بود كه به دستور ثانى (توسط قنفذ) به آن وارد شد و موجب شد كه محسن را سقط كند و سبب مريض شديد آن بزرگوار گرديد.
عبدالله بن عباس مى گويد: رسول خدا هنگام رحلت گريه مى كردند به حدى كه از چشم مباركش به محاسن شريفش سرازير شد گفتند يا رسول الله چرا گريه مى كنى فرمودند گريه مى كنم بر فرزندانم و آنچه به آنان از طرف امت ستمكار و شرورم مى رسد گو اينكه فاطمه عليهما السلام مورد ظلم و ستم قرار گرفته و ندا مى كند و كسى از امتم او را يارى نمى كند فاطمه اين كلام رسول خدا را شنيدند و گريه كردند رسول خدا فرمودند دخترم گريه مكن فاطمه (س ) گفت : گريه من براى ستمهايى كه به من مى شود نيست بلكه براى مفارقت شماست رسول خدا او را بشارت دادند به اينكه تو اولين كسى هستى كه از اهل بيت من به من ملحق مى شود. (150)
آن دو نفر (ابوبكر و عمر) از اصحاب رسول خدا از على عليه السلام خواستند كه از آنها پيش فاطمه شفاعت كند تا به آنها اجازه ملاقات و عيادت بدهد اميرالمومنين از حضرت زهرا عليهما السلام خواست كه اجازه بدهد تا آنان به عيادت بيايند وقتى كه داخل شدند به حضرت زهرا گفتند حالت چطور است ؟ حضرت فرمودند بخير الحمد الله سپس به آنها فرمود آيا شنيده ايد رسول الله فرمودند فاطمه پاره تن من است هر كه او را اذيت كند مرا اذيت كرده است و كسى كه مرا اذيت كند خدا را اذيت كرده است ؟ گفتند بلى شنيده ايم حضرت زهرا عليهما السلام فرمودند: به خدا قسم شما دو نفر مرا اذيت نموديد آنان بلند شدند رفتند در حالى كه حضرت زهرا بر آنها خشمناك بود.
و يكى از وصيتهاى حضرت زهرا به على عليه السلام اين بود كه يا على از كسانى كه به من ظلم كرده اند در تشييع جنازه من ، حاضر نشوند و بر من نماز نخوانند.
حضرت زهرا عليهما السلام هنگام شهادتش نظر حادى كردند و فرمودند السلام على جبرئيل السلام على رسول الله و بر ملك الموت هم سلام كردند و حس ملائكه ها را شنيدند و يك بوى خوش احساس كردند.(151)
و در قسمتى از حديث ديگر آمده است كه وقتى كه آن اولى از عدم رضايت حضرت زهرا عليهما السلام از آنان اظهار ناراحتى كرد دومى به او گفت تعجب دارم از مردمى كه چگونه شما را براى امور خودشان والى قرار دادند در حالى كه تو شيخى پيرى هستى از خشم يك زن جزع و ناراحتى مى كنى و به رضايت او خوشحال مى شوى . (152)
محدث عالى مقام حاج شيخ عباس قمى از زكريا بن آدم در منتهى الامال نقل مى كند كه او مى گويد وقتى در خدمت امام رضا عليه السلام بودم كه امام جواد عليه السلام را خدمت آن حضرت آوردند در حالى كه سن شريفش از چهار سال كمتر بود پس از آن جناب دست خود را بر زمين زد و سر مبارك را به جانب آسمان بلند كرد و مدت طويلى فكر نمود امام رضا عليه السلام فرمود جان من فداى تو باد! براى چه اين قدر فكر مى كنى عرض كرد فكرم در آن چيزى است كه با مادرم فاطمه عليهما السلام بجا آوردند، اما و الله لاخرجناهم ثم الا حرقنهما ثم لا ذرينهما ثم لانفسهما فى اليم نفسا پس امام رضا عليه السلام او را نزد خود طلبيد و ما بين ديدگان او را بوسيد و فرمود: پدر و مادرم فداى تو باد توئى شايسته از براى امامت . (153)
على بن هلال از پدرش روايت كرده است كه گفت رفتم به خدمت حضرت رسول صلى الله عليه و آله در حالى كه آن حضرت از دنيا مفارقت مى كرد و حضرت فاطمه عليه السلام بالاى سر آن حضرت نشسته و گريه مى كرد چون صداى گريه آن حضرت بلند شد حضرت رسول سر به جانب او برداشت و فرمود اى حبيبه من فاطمه ! چه چيز باعث گريه تو شده است فاطمه گفت : مى ترسم كه امت تو بعد از تو مرا ضايع كنند و رعايت حرمت من ننمايند...


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #13 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

قطع ارتباط بت پرستى
او از قبيله (مزينه ) بود و نامش عبدالعزى (عزى اسم يكى از بتها است ) در كودكى پدرش را از دست داد، عموى بت پرستش كفالت وى را به عهده گرفت ،از او حمايت و سرپرستى نمود بزرگش كرد به جوانيش رسانيد و قسمتى از اموال و اغنام خود را به او بخشيد.
در آن موقع اسلام شور و تحركى در مردم بوجود آورده بود و همه جا پيرامون دين جديد بحث و گفتگو مى شد، عبدالعزى جوان نيز به جستجو و تحقيق برخاست و با عشق و علاقه مسائل اسلامى را دنبال مى كرد بر اثر شنيدن سخنان پيامبر اسلام و آگاهى از تعاليم الهى به فساد عقيده خود و خاندان خود پى برد، از بت پرستى و رسوم جاهليت دل بر گرفت و در باطن به دين خدا ايمان آورد اما به رعايت عموى خود اظهار اسلام نمى نمود.
تا به چندى وضع به همين منوال بود پس فتح مكه روزى به عموى خود گفت : مدتى در اين انتظار ماندم كه به خود آئى و مسلمان شوى و من نيز با تو قبول اسلام نمايم اينك مى بينم كه بت پرستى را ترك نمى گوئى و همچنان در كيش باطل خود پافشارى مى كنى پس موافقت كن من مسلمان شوم و به گروه مسلمانان بپيوندم عمو كه قبلا گرايش او به اسلام را حس كرده بود از شنيدن سخنان وى سخت بر آشفت و گفت هرگز اجازه نمى دهم و سپس قسم ياد كرد اگر تو راه محمديان را در پيش گيرى تمام اموالى را كه به تو داده ام پس مى گيرم عمو تصور مى كرد برادرزاده جوانش ‍ با تهديد پس گرفتن اموال تغيير عقيده خواهد داد و او از تصميم خود بر مى گردد فكر مسلمانى را از سر به در مى كند، و در بت پرستى پايدار مى ماند ولى او مسلمان واقعى بود و با تندى و خشونت و تهديد مالى اراده اش متزلزل نشد از تصميم خود دست نكشيد و در كمال صراحت و قاطعيت ، اسلام باطنى خود را آشكار كرد و كمترين اعتنائى به تهديد مالى او ننمود.
سخنان بى پرده عبدالعزى ، در قبول آئين اسلام ، عمو را به عملى ساختن تهديد خود وادار كرد تمام اموال را از وى پس گرفت حتى جامه اى را كه در تن داشت از برش بيرون آورد او با بدن برهنه نزد مادر رفت و گفت : آهنگ مسلمانى دارم و از تو جز تن پوشى نمى خواهم مادر قطعه كتانى كه در اختيار داشت به فرزند خود داد او پارچه را گرفت به دو نيم كرد و خود را به آن دو قطعه پوشاند و براى شرفيابى محضر رسول اكرم صلى الله عليه و آله راه مدينه را در پيش گرفت . او دلباخته حق و حقيقت بود قلبى داشت كه از شور و هيجان ، پاكى و خلوص ، و صميمت و صفا لبريز بود و مانند مرغى كه از قفس آزاد و بال و پر گشوده باشد با سرعت مى رفت تا هرچه زودتر به رهبر اسلام برسد آزادانه از تعاليم حيات بخش او استفاده كند خود را به شايستگى بسازد و موجبات سعادت واقعى و كمال انسانى خود را فراهم آورد.
بين الطلوعين در موقعى كه مردم براى اداى فريضه گرد آمده بودند وارد مسجد شد و نماز صبح را با پيامبر به جماعت خواند پس از نماز رسول اكرم او را نزد خود طلبيد و فرمود كيستى ؟ گفت نامم (عبدالعزى ) و جريان خود را شرح داد حضرت فرمود: اسم تو عبدالله است و ديد خود را با دو جامه پوشانده است او را (ذوالبجادين ) خواند و از آن پس بين مسلمين به همان لقبى كه پيامبر به او داده بود مشهور گشت .
او براى شركت در جنگ تبوك با ديگر مسلمانان در معيت پيامبر از مدينه خارج شد و در همين سفر از دنيا رفت ، موقع دفنش پيامبر گرامى به احترام و تكريم او داخل شد و جسد عبدالله را گرفت و با دست خود در قبر خواباند. پس از پايان يافتن كار دفن رو به قبله ايستاد و دستها را بلند كرد و گفت : اللهم انى اميست عنه راضيا فارض عنه .


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #14 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

لذت عفو و گذشت
رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمودند: هيچ بنده اى نيست كه در احسان و بخشش را به رويش باز كند و پيوند با خويشان برقرار كند مگر اينكه خداوند در مال او بيفزايد محدث عالى مقام مرحوم نورى طبرسى صاحب كتاب شريف مستدرك الوسائل نقل فرموده است كه ابوبكر پيش رسول خدا صلى الله عليه و آله بود و فرد ديگرى هم حاضر بود ابوبكر را دشنام مى داد و ابوبكر ساكت بود و رسول خدا تبسم مى كرد سپس ابوبكر هم شروع كرد به جواب گفتن و بعضى از دشنامهاى او را بر او برگردانيد حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله غضب ناك و خشمگين شدند و بلند شدند و رفتند و ابوبكر هم بعد از حضرت بلند شد دنبال حضرت راه افتاد وقتى كه به حضرت رسيد گفت يا رسول الله آن مرد مرا دشنام مى داد و شما خنده مى كردى اما وقتى من شروع به جواب گفتن به بعضى از دشنامهاى او كردم شما خشمگين شدى و بلند شدى ما را ترك فرمودى حضرت فرمودند: بلى او شما را دشنام مى داد و تو ساكت بودى ، يك ملك ايستاده بود و دشنام او را از شما رد مى كرد و من او را مى ديدم و تبسم مى كردم اما وقتى كه تو هم شروع به دشنام كردى آن ملك رفت و به جاى او شيطان آمد و من در جائى كه شيطان باشد نمى باشم اى ابابكر اين سه مطلب را از من بشنو:
1 - هيچ بنده اى نيست كه بر او ستم شود و او عفو كند مگر اينكه خداوند متعال او را كمك مى كند و عزيزش مى گرداند. 2 - و هيچ بنده اى نيست كه براى خودش در سوال كردن را باز كند تا به اين وسيله مالش را زياد كند مگر اينكه خداوند فقر و نيازمندى او را افزون مى كند. 3 - هيچ بنده اى نيست كه به روى خودش در احسان و بخشش را باز كند و با اقوام و خويشاوندانش پيوند برقرار سازد مگر اينكه خداوند مال او را زياد مى كند.


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #15 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

نفرين پدر بر فرزندش
امام حسين عليه السلام فرمودند من با پدرم اميرالمومنين در شب تاريكى در كنار بيت الله كه خلوت شده بود و زوار هم خوابيده بودند به طواف خانه خدا مشغول بوديم در اين هنگام متوجه ناله اى جانگداز و آهى آتشين شديم كه شخص دست نياز به درگاه پروردگار احديت دراز كرده و با سوز و گداز بى سابقه به تضرع و زارى مشغول است و مى گويد اى خدائى كه جواب درمانده در تاريكى را،تو مى دهى و اى خدائى كه بلا و گرفتارى و مرض را تو برطرف مى سازى اى خدايى كه عده اى در كنار بيت تو خواب هستند و عده اى بيدار و تو را مى خوانند اما به تو خواب راه ندارد به من احسان كن گناهم را ببخش ! اى آن خدائى كه بندگانت در حرمت به تو اشاره مى كنند اگر عفو و بخشش تو شامل اسراف كار نشود پس كيست كه معصيت كار و محروم را نعمت دهد؟ پدرم فرمود اى حسين آيا مى شنوى ناله گناهكارى را كه به درگاه پروردگار خود پناه آورده و با قلبى پاك اشك ندامت و پشيمانى مى ريزد او را پيدا كن و پيش من بياور اباعبدالله فرمود در آن شب تاريك من اطراف خانه خدا را گشتم و مردم را در تاريكى يك طرف مى كردم تا او را در ميان ركن و مقام پيدا كردم و دقت كردم ديدم در حال قيام است و نماز مى خواند.
بر او سلام كردم و گفتم اى بنده اى كه به گناهت اقرار مى كنى و استغفار مى كنى اميرالمومنين پسر عموى پيامبر شما را مى طلبد در سجود و ركوعش تسريع كرد و اشاره كرد كه من جلو بيافتم و او را راهنمائى كنم او را خدمت اميرالمومنين على عليه السلام آوردم حضرت ديد جوان زيبا و خوش اندام با لباسهاى زيبا و گران قيمت مى باشد فرمود تو كيستى ؟ عرض كرد من از اعرابم حضرت فرمود اين ناله و سوز و گدازت براى چه بود؟ جوان جواب داد چگونه مى شود حال كسى كه عاق باشد و از من چه مى پرسى يا على عليه السلام كه بار گناه پشتم را خميده و نافرمانى پدر و نفرين او اساس زندگى ام را در هم پاشيده است و سلامتى و تندرستى را از من ربوده است حضرت فرمود داستان تو چيست ؟ گفت پدر پيرى داشتم كه به من خيلى مهربان بود ولى اوقات من به كارهاى زشت و بيهوده صرف مى شد هر چه پدرم مرا نصيحت مى كرد و راهنمائى مى نمود قبول نمى كردم و گاهى هم او را آزار رسانده دشنام مى دادم ، يك روز پولى در نزد او سراغ داشتم و براى پيدا كردن آن پول به صندوقى كه در آن پول را پنهان كرده بود رفتم تا پول را بردارم پدرم از من جلوگيرى كرد من دست او را پيچيدم و بر زمين انداختم خواست از جاى برخيزد ولى از شدت درد نتوانست بلند شود من پولها را برداشتم و رفتم در آن لحظه شنيدم كه پدرم مى گفت به خانه خدا مى روم و تو را نفرين مى كنم چند روز، روزه گرفت و نماز خواند پس از آن آماده سفر شد بر شتر خود سوار شد و به طرف مكه حركت كرد بعد از آن پيمودن بيابانها و بالا رفتن از كوهها، خود را به كعبه رسانيد و من شاهد كارهايش بودم دست به پرده كعبه گرفت و با آهى سوزان مرا نفرين كرد به خدا سوگند هنوز نفرينش تمام نشده بود كه اين بيچارگى مرا فرا گرفت و تندرستى را از من سلب كرد امام حسين عليه السلام مى فرمايد در اين موقع پيراهن خود را بالا زده ديدم يك يك طرف بدن او خشك شده و، حركتى ندارد جوان گفت بعد از اين پيشامد بسيار پشيمان شدم و نزد پدرم رفتم عذرخواهى كردم ولى نپذيرفت و به طرف خانه خود برگشت سه سال به همين وضع گذراندم و مدام از او پوزش و عذرخواهى كردم ولى او قبول نمى كرد سال سوم در ايام حج از او درخواست كردم همانجائى كه مرا نفرين كرده اى دعا كن شايد خداوند سلامتى را به بركت دعاى تو، به من بازگرداند او قبول كرد و با هم به طرف مكه حركت كرديم .
تا به وادى اراك رسيديم (اراك چوبى است كه از آن براى مسواك استفاده مى كنند)شب تاريكى بود ناگاه مرغى از كنار جاده پرواز كرد و بر اثر بال و پر زدن او شتر پدرم رميد و او را پشت به زمين افكند پدرم در ميان دو سنگ قرار گرفت و همانجا از دنيا رفت و من او را همانجا دفن كردم و مى دانم اين گرفتارى من بواسطه نفرين و نارضايتى پدرم است .
اميرالمومنين عليه السلام فرمود اينك فرياد رس تو رسيده است دعائى كه پيامبر به من تعليم داده است به تو مى آموزم و هر كس آن دعا را كه اسم اعظم الهى در آن است بخواند،بيچارگى و اندوه و درد و مرض و فقر و تنگدستى از او برطرف مى شود و گناهانش آمرزيده مى شود، حضرت مقدارى از مزاياى آن دعا را بيان فرمودند امام حسين عليه السلام فرمود من از آن دعا،بيشتر از جوان ، بر سلامتى خويش مسرور شدم .
آنگاه اميرالمومنين به جوان فرمود در شب دهم ذيحجه دعا را بخوان و صبحگاه پيش من بيا تا تو را ببينم و نسخه دعا را به او داد صبح روز دهم جوان با خوشحالى پيش ما آمد و نسخه دعا را تسليم نمود امام حسين (ع ) مى فرمايد: وقتى كه از او جسستجو كرديم متوجه شديم كه سالم شده و ناراحتى ندارد جوان گفت به خدا اين دعا اسم اعظم دارد سوگند به پروردگار كعبه دعايم مستجاب و حاجتم بر آورده گرديد حضرت فرمود: قصه شفا يافتن خود را بگو: گفت در شب دهم همين كه ديده هاى مردم به خواب رفت دعا را به دست گرفتم و به درگاه خداوند ناليده و اشك ندامت ريختم براى مرتبه دوم خواستم بخوابم آوازى بر آمد كه اى جوان ! كافى است خدا را به اسم اعظم قسم دادى و مستجاب شد پس از لحظه اى به خواب رفتم پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله را ديدم كه دست بر بدن من گذاشت و فرمود: ( احتفظ بالله العظيم فانك على خير ) از خواب بيدار شدم و خود را سالم يافتم


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #16 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

عامل وسعت روزى
مرحوم محدث عالى مقام ( نورى طبرسى ) در مستدرك نقل نموده است كه در بنى اسرائيل مردى صالح و شايسته بود اين مرد يك شب در خواب ديد كه به او مى گويند: خداوند عمر تو را در دو قسمت كرده است مدت قسمت اول عمر تو اين مقدار است و مدت قسمت دوم اين مقدار، نصف عمرت را خداوند در رفاه و وسعت روزى قرار داده است و نصف ديگر را در مضيقه و تنگدستى كدام قسمت را اول مى خواهى ؟ مرد گفت مرا زنى است صالح و شايسته او شريك زندگى من است مرا مهلت دهيد تا با او در اين مورد مشورت كنم بعد بيائيد تا شما را خبر دهم كه كدام قسمت را اول مى خواهم وقتى كه صبح كرد مرد به زنش گفت در خواب اين چنين ديدم بعد از مشورت با زن ، او گفت : اى مرد اختيار كن در نصف اول حالت وسعت مالى را شايد خداوند به ما رحم كرد و نعمتش را به ما تمام كرد و ادامه داد وقتى كه شب دوم شد در خواب به او گفتند كدام قسمت را اول اختيار كردى مرد گفت قسمت رفاه و وسعت روزى را گفت قبول است نعمتهاى دنيا به او اقبال كرد و وسعت مال فراوان پيدا كرد وقتى كه نعمت فراوان به دست آنها رسيد زنش گفت اى مرد! از خويشاوندان و مستمندان صله مالى به جاى بياور و به وضع آنها رسيدگى كن و به آنها احسان كن و همسايه ها و برادرانت را فراموش مكن وقتى كه نصف اول عمرش به پايان رسيد مرد همان كسى را كه در خواب ديده بود رويت نمود و گفت اين خيرات و احسانات شما، مورد قبول خداوند عالم قرار گرفت و خداوند عالم در تمام عمرت ، وسعت روزى ، و فراوانى نعمت را به تو مرحمت فرمود.


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #17 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

مادرى كه فرزند نوزاد خويش را با آتش مى سوزانيد
محدث كبيره و علامه والا مقام مجلسى (ره ) در بحار نقل فرموده است كه زنى بود كه عمل خلاف عفت ، انجام مى داد و هر اولادى كه به دنيا مى آورد او را با آتش مى سوزانيد به خاطر ترس از خويشاوندانش و از اين قضيه غير از مادرش كسى اطلاع نداشت وقتى كه اين زن خلاف كار مرد و دفنش كردند زمين او را قبول نكرد خويشاوندانش آمدند خدمت امام صادق عليه السلام و قصه اين زن را به خدمت آن حضرت بيان كردند امام صادق عليه السلام به مادر آن زن فرمودند او در حال حياتش كدام گناه را مرتكب مى شده مادرش عين واقعيت را به امام گفت حضرت فرمودند: زمين او را قبول نخواهد كرد چون او خلق خدا را ( نوزاد را) به عذاب خدا (آتش ) عذاب مى كرده مقدارى از تربت جدم امام حسين عليه السلام را در قبر او بگذاريد دستور حضرت را عملى كردند آن وقت خداوند آبروى او را بپوشانيد.


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #18 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

قال امام صادق عليه السلام : اءنها كم ان تطر حو التراب على ذوى الارحامفان ذالك يورث القسوة
علامه مجلسى ره در بحار نقل فرموده است كه فرزند يكى از اصحاب امام صادق عليه السلام مرد امام صادق عليه السلام در تشييع جنازه او حاضر شد وقتى كه او را در لحد قبر گذاشتند پدرش ‍ آمد جلو كه به روى جنازه فرزندش بريزد امام صادق عليه السلام دست او را گرفت و فرمود تو بر روى جنازه او خاك نريز و كسانى هم كه با اين ميت خويشاوندى دارند آنها هم خاك نريزند مردم گفتند يا بن رسول الله آيا ما را نهى مى فرمائيد از اين كار امام عليه السلام فرمودند نهى نمى كنم شما را از اينكه خاك بريزيد بر روى جنازه كه خويشاوندتان باشد به درستى كه اين كار موجب قساوت و سختى قلب مى شود و كسى كه قلب او سخت باشد از خداوند عزوجل دور مى شود.
و مرحوم علامه مجلسى در ذيل حديث مى فرمايد از اين حديث منع ريختن خاك به وسيله خويشاوند بر روى جنازه ميت استفاده مى شود و مشهور كراهت اين كار است و در روايات فراوانى منع از اين كار شده است كه حمل بر كراهت گردد.


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #19 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

خويشاوندى ، رسالت و شفاعت .
ابو سعيد از پدرش نقل مى كند كه او گفت شنيدم از رسول خدا كه در بالاى منبر مى فرمود: چه شده است كه عده اى مى گويند به درستى كه خويشاوند رسول خدا صلى الله عليه و آله در روز قيامت شفاعت نمى كند به خدا سوگند خويشاوند من پيوند برقرار مى كند (با مومنين ) هم در دنيا و هم در آخرت و اى مردم به درستى كه من قبل از شما وارد حوض مى شوم وقتى كه شما به من وارد شديد مردى از شما مى گويد يا رسول الله من فلان بن فلان هستم من مى گويم اما نسبت را شناختم ولكن شما بعد از من منحرف شديد و از خويشاوندانتان روگردان شديد.


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 09-13-2017   #20 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 30,813
تشكرها (از ديگران): 4,851
تشكر شده 13,113 بار در 9,126 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,765,535
پاداش داده شده 573 مرتبه
تاکنون 1,158 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 663 مرتبه
فعاليت Longevity
8/20 10/20
Today پست ها
ssss30813

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض

شش سال قهر با فرزند
سعيد بن يسار از امام صادق عليه السلام نقل مى كند كه آن حضرت فرمودند رسول خدا صلى الله عليه و آله سر بالين جوانى كه در حال احتضار و جان كندن بود حاضر شد و به او فرمود بگو (لا اله الا الله ) چون جوان خواست كه بگويد زبانش بند آمد و نتوانست كلمه شهادت را بگويد حضرت رسول خدا صلى الله عليه و آله به زنى كه در بالاى سر آن جوان نشسته بود فرمودند آيا اين جوان مادر دارد گفت بلى من مادر او هستم حضرت فرمودند آيا تو از او ناراضى هستى گفت بلى شش سال است كه با او حرف نمى زنم رسول خدا صلى الله عليه و آله فرمود از او راضى باش ‍ گفت خدا از او راضى باشد به خاطر رضايت تو يا رسول الله من هم راضى شدم آن وقت حضرت به آن جوان فرمود بگو لا اله الا الله جوان گفت لا اله الا الله حضرت فرمودند چه چيز را مى بينى گفت يك مرد با چهره زشت با لباس چركين و بوى بد و گنديده كه همين الان به سوى من آمد و گلوى من را مى فشارد رسول خدا به جوان فرمودند بگو اى خدائى كه عمل كم را مى پذيرد و از گناهان فراوان مى گذرد از من عمل كم را بپذير و از گناهان فراوانم درگذر به درستى كه تو بخشنده و مهربان هستى جوان اين جملات را گفت حضرت فرمودند نگاه كن ببين چه مى بينى ؟ جوان گفت : يك مرد سفيد با صورت زيبا و با لباس تميز و بوى خوب به طرف من آمد و مى بينم كه مرد سياه چهره مى رود حضرت فرمودند آن جملات را تكرار كن جوان تكرار كرد آن وقت حضرت فرمودند چه مى بينى گفت ديگر مرد سياه چهره را نمى بينم و مرد سفيد را مى بينم كه پيش من آمد سپس جوان با اين حالت از دنيا رفت .


مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
مثبت, معصوم, پيوند, پيشوايان, آثار, باب, خواندنی, داستان, رحم, شیرین, صله, ع


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 02:21 AM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.