صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالارهای علمی و مهندسی | Science and Engineering > علم و دانش > تاریخ و فلسفه
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 09-09-2017   #1 (لينک اين پست)
معاونت سایت
 
آواتار فرنوش
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: اصفهان
سن: 22
اسم واقعی: یلدا
پست ها: 50,538
تشكرها (از ديگران): 25,340
تشكر شده 19,096 بار در 11,357 پست
چوق (ثروتمند شماره 3): 33,611,997
پاداش داده شده 1,562 مرتبه
تاکنون 1,177 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 597 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 10/20
Today پست ها
ssss50538

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
نیمرو کامبربچ فاش انگور
چلسی
New.s آشنایی کامل با تفکرات سیاسی شکيب ارسلان مشهور به اميرالبيان

مقدمه

شکيب ارسلان مشهور به اميرالبيان يکي از مهم‌ترين شخصيت‌هاي سياست و انديشه در سطح جهان عرب به شمار مي‌رود که در دوراني به سر برد که جهان عرب شاهد تحولات و دگرگوني‌هاي اساسي و بنيادين بود. همين امر نقش و اهميت او را در صحنه‌ي سياسي جهان عرب مشخص مي‌سازد. فروپاشي امپراتوري عثماني و پيدايش جنبش‌هاي ملي‌گراي عرب از جمله مهم‌ترين رخدادهاي دوران حيات شکيب ارسلان محسوب مي‌شدند. وي با بسياري از اين جنبش‌ها ارتباط داشت و در راه مبارزه با استعمار غرب و احياء امت اسلامي و عربي تلاش و کوشش‌هاي بسيار نمود. علاوه بر حضور در صحنه‌ي سياسي و انجام فعاليت‌هاي سياسي، شکيب ارسلان نويسنده‌اي مسلط به زبان‌هاي عربي، ترکي، فرانسوي و آلماني بود که در زمينه‌هاي تاريخي، ادبي، ديني، و همچنين روزنامه‌نگاري فعاليت داشت و با نوشته‌هاي خود سعي نمود دلايل عقب‌ماندگي مسلمانان و چگونگي بازخيزي آنان و مقابله با استعمار غرب و يافتن راه‌هاي ترقي و پيشرفت را توضيح دهد. فعاليت سياسي شکيب ارسلان نيم قرن به طول انجاميد و او در اين مدت به کشورهاي مختلف عربي از شرق تا غرب سفر نمود و براي محقق ساختن آرمان و انديشه‌هاي خود، کوشش‌هاي فراواني مبذول ساخت. شرح حال

1. زندگي

شکيب ارسلان در اول رمضان 1286/25 دسامبر 1869 از خانواده‌اي درزي مذهب (3) و معروف در منطقه‌ي الشويفات جبل لبنان چشم به جهان گشود. گفته مي‌شود که خودِ وي بعدها مذهب سني را برگزيد. (4) شکيب در زبان فارسي به معناي صابر و ارسلان در زبان فارسي و نيز ترکي به معناي شير است. اصل و نسب وي به ارسلان بن مالک که از طرف خليفه‌ي عباسي ابي جعفر المنصور جهت حمايت از جبل لبنان از حمله‌ي رومي‌ها با قبيله‌ي خود در آنجا اقامت گزيد، باز مي‌گردد. (5) شکيب فرزند دوم حمود بن حسن بن يونس بن فخرالدين ارسلان مي‌باشد. تحصيلات خود را در منزل و زير نظر معلماني که پدر آنها را به کار گرفته بود، آغاز نمود و سپس وارد مدرسه‌ي آمريکايي الشويفات شد. در ده سالگي به مدرسه‌ي الحکمه بيروت که يکي از مدارس معروف آن زمان لبنان بود، پيوست و هشت سال متوالي در آنجا به تحصيل پرداخت. تحصيل در اين مدرسه تأثير بسياري بر شخصيت وي گذاشت و استعدادهاي او را شکوفا ساخت. همچنين وي در اين مدت شيخ محمد عبده را که دوران تبعيد خود را در بيروت مي‌گذراند، ملاقات کرد. (6)
شکيب ارسلان جهت ادامه‌ي تحصيلات خود از مدرسه‌ي الحکمه به مدرسه‌ي السلطانيه منتقل شد و در آنجا زير نظر محمد عبده که در آنجا به تدريس مشغول بود، فقه و علوم ديني را آموخت. وي در مجالس و محافل سخنراني‌هاي عبده شرکت مي‌کرد و به تدريج رابطه‌اي صميمانه ميان اين دو برقرار گشت. شکيب ارسلان در اين مدت سرودن شعر و همکاري با روزنامه‌ها را آغاز نمود. (7)
شکيب ارسلان در سال 1305 ق/1887 م و پس از مرگ پدرش، جاي او را به عنوان فرماندار الشويفات گرفت. به علت موقعيت برجسته‌ي خانوادگي با بسياري از علما و ادباي جبل عامل مراوده داشت. از جمله مي‌توان به نام‌هاي افرادي همچون: شيخ احمد عارف الزين (اديب و مؤسس مجله‌ي عرفان در لبنان)، کامل الاسعد، سليمان الظاهر، علامه محسن امين، دکتر علي بدرالدين، علامه حسن يوسف، شاعر محمد علي الحوماني (اديب، مؤسس مجله‌ي العروبه در لبنان و عضو کنفرانس اسلامي در سال 1932م)، شيخ احمد رضا (شاعر و نويسنده)، شاعر محمد کامل شعيب العاملي (8) اشاره نمود. او دو سال پس از تصدي منصب فرمانداري الشويفات، يعني در 1308ق /1890 م جهت ديدار با استاد خود محمد عبده عازم مصر شد و در آنجا با شخصيت‌هاي بزرگ مصر مانند: سعد زغلول، خفني ناصف، احمد زکي، يعقوب صروف، و عمر طوسون آشنا گشت. (9) پس از آن شکيب ارسلان بين شهرهاي دمشق، قاهره و استانبول به رفت و آمد مشغول شد و در محافل شيخ طاهر المنيني مفتي شام، شيخ طاهر الجزايري، شيخ محمد عبده، سعد زغلول، سيد جمال‌الدين اسدآبادي و رشيد رضا حاضر مي‌گشت. (10) رشيد رضا در قرن بيستم پيشرو انديشه‌ي تجدد اسلامي بود و همگام با محمد عبده و به پيروي از سيد جمال‌الدين اسدآبادي در راستاي عملي نمودن انديشه‌ي تجدد اسلامي فعاليت مي‌کرد، همچنان که در قرن بيستم تفسيري نو از قرآن ارائه نمود که مشهور به تفسير المنار شد. (11) آشنايي با اين افراد و به ويژه آموختن در محضر سيد جمال منشأ جهت‌دهي به افکار و نظرات شکيب ارسلان شد.
شکيب ارسلان در سال 1310 ق/ 1892 م عازم فرانسه شد و در آنجا با شاعر معروف احمد شوقي آشنا شد. به هنگام صدور قانون اساسي عثماني در سال 1326ق/1908م و تأسيس مجلس نمايندگان در استانبول در سال 1327 ق/ 1909م شکيب ارسلان به عنوان نماينده‌ي منطقه‌ي حوران در اين مجلس حاضر گشت. (12)
مهم‌ترين و تأثيرگذارترين دوستي و رابطه‌ي زندگي شکيب ارسلان دوستي با رشيد رضا بود. وي در 1313ق /1895م در بيروت با رشيد رضا ملاقات نمود و از آن پس روابط گرم و صميمانه‌اي بين آنها آغاز گشت که تأثير زيادي بر فعاليت و زندگي سياسي اين دو شخصيت داشت. (13) شکيب ارسلان در 1329ق / 1911م و به هنگام حمله‌ي ايتاليا به ليبي، عازم آنجا شد و به ياري مجاهدان ليبيايي شتافت و با انتشار مقالات متعدد در نشريه المؤيد به دفاع از سرزمين‌هاي اسلامي در مقابل تجاوزات استعمارگران غربي پرداخت. (14) شکيب ارسلان به هنگام شروع جنگ بالکان، به عنوان سرگروه هيئت‌هاي هلال احمر مصر در اين جنگ حضور يافت و ضمن آگاهي يافتن از اسرار اين جنگ، مأموريت خود را به بهترين شکل ممکن انجام داد. وي همچنين ارتباطات و مناسبات خوبي با سياستمداران و دولتمردان عثماني داشت و به خوبي از صحنه‌ي سياسي امپراتوري عثماني به ويژه در دوران سلطنت عبدالحميد و ظهور جمعيت اتحاد و ترقي آگاه بود. (15)
شکيب ارسلان به عنوان دبير کنگره‌ي سوريه و فلسطين که از 20 ذيحجه /25 اوت تا 18 محرم سال 1340-1339 (25 اوت تا 21 سپتامبر 1921) در ژنو منعقد گرديد و همه‌ي احزاب فلسطين، سوريه و لبنان را نمايندگي مي‌کرد، برگزيده شد. (16) وي در دوران اقامت خود در برلين در 1303 ش/ 1924م جمعيه‌الشعائر‌الاسلاميه که اعضاء آن همه‌ي ملت‌هاي مسلمان را نمايندگي مي‌کردند، تأسيس نمود. (17)
شکيب ارسلان از اوايل دهه‌ي 1920 م ساکن سوئيس شد و در حدود 25 سال در آنجا روزگار گذراند. (18) وي در اين مدت به عنوان نماينده‌ي کنگره‌ي سوريه و فلسطين در سازمان ملل متحد حضور يافت و از حقوق اين سرزمين‌ها دفاع کرد. همچنين به کشورهاي عربستان سعودي، شوروي و اسپانيا سفر نمود. (19) وي پس از زيارت خانه‌ي خدا در 1308 ق/ 1929 م و سفر به اسپانيا در 1309ق/ 1930 م سفرنامه‌هاي اين دو کشور را منتشر کرد و پس از آن انتشار مجله‌ي الأمة‌العربية به زبان فرانسوي را در ژنو از سر گرفت و کمک‌هاي زيادي به جنبش‌هاي استقلال‌طلبانه در تونس، الجزاير و مرکش انجام داد. (20)
پس از پايان جنگ دوم جهاني و اعلام استقلال سوريه و لبنان، شکيب ارسلان در 21 مهر 1325/ 13 اکتبر 1946 به وطن خويش بازگشت، اما مدت طولاني در آنجا اقامت نگزيد زيرا پس از ابتلا به خونريزي مغزي در 18 آذر 1325 /9 دسامبر 1946 دار فاني را وداع گفت. (21) 2. آثار

شکيب ارسلان از جمله انديشمندان و فعالان سياسي است که تأليفات متعددي از خود به جاي گذارد. وي در 1315 ش/ 1936م همه‌ي تأليفات خود را گردآوري کرد تا به صورت کتاب چاپ نمايد اما دريافت که اين تأليفات در قالب حدود بيست جلد کتاب مي‌گنجد، بنابراين از چاپ آنها عذر خواست و همه‌ي آنها را به وزارت خارجه‌ي سوريه اهدا نمود. (22) مهم‌ترين تأليفات او عبارت‌اند از: 1. حاضرالعالم الاسلامي، 2. لماذا تأخر المسلمون و تقدم غيرهم؛ 3. الحلل السندسية في الاخبار و الاثار الاندلسية، 4. الارتسامات اللطاف، 5. الوحدة العربيه، 6. النهضة العربية في العصر الحاضر و 7. تاريخ غزوات العرب في فرنسا و سوسيرا، و ايطاليا و جزائر البحر المتوسط. (23) در کنار اين آثار در حوزه‌هاي ادبي نيز مي‌توان به آثاري همچون الباکوره (اولين ديوان شعر وي) و کتاب مطالعاتي در زبان و ادب به علاوه مجموعه خاطرات و سفرنامه‌هايي از سفر به کشورهاي مختلف (24) اشاره نمود. به علاوه او صدها مقاله در روزنامه‌ها و مجلات گوناگون به چاپ رسانيد که «اولين آنها در سال 1877م در روزنامه‌ي مصري الاهرام و آخرين آنها در دهم اکتبر 1946 در روزنامه‌ي المستقبل چاپ آرژانتين» (25) منتشر شدند. انديشه‌ي سياسي

شکيب ارسلان در دوراني مي‌زيست که بنيان‌هاي سنتي کشورهاي اسلامي، ناکارآمد جلوه مي‌کردند و ضعف مستمر اسلام در برابر رونق قدرت‌هاي غربي در حيطه‌هاي فکري، اجتماعي، سياسي و نيز نظامي لزوم تمسک به غرب و دست شستن از آراء و معتقدات اسلامي را ناگزير مي‌نمود. در زماني که انقلاب‌هاي مردمي در کشورهاي اسلامي با قدرت سرکوب مي‌شد، ارسلان با انگيزه‌ي مقابله با بنيادگرايي اسلامي از يک سو و تسليم محض در برابر غرب از سوي ديگر، در جبهه‌ي تجدد اسلامي قرار گرفت. انديشه‌ي سياسي وي دقيقاً به همين دليل، به شدت اسلامي است.
شکيب ارسلان معتقد به جايگاه والاي دين اسلام نه تنها در بعد معنوي و شخصي بلکه در عرصه‌ي زندگي اجتماعي به خصوص سياسي بود. انتشار اسلام در نظر او نه به علت فتوحات نظامي بلکه مديون «انتشار قرآن و آباداني دل‌ها به آن» (26) بود که به مسلمانان قدرتي معنوي» (27) بخشيد. وي شرط ظهور يک تمدن اسلامي را توجه و تلاش مسلمانان در جهت اجراي انديشه‌هاي اسلام در عرصه‌ي زندگي عمومي و نيز سياسي مي‌داند و در اين مسير خواستار نوعي نهضت اسلامي (28) است. او تمدن اعراب را در کنار ساير تمدن‌ها قرار مي‌دهد اما اضافه مي‌کند که اعراب «تنها با اسلام به استقلال حقيقي دست يافتند». (29) بدين ترتيب او اسلام را عامل تحقق اصلاح، تغيير و پيشرفت مي‌دانست و در اين راه بر اهميت وحدت اسلامي تأکيد مي‌کند. به نظر او وحدت اسلامي مبتني بر دو اصل «حج... و خلافت» (30) است. ارسلان به ويژه نقش خلفاء عثماني را در احياء جايگاه خلافت اسلامي برجسته تعريف مي‌کند. با اين حال تأکيد مي‌کند که پس از دوران خلفاي راشدين «جز زماني کوتاه در دوران بني‌اميه در اسپانيا و بني‌عباس در بغداد هيچ وقت اسلام نتوانسته تمدني خاص و مخصوص به خود ايجاد کند. بلکه در تمام دوره‌هاي امت محمد [صلي الله عليه و آله و سلم] کوششي ديده نشده که باعث توليد عقلي بزرگ گردد» (31) و اين نه گناه اسلام بلکه گناه مسلمانان است. چرا که دين حتي در مسيحيت همواره به عنوان عامل ترقي‌بخش عمل نموده است. بنابراين اوضاع مسلمانان بهبود نمي‌يابد. مگر آنکه خود سعي در ارتقاء جايگاه خود داشته باشند. پس مسلماني در نظر شکيب نه منحصر به نماز و روزه بلکه مستلزم در نظر آوردن ساير معيارهاي رفتار اسلامي نيز هست وگرنه نمي‌توان انتظار پيشرفت داشت. هدف و آرزوي اصلي شکيب ارسلان از مطرح کردن تمامي اين انديشه‌ها، کمک به «ظهور دولتي اسلامي در قد و قواره‌ي قدرت‌هاي بزرگ»، (32) بود. علل عقب‌ماندگي مسلمانان

شکيب ارسلان اعتقاد دارد که مسلمانان در قرن بيستم ميلادي در اوج ضعف و انحطاط به سر مي‌برند. آنها غالباً در سرزمين‌هاي خود از ديگر ساکنين اين سرزمين‌ها عقب مانده‌تر هستند، در حالي که از همان امکانات برخوردارند. (33) علل پيشرفت مسلمانان در گذشته، به طور کلي به دين اسلام باز مي‌گردد که عرب‌ها از طريق آن، از هم گسيختگي به وحدت، از جاهليت به مدنيت و از بت‌پرستي به خداپرستي رسيدند و با کسب عزت، افتخار و ثروت، در نيم قرن، قسمت اعظمي از کره‌ي زمين را فتح نمودند. قرآن خلقت ديگري به آنها بخشيد و آنها را از جزيره‌ي خود خارج ساخت در حالي که در يکي از دست‌هاي خود کتاب و در دست ديگر شمشير داشتند. (34) همان‌گونه که پروردگار هم بشارت داده است اگر قومي در خود دگرگوني به وجود آورد خداوند هم در اين دگرگوني به آنها کمک خواهد کرد، بر همين اساس، عرب‌ها در خود دگرگوني ايجاد نمودند و خداوند نيز خيرات خود را بر آنان نازل نمود. (35)
امروزه بيشتر مسلمانان آن شور و نشاط و پويايي نياکان خود را از دست داده‌اند، اما در مقابل، اين غربي‌ها هستند که اين خاصيت را به دست آورده و براي وطن، جان و مال خود را مبذول مي‌نمايند. (36) مسلمانان در حال حاضر خواستار حفظ استقلال خود هستند. بدون اينکه در اين راه جانفشاني و فداکاري نمايند و اموال خود را در اين راه خرج نمايند. (37) و واجب ديني خود را در خصوص پرداخت زکات ادا کنند. اين امر در قضيه‌ي درگيري‌هاي خونين ميان فلسطينيان و يهوديان در سال 1929 م به خوبي آشگار گشت و بنا به گفته‌ي وي ميزان کمک‌هاي يهوديان به هم‌نوعان خود يک ميليون پوند بود در حالي که اعراب تنها 13 هزار پوند يعني به اندازه‌ي 1.2 درصد کمک‌هاي يهوديان بود. (38) حال آنکه يهوديان در سراسر جهان جمعيتي بسيار کمتر از عرب‌ها داشتند. (39)
از مهم‌ترين علل عقب‌ماندگي مسلمانان از ديدگاه شکيب ارسلان، جهل است. او اين جهل را در درجه‌ي اولي «جهل به شريعت» (40) تعريف مي‌کند. به طوري که (مسلمانان) سفسطه را به عنوان امري مسلم به حساب آورده و نمي‌توانند، جواب مشخص و دقيقي به آن بدهند. علاوه بر اين، از بزرگ‌ترين علل عقب‌ماندگي مسلمانان، علم ناقص است که از جهل خطرناک‌تر مي‌باشد؛ که «ابتلاؤکم بجاهل خير من ابتلاؤکم بشبه عالم» (41) (ابتلاء شما به شخص جاهل بهتر از ابتلاء به شبه عالم است)؛ زيرا که اگر پروردگار رهبر و پيشوايي براي شخص جاهل معين کند از او اطاعت خواهد کرد و به فلسفه‌ورزي دست نخواهد زد اما صاحب علم ناقص، نمي‌داند و قانع نمي‌شود که نمي‌داند. او به خصوص مسلمانان را دعوت به يک «نهضت علمي» مي‌کند و در اين راه به حوزه‌هاي مختلف علم از طب و صنعت گرفته تا ادبيات و روزنامه‌نگاري توجه مي‌کند. (42)
از ديگر اسباب عقب‌ماندگي مسلمانان فساد اخلاق مي‌باشد که فضايل سفارش شده در قرآن و انگيزه‌هايي که پيشينيان اين امت با خود به همراه داشتند را از بين مي‌برد؛ انگيزه‌هايي که توسط آنها به رستگاري رسيدند. اين در حالي است که اخلاق در تکوين ملت‌ها، بالاتر از هر دانشي قرار مي‌گيرد. از جمله بزرگ‌ترين عوامل به قهقرا کشيده شدن مسلمانان، فساد اخلاق حکام آنها مي‌باشد. آنها گمان مي‌کنند که ملت‌ها آفريده شده‌اند تا بازيچه‌ي دست آنها شده و با خود رأيي خاصي کارهاي مورد نظر خود را در تعامل با آنها به پيش ببرند. اين انديشه در دوره‌ي آنان آن قدر راسخ گرديد که با اشخاصي که مي‌خواستند با پند و اندرز آنها را به راه صحيح رهنمود سازند، به شدت برخورد کردند تا براي ديگران درس عبرت شود. (43)
از عظيم‌ترين عوامل عقب‌ماندگي مسلمانان ترس و بزدلي مي‌باشد، در حالي که آنان در سابق در شجاعت و بي‌تفاوتي نسبت به مرگ در ميان ملل ديگر مشهور و معروف بودند. اما اکنون به جز عده‌اي از آنها، از مرگي مي‌هراسند که ترس از آن با ايمان به اسلام در يک قلب نمي‌گنجد. تعجب‌آور است که غربي‌هاي تجاوزکار در حين تجاوزات خود، از مرگ هيچ هراسي به دل راه نمي‌دهند، اما از سوي ديگر مسلمانان در دفاع از سرزمين خود، اين بيم و هراس را به همراه خود دارند. به ترس و بزدلي مسلمانان، يأس و نااميدي از رحمت الهي نيز اضافه گشته است، به طوري که بعضي از آنها به اين انديشه ايمان دارند که غربي‌ها در هر حالتي از آنها بالاترند و هيچ راهي براي مقابله و رويارويي با آنها وجود ندارد و هر گونه مقاومت در برابر آنها عبث و بيهوده مي‌باشد. اين انديشه‌ها و اعتقادات به تدريج در اذهان مسلمانان در هنگام مقابله با اروپاييان رسوخ پيدا کرده و به يک باور تبديل شده است. (44)
از ديگر علل عمده‌ي عقب‌ماندگي و انحطاط مسلمانان، اصرار بر انديشه‌هاي قديمي و سنتي است (انديشه‌ي جامدين)، همان‌گونه که آفت اسلام، گروهي هستند که خواهان لغو نمودن همه‌ي سنت‌هاي قديمي بدون در نظر گرفتن موارد مفيد و زيان‌آور آن هستند (جاحدين) بر همين اساس اشخاص ارتجاعي که مخالف هر گونه تغييرات بوده و وارد کردن کوچک‌ترين تعديل در اصول آموزشي اسلام را برنمي‌تابند، نيز آفت دين اسلام به حساب مي‌آيند. اينان که جامدين هستند، تصور مي‌کنند که نظام آموزشي نوين توسط کفاره تدوين شده است. از سوي ديگر عده‌‌اي بي‌دين، به دنبال غربزده کردن مسلمانان و خالي ساختن آنها از ويژگي‌ها و خصلت‌هاي منحصر به فرد خود، مجبور ساختن آنها به فراموش کردن گذشته‌ي خود و بي‌هويت نمودن آنها هستند. اما از سوي ديگر، اروپايي‌ها به دنبال حفظ مليت، زبان، فرهنگ و آداب و رسوم خود هستند. (45)
مرتجعان راه راه براي دشمنان تمدن اسلامي همواره نمودند، دشمناني که اعتقاد دارند علت اصلي عقب‌ماندگي جهان اسلام، تعاليم دين اسلام مي‌باشد. اين اشخاص علت اصلي انحطاط مسلمانان هستند، زيرا اسلام را تنها به عنوان دين آخرت معرفي نمودند، در حالي که اسلام دين دنيا و آخرت مي‌باشد و اين امر مزيت اسلام بر اديان ديگر به حساب مي‌آيد. اشخاص مرتجع جنگ را عليه علوم طبيعي، رياضيات، صنعت و فنون مختلف به بهانه‌ي اينکه علوم کفار به حساب مي‌آيند به راه انداخته‌اند و جهان اسلام را از ثمرات اين علوم محروم ساختند. ما به اشتباه تمام تلاش خود را صرف علوم ديني و بحث‌هاي اخروي نموديم و با اين عمل، موضوع خود را نسبت به ساير ملل جهان تضعيف کرديم، تا اينکه کار بدانجا کشيد که غربي‌ها تمام امور جهان را به دست گرفتند و تلاش نمودند که ما را از دين خود جدا نمايند. (46)
کساني که ادعا مي‌کنند اسلام قادر به تأسيس تمدن مخصوص به خود نيست و به وضعيت کنوني جهان اسلام استناد مي‌کنند، سخت در اشتباه‌اند. اين خرافاتي است که دشمنان اسلام در خارج و داخل آن را تبليغ مي‌کنند. دشمنان خارجي در پي غربزده‌کردن مسلمانان هستند و دشمنان داخلي نيز خواستار اين هستند که بذرهاي الحاد را در جهان اسلام بکارند. ما منکر تأثير دين در تمدن نيستيم، اما اين امر دين به عنوان ميزان سنجش تمدن قرار بگيرد را رد مي‌کنيم. زيرا که ممکن است تأثير دين در بين ملتي تضعيف گردد و آنها از قيد و بندهاي ديني خارج شده و به فساد اخلاقي و در نهايت فروپاشي مي‌رسند. در اين حالت، فساد اخلاق علت فروپاشي است و دين هيچ مسئوليتي ندارد. همچنين عوامل خارجي غيرمنتظره‌ي زيادي تأثيرگذار مي‌شود و بر بنيادهاي تمدني که اديان آنها را پايه گذاشته‌اند غلبه مي‌يابند و اساس و بنياد آنها را نابود مي‌نمايند و اين امر به قصور و کوتاهي دين مربوط نمي‌شود. عقب‌ماندگي مسلمانان در قرون اخير به دين مربوط نيست، بلکه از جهل نسبت به دين و عدم اجراي احکام آن ناشي مي‌شود. (47)
از بزرگ‌ترين علل انحطاط مسلمانان در عصر اخير فقدان اعتماد به نفس مي‌باشد که يکي از شديدترين بيماري‌هاي اجتماعي و آفات روحي به حساب مي‌آيد که مبتلايان را به کام فنا مي‌کشاند.
جوامع اسلامي پيشرفت نمي‌کنند، زيرا که اغلب مسلمانان اين جوامع اعتقاد دارند آنها توانايي هيچ کاري ندارند و به درد هيچ چيز نمي‌خورند، اگر تلاش کنند و يا در خانه بنشينند، هيچ فرقي نمي‌کند و قادر به رويارويي با اروپاييان نيستند. آنان چگونه مي‌توانند با غربي‌ها به رقابت بپردازند، در حالي که معتقدند پيروزي نهايي با اروپاييان خواهد بود. طبقه‌اي که نام روشنفکر را به خود مي‌نهد، اين اعتقاد را در انديشه‌ي مردم عادي تثبيت کرده و بدين وسيله يأس و نااميدي را در جامعه رواج دادند. آنان اين اعتقاد را رايج ساختند که تلاش براي هماوردي با اروپا در زمينه‌هاي مختلف علمي و صنعتي بيهوده و عبث مي‌باشد و رسيدن به آنها امري محال است، زيرا مسلمانان از يک نژاد و اروپاييان از نژاد ديگري هستند و از برتري غربي‌ها هيچ گريزي نيست. (48)
در نهايت مي‌توان گفت بر مسلمانان واجب است که به پا خيزند و راه خود به سوي پيشرفت را باز نمايند و با تکرار افتخارات گذشته به بالاترين مدارج برسند، همان گونه که ديگر ملت‌ها نيز همين راه را در پيش گرفته و به ترقي دست يافتند. مهم‌ترين چيز در اين راه «زکات و جهاد در مال و جان در راه خدا» (49) مي‌باشد. بدون فداکاري، مسلمانان به پيشرفت و ترقي دست پيدا نخواهند کرد. مسلمانان بايد با مبذول نمودن تمام تلاش و کوشش خود راه اروپاييان، آمريکايي‌ها و ژاپني‌ها در علم و ترقي را در پيش بگيرند. اما با وجود اين، اصول دين خود را حفظ نمايند، همان‌گونه که آنان نيز با وجود پيشرفت، دين خود را حفظ نمودند. (50) خلافت اسلامي و تفاوت با پادشاهي

شکيب ارسلان معتقدند است خلافت اسلامي «رکن استوار وحدت اسلامي» (51) است. به نظر او همه‌ي مسلمانان به جز خوارج و معتزله بر وجوب انتصاب خليفه جهت پاسداري از دين و دنيا هم عقيده هستند. اين منصب، سلطه‌ي روحي و سلطه‌ي دنيوي را در خود جمع کرده است. بنابراين خلافت يکي از روش‌هاي بي‌همتا در نظام‌هاي حکومتي است که مسلمانان و غير مسلمانان را در کنار هم گرد مي‌آورد. به اين ترتيب که هرچند برخي از خلفا با محترم داشتن اسلام، سبب ترغيب مردم به اسلام شده‌اند اما «أيده نشده [است] که حتي يک بار نصاري يا يهود را در قبول دين اسلام مجبور کرده باشند». (52) هرچند در عمل شاهد استبداد حکومتي نيز بوده‌ايم. با اينکه کساني که به رياست دولت اسلامي رشيده و ولايت امور مسلمين را بر عهده مي‌گيرند، نام خليفه بر آنها اطلاق مي‌شود، اما با اين حال شرايط خلافت فقط در خلفاء راشدين موجود بود و پس از اين دوران، خلافت تنها در پادشاهان فرصت‌طلب و سمج که به دو دسته‌ي مستبد عادل و مستبد ظالم تقسيم مي‌شوند خلاصه شده است. چيزي که موجب گشت مسلمانان از اين پادشاهان اطاعت و پيروي نمايند، ترس از ايجاد فتنه و آشوب در داخل و تهاجم بيگانگان خارجي بود. (53)
به هر حال اسلام از نظر شکيب به علت وجود مقام خلافت با ديگر نظام‌هاي سياسي تفاوت دارد. او معتقد است: «روح دموکراسي، حکومت نمايندگي و نظام شورا در اسلام ريشه دارد» (54) و نه در غرب. خلافت در اسلام، پادشاهي و سلطنت نيست، بلکه ولايت عام امت براي هدايت آنها به دين حنيف، حمايت از ضعيف در برابر قوي در داخل و صيانت اسلام و دفع متجاوزان خارجي مي‌باشد و بدون اراده و قبول امت اسلامي منعقد نمي‌شود. (55) به عقيده‌ي ارسلان، خليفه اگرچه در امر و و نهي - با شرط مشاوره با اهل حل و عقد - با مقام پادشاه همانندي دارد ولي از زندگي رفاه‌آميز و ابهت مقام پادشاهي برخوردار نيست. (56) خلافت اسلامي با روح دموکراتيک خود بر دو اصل مبتني است: اصل شورا و اصل برابري. 1. شورا

يکي از اصولي که نظام خلافت در اسلام بر آن مبتني است، اصل تکوين حکومت بر اساس خواسته‌هاي ملت مي‌باشد، و اصلي است که اسلام در آغاز آن از ساير نظام‌هاي سياسي آن زمان پيشي گرفت و آن گونه که بسياري از اروپاييان و مسلمانان ناآگاه از تاريخ اديان اعتقاد دارند، اين اصل برگرفته از غرب نيست. ديدگاه اسلام در اين امر بسيار واضح و آشکار است و حکومت خلفاء راشدين يک حکومت مردمي محض و دموکراسي ناب بود که آنها را از حکومت پادشاهي مطلقه دور مي‌ساخت. قرآن نيز درباره به صراحت بيان نموده است: «و در کارها با آنها مشورت کن». (57) و همچنين «کارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست». (58)
از ديدگاه شکيب ارسلان سلطه‌اي که خليفه از آن برخوردار مي‌گردد از ملت برگرفته شده است و او بدون حمايت ملت هيچ سلطه‌اي ندارد. (59) بنابراين شورا دستوري است که خداوند آن را واجب ساخته و در قرآن فرموده است: «و کارها با آنها مشورت کن». (60) و نيز «و کارهايشان به صورت مشورت در ميان آنهاست.» (61) بر همين اساس پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و خلفاي راشدين همه‌ي کارها را با شورا به پيش مي‌بردند. هر کسي که مي‌خواهد ديدگاه اسلام را در مورد شورا بداند، بايد در زندگي چهار خليفه تأمل نمايد. (62)
به اعتقاد شکيب ارسلان در حال حاضر نيز اميران و شيوخ قبايل عرب بدون مشورت و شورا هيچ عملي را انجام نمي‌دهند زيرا اعتقاد دارند که شورا از جمله دستوارت مهم الهي است. همه‌ي حکومت‌هاي اسلامي نيز بالفطره دموکرات و شورايي هستند و استبداد در آنها يک امر تصادفي و زودگذر مي‌باشد که نمونه‌ي آنها حکومت فعلي ترکيه است. (63) 2. برابري

شکيب ارسلان معتقد است يک دين نمي‌تواند الهي و آسماني باشد و ملت‌هاي مختلف از هر قوم و نژادي به آن روي بياورند مگر اينکه اين دين بر اساس يک قاعده‌ي مقدس يعني قاعده‌ي برابري بنا نهاده شده باشد. از آنجايي که بر اساس عقيده‌ي اسلامي، انسان‌ها همگي برخوردار از کرامت انساني و صرف‌نظر از رنگ و نژاد و قوم، برابر هستند، پس در مقام مشورت، هيچ ديدگاهي بر ديدگاه ديگر برتري ندارد و اين همان دموکراسي حقيقي متجلي در اسلام است. چهره‌ي واقعي اسلام را مي‌توان در اين آيه مشاهده کرد:
«اي مردم! ما شما را از يک مرد و زن آفريديم و شما را تيره و قبيله قرار داديم تا يکديگر را بشناسيد؛ گرامي‌ترين شما نزد خداوند باتقواترين شماست؛ خداوند دانا و آگاه است». (64)
پروردگار تعالي مي‌فرمايد که خلقت بشر از يک پدر و مادر صورت گرفته و آنها در ملت‌ها و قبايل مختلف قرار گرفتند تا بيشتر با هم آشنا گردند ولي مزيت هر کس به تقواي اوست. با اين آيه اسلام منتشر گشت و مسلمانان تحت لواي دموکراسي حقيقي، نيمي از جهان را فتح کردند و ملت‌هاي مختلف به اسلام روي آوردند. (65)
شکيب ارسلان با ذکر احاديث مختلف نشان مي‌دهد که اسلام، ملت و دولت‌ها را از افتادن در دام تعصب بيهوده برحذر داشته است. اسلام در راه بر روي مسلمانان بازگذاشته تا عرب شوند. هر کس زبان قرآن را بياموزد عرب است، عربيت يک زبان است و قوم و نژاد نيست، هر کس قرآن را بياموزد، زبان مبين عربي را هم ياد گرفته است. وي مزيت تاريخي عرب‌ها را در زمان پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) را رد مي‌کند و مي‌نويسد: شريعت اسلامي امت عرب را به عنوان امت رسول‌الله و داراي بهترين فضيلت‌ها مي‌شناسد، اما اين امر آن را از قاعده‌ي برابري بين همه‌ي امت‌ها در دين اسلام خارج مي‌سازد. شکيب ارسلان با ذکر آيات و احاديثي بر فضيلت و احترام عرب‌ها تأکيد مي‌نمايد و اظهار مي‌داد که احاديث موجود همه بر فضيلت و وجوب دوستي با عرب‌ها صحه مي‌گذارند، زيرا کلام خدا نيز به زبان عربي نازل شده است. اما از سوي ديگر وي با ذکر احاديث ديگر مثل «اگر علم در ثريا آويزان باشد مرداني از انباء فارس بدان دست مي‌يابند». (66) به فضيلت اقوام ديگري نيز اشاره مي‌نمايد و مي‌نويسد:
«بر اساس قاعده‌ي برابري مقدس، همبستگي اسلامي به صورت بارزي نمودار گشت و آن قدر چشمگير بود که باعث شگفتي انديشمندان علوم اجتماعي و مورخان اروپايي گشت و اين امر نتيجه‌ي اين فرموده‌ي الهي است: «إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ إِخْوَةٌ». (67)
خليفه يا اميرالمؤمنين يک شخص مقدس و غير مسئول مانند پاپ در نزد مسيحيان نمي‌باشد و داراي يک مزيت شخصي نسبت به ساير مردم نيست و در صورت اشتباه و خطا خود را مقيد و محدود مي‌سازد. هيچ کدام از خلفاي راشدين برخلاف پادشاهان به اين فکر نبودند که خلافت را به فرزندان خود واگذار نمايند بلکه هميشه خواستار اين بودند که مسئوليت اين وظيفه‌ي سنگين از دوش آنان برداشته شود. (68)
نظام حکومتي اسلامي بر اساس دستورات الهي و خط مشي انبياء اداره مي‌شود و هيچ فرقي ميان خليفه و اهل حل و عقد و مردم عادي در برابر دستورات الهي نيست. (69)
شکيب ارسلان در مقايسه‌ي نظام خلافت و نظام‌هاي مبتني بر قانون در دوره‌ي معاصر مي‌نويسد: خليفه در نزد اهل سنت معصوم نمي‌باشد و با توده‌هاي مردم برابر است و بر آنها هيچ برتري ندارد. خليفه مقيد و پايبند به شوراست و نمي‌تواند در اداره‌ي امور استبداد و خودرأيي داشته باشد. شايد بعضي‌ها اعتقاد داشته باشند که بعضي از پادشاهان عصر حاضر نيز به قوانين اساسي که ملت‌ها آن را تدوين کردند، پايبندند و نمي‌توانند به صورت استبدادي حکومت کنند. در اين اعتقاد که ملت‌هاي معاصر پادشاهان را مقيد ساختند، هيچ بحث و مناقشه‌اي وجود ندارد، اما بين اين پادشاهان و خلفاي راشدين تفاوت‌هاي بزرگي وجود دارد، زيرا که پادشاهان معاصر در قبال رفتارهاي شخصي خود مسئول نيستند، اما در اسلام خلفا مانند ساير مردم مسئوليت دارند. فرق ديگر اين است که خلفا در نهايت سادگي روزگار مي‌گذراندند، به طوري که هيچ کس قبل و بعد از آنها به اين سادگي زندگي نکرده بود. در حالي که پادشاهان و رؤساي جمهور در دوران اخير با ناز ونعمت زندگي مي‌کنند، و هيچ کس به پاي زندگي رفاه‌آميز آنها نمي‌رسد. (70)

ادامه دارد... پي‌نوشت‌ها:
1. عضو هئيت علمي بنياد دايرة‌المعارف اسلامي.
2. پژوهشگر علوم سياسي.
3. يوسف ايبش، «الامير شکيب ارسلان: رائد التجدد الروجي والاجتماعي»، مجله‌ي قضايا عربيه، سال هفتم، شماره‌ي سوم، مارس 1980 م، ص 93.
4. «شکيب ارسلان»، الشرق العربي، در:
[تنها اعضای سايت ميتوانند لينکها را مشاهده كنند برای عضويت در سايت اينجا كليک كنيد], (4 June 2011).
5. ظاهر محمد صکر الحسناوي، شکيب ارسلان، الدور السياسي الخفي، بيروت: دار الريس للکتب و النشر، 2002 م، ص 23.
6. محمد شفيق شيا، شکيب ارسلان مقدمات الفکر السياسي، بيروت: معهد الانماء العربي، 1982م، صص 52-51.
7. ظاهر محمد صکر الحسناوي، پيشين، ص 25.
8. نجيب البعيني، «امير البيان شکيب ارسلان و اعلام من جبل عامل»، مجله‌ي العرفان، شماره‌ي 775 و 776، تير 1372، صص 188- 173.
9. صالح زهرالدين، موسوعة رجالات من بلاد العرب، بيروت: المرکز العربي اللأبحاث و التوثيق، 2001م، ص 295.
10. عبدالوهاب الکيالي، موسوعة السياسة، بيروت: المؤسسة العربية للدراسات و النشر، الجزء السادس، 1983م، ص 488.
11. ر. ک.، محمد علي ابوشعيشع، «بررسي فتواي رسيد رضا در مورد ترجمه‌ي قرآن مجيد»، ترجمه‌ي عباس امام، مجله‌ي ترجمان وحي، شماره‌ي 17، پاييز و زمستان 1382، صص 119- 78.
12. شکيب ارسلان، تاريخ الدوله العثمانيه، بيروت: دار کثير للطباعة و النشر و التوزيع، 2001م، مقدمه، ص 16.
13. ظاهر محمد صکر الحسناوي، پيشين، ص 28.
14. شکيب ارسلان، پيشين، ص 16.
15. همان، صص 17-16.
16. عبدالوهاب الکيالي، پيشين، ص 488.
17. شکيب ارسلان، پيشين، ص 17.
18. زکي محمد مجاهد، اعلام الشرقية في المائة الرابعة عشرة الهجرية، الجزء الثاني، بيروت: دارالغرب الاسلامي، 1994م، ص 894.
19. شکيب ارسلان، تاريخ غزوات العرب في فرنسا و ايطاليا و جزائر البحر المتوسط، بيروت: مکتبه الحياة، 1983م، مقدمه، ص 13.
20. شکيب‌ارسلان، تاريخ الدوله العثمانيه، پيشين، ص 18.
21. ظاهر محمد صکر الحسناوي، پيشين، ص 42.
22. شکيب ارسلان، تاريخ غزوات العرب في فرنسا و ايطاليا و جزائر البحر المتوسط، پيشين، ص 14.
23. شکيب‌ارسلان، تاريخ الدوله العثمانيه، پيشين، صص 20-19.
24. براي اطلاعات بيشتر ر. ک.، سامي الدهان، الامير شکيب ارسلان حياته و اثاره، مصر: دارالمعارف، چاپ دوم، 1960م، صص 101-62. نيز: خيرالدين الزرکلي، موسوعه الاعلام، بيروت: دارالعلم للملايين، جلد سوم، چاپ دهم، 1992م، ص 173.
25. «شکيب‌ارسلان»، پيشين.
26. محمد شفيق شيا، پيشين، ص 146.
27. همان.
28. همان، ص 147.
29. شکيب‌ارسلان، حاضر العالم الاسلامي، بيروت: دارالفکر، جلد دوم، 1971م، ص 119.
30. همان، ص 138.
31. لوتروپ ستودارد، امروز مسلمين يا عالم نو اسلام، حاشيه‌نويسي: شکيب ارسلان، ترجمه‌ي سيد احمد مهذب، تهران: شرکت طبع کتاب، چاپ دوم، 1321، ص 284.
32. همان، ص 249.
33. شکيب‌ارسلان، لماذا تأخر المسلمون و لماذا تقدم غيرهم، بيروت: بي‌نا، بي‌تا، ص 39.
34. همان، ص 41.
35. همان، ص 43.
36. همان، صص 46- 45.
37. همان، ص 47.
38. يوسف ايبش، پيشين.
39. شکيب‌ارسلان، لماذا تأخر المسلمون و لماذا تقدم غيرهم، پيشين، ص 50.
40. لوثروب ستووارد، حاضر العالم الاسلامي، ديدگاه و حاشيه نويسي: امير شکيب ارسلان، بيروت: دارالفکر العربي، جلد اول، 1925م، ص 119.
41. يوسف ايبش، پيشين، ص 94.
42. ر. ک.، شکيب ارسلان، «نهضه العرب العلميه في القرن الاخير»، مجله‌ي المجمع اللغه بدمشق، سري پانزدهم، شماره‌ي 11 و 12، دمشق، شعبان 1، صص 433- 415.
43. شکيب ارسلان، لماذا تأخر المسلمون و لماذا تقدم غيرهم، پيشين، صص 76-75.
44. همان، ص 77.
45. همان، صص 89- 88.
46. همان، صص 102- 101.
47. همان، ص 119.
48. همان، صص 142-141.
49. يوسف ايبش، پيشين، ص 96.
50. همان، صص 164-163.
51. محمد شفيق شيا، پيشين، ص 138.
52. لوثروب ستودارد، پيشين، زيرنويس ص 24.
53. يسري محمد محمد خميس البنا، الآراء الکلامية و الفلسفية عند الامير شکيب ارسلان، القاهره: مکتبة التقافة الدينية، 2006، م، صص 78-77.
54. شکيب ارسلان، «الديموقراطيه الحقيقه في الاسلام»، مجله‌ي المنار، شماره‌ي 470، خرداد 1307، ص197.
55. شکيب ارسلان، حاضر العالم الاسلامي، پيشين، ص 240.
56. شکيب ارسلان، «الديموقراطيه الحقيقه في الاسلام»، پيشين، ص 240.
57. وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ، آل عمران (3): 159.
58. وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ، شوري (42): 38؛ شکيب ارسلان، حاضر العالم الاسلامي، پيشين، مجلد 1، ص 241.
59. شکيب ارسلان، همان.
60. وَ شَاوِرْهُمْ فِي الْأَمْرِ، آل عمران (3): 159.
61. وَ أَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ، شوري (42): 38.
62. يسري محمد محمد خميس البنا، پيشين، ص 250.
63. شکيب ارسلان، حاضر العالم الاسلامي، پيشين، ج4، ص 70.
64. يَا أَيُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَ أُنْثَى وَ جَعَلْنَاکُمْ شُعُوباً وَ قَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِيمٌ خَبِيرٌ. حجرات (49): 13.
65. شکيب ارسلان، حاضرالعالم الاسلامي، پيشين، ج4، ص 157.
66. لو علق العلم بالثريا لناله رجال من فارس.
67. همانا مؤمنان با يکديگر برابرند؛ حجرات (49): 10. شکيب ارسلان، حاضر العالم الاسلامي، پيشين، ج4، صص 158- 157.
68. همان.
69. همان.
70. يسري محمد محمد خميس البنا، پيشين 245- 244.
منبع مقاله :
عليخاني، علي‌اکبر، و همکاران (1390)، انديشه سياسي متفکران مسلمان؛ جلد يازدهم، تهران: پژوهشکده مطالعات فرهنگي و اجتماعي، چاپ اول.

نسبت دين و سياست

از ديدگاه شکيب ارسلان، توطئه‌چينيان استعمارگر و دشمنان اسلام ادعا مي‌کنند که اروپا به طور کامل دين را از سياست جدا کرده است و تنها مسلمانان هستند که دين را با سياست ممزوج کرده و به حکومت صبغه‌ي ديني بخشيده‌اند. از نظرگاه آنان، مسلمانان به تحولات نوين جهاني که از جمله مهم‌ترين آنها جدايي دين از سياست مي‌باشد، هيچ توجه و اشرافي ندارند. خيلي از مسلمانان اين برداشت و اعتقاد غلط را باور کرده و به آن ايمان آوردند. آنها باور کردند که حکومت‌هاي اروپايي از هر گونه گرايش دوري گزيده و به دين مسيحيت اهتمام نمي‌ورزند. در جهان اسلام نيز اين عقيده‌ي غلط توسط مصطفي آتاتورک به منظور دور کردن تدريجي ملت ترک از عقيده‌ي اسلامي و زبان عربي، ترويج و تبليغ شد. وي همان‌گونه که به اشتباه فکر مي‌کند که دين مسيحيت از حکومت‌هاي اروپايي دور گشته است، اين شيوه را در ترکيه دنبال نمود و به مبارزه با هر گونه آداب و شعاير اسلامي پرداخت. (3)
شکيب ارسلان از ملت مسلمان ترکيه دفاع مي‌کند و اظهار مي‌نمايد که ترک‌ها از الغاء شريعت اسلامي و ديگر اقدامات اسلامي ستيز آتاتورک راضي و خشنود نيستند. آنها هنوز به دين مبين اسلام اعتقاد دارند. اجراي آداب و شعاير اسلامي در استانبول بهترين مدرک براي اثبات اين مدعاست. اما از سوي ديگر ارسلان هشدار مي‌دهد که اگر اين حکومت غيرديني به مدت طولاني در ترکيه باقي بماند و نسل‌هاي آينده بر اساس نظام آموزش غيرديني تربيت گردند، ملت ترکيه ديگر نمي‌تواند به دين اسلام متمسک و معتقد باشد. (4)
شکيب ارسلان با ذکر مثال‌هاي متعدد اظهار مي‌کند که دولت‌هاي اروپايي ارتباط خود با دين را قطع نکرده‌اند، بلکه دايم در پي اين هستند که گرايش خود به دين مسيحيت را نشان دهند. وي اعتقاد دارد که جدايي دين از سياست در اروپا تنها در زمينه‌ي اداري صورت گرفته است. اينکه دولت‌هاي مدرن به امور ديني که شهروندان به ميزان زياد تحت تأثير آنها هستند؛ اهتمامي نداشته باشند، چندان معقول به نظر نمي‌رسد. دولتي که به امور ديني رعاياي خود توجهي نداشته باشد از نظر سياسي يک دولت ناآگاه و جاهل به شمار مي‌آيد. در غرب، بين دين و سياست يک جدايي اداري وجود دارد، به طوري که هر کدام از آنها ادارات و سازمان‌هاي مخصوص به خود دارند، ولي مرجعيت تمام اين سازمان‌ها و ادارات به حکومت باز مي‌گردد و اين امر با وضعيت موجود در جهان اسلام چندان تفاوتي ندارد. به طور خلاصه مي‌توان گفت جدايي دين از سياست در اروپا و ديگر کشورهاي متمدن به معني اهمال دين و دور کردن حکومت از مذهب نمي‌باشد، زيرا که حکومت‌ها نمايندگان ملت‌ها به حساب مي‌آيند و ملت‌ها نيز حکومت‌ها را تکوين مي‌بخشد و مادامي که ملت‌ها اروپا و آمريکا مسيحي مي‌باشند، بنابراين حکومت‌هاي اين دو قاره نيز همه مسيحي و ملتزم به اصول اين دين هستند. (5)
مهم‌ترين دلايلي که شکيب ارسلان براي صحت گفته‌هاي پيشين خود ارائه مي‌کند و تمسک و تعصب اروپايي‌ها به مسيحيت را نشان مي‌دهد، سرمايه‌گذاري گسترده‌ي غربي‌ها روي طرح‌هاي تبليغات ديني مسيحيت و تلاش براي مسيحي کردن ملت‌هاي ديگر مي‌باشد. (6) وي اين سؤال را مطرح مي‌سازد که اگر دولت فرانسه به دين و مذهب مسيحيت هيچ اهتمامي نشان نمي‌دهد، پس اين همه تلاش براي مسيحي‌سازي بربرهاي مسلمان چيست؟ اين طرح‌هاي گسترده براي مسيحي کردن علويان سوريه به منظور دور ساختن آنها از وحدت با بقيه‌ي مردم سوريه چيست؟ (7)
شکيب ارسلان حکومت ترکيه که خود را يک حکومت غير ديني و مقيد به سکولاريسم اعلام کرده است، مورد انتقاد قرار مي‌دهد. ولي اظهار مي‌کند: معناي اين امر استقلال و جدايي حکومت و دين از همديگر و برابري آنها در اين استقلال مي‌باشد به طوري که هر کدام از آنها در کار يکديگر دخالت ننمايند. اين برابري علاوه بر اينکه مورد تأييد اسلام نيست، غير مسلمان هم به آن راضي نمي‌شوند. حکومت ترکيه با اقدامات خود، اين اعتقادات را نقض مي‌کند و زير پا مي‌گذارد. اين امر هنگامي صورت مي‌گيرد که اين حکومت هر روز در امور ديني دخالت مي‌کند. از ديد شکيب ارسلان حکومت ترکيه به منظور هماهنگي بيشتر با دين خود، امور ديني را به رهبران و پيشوايان ديني واگذار نمايند. به نظر مي‌رسد که دخالت حکومت در امور ديني از نظر حکومت ترکيه امري متناقض به حساب نمي‌آيد، زيرا که آنها دين را تحت سلطه‌ي حکومت قرار دادند. جدايي دين از سياست به نتايجي فراتر از برابري حکومت و دين و استقلال آنها مي‌انجامد. سياستي که حکومت در هنگام جدايي در پيش مي‌گيرد و دين از آن دوري مي‌کند به زير سلطه قرار گرفتن دين توسط حکومت منجر مي‌گردد. اين امر با عزت دين اسلام که برتر از هر چيز ديگر قرار مي‌گيرد، منافعي مي‌باشد. (8)
جدايي دين از سياست، در مورد دين اسلام بيش از اديان ديگر مضر و زبان‌آور است، زيرا که دين اسلام تنها در عبادات منحصر نمي‌گردد بلکه احکام زيادي در مورد معاملات، مجازات، دادگاه‌ها، وزارت و مجلس داراست. بنابراين دين اسلام، دين عبادت، شريعت، حکومت و داوري مي‌باشد. دخالت اسلام در تمام شئون جامعه از نظر مبلغان سکولاريسم به عنوان يک عيب بزرگ مطرح مي‌شود و بزرگ‌ترين دليل از نظر آنان بر لزوم جدايي اسلام از سياست مي‌باشد. در حالي که اين مزيت دين اسلام است که آن را بالاتر از اديان ديگر قرار مي‌دهد و بزرگ‌ترين مانع براي جلوگيري از سکولاريسم به حساب مي‌آيد. حکومتي که قوانين شريعت الهي را رعايت مي‌کند در اجراي قانون تدوين شده‌ي بشري نيز عدالت را مد نظر قرار مي‌دهد، زيرا خود را تحت سلطه‌ي شخصي خداترس قرار داده است. در حالي که در حکومت‌هايي که به خدا ايمان ندارند، قوانين بشري هم مغفول مي‌ماند. (9) او به خصوص قواعد قرآن را «استوارترين سد در برابر استعمار» (10) در کشورهاي اسلامي مي‌داند.
در غرب هم قانوني وجود ندارد که متأثر از دستورات مسيحيت و قانون‌گذاري رومي نباشد و اين خطاست اگر بگوييم که تمام قوانين اروپايي برگرفته از قانون‌گذاري انساني صرف مي‌باشد و اصول ديني در آن راه نيافته است. به طور کلي مي‌توان گفت تمام قوانين تدوين شده‌ي بشري از اصول ديني گرفته شده است و تنها قوانين اسلامي اين گونه نيستند. بنابراين سکولاريسم حتي در غرب نيز بي‌معني مي‌باشد. (11) شکيب ارسلان به همين دلايل، مسلمانان را دعوت به «تمسک به قرآن، عقيده، بنيان‌هاي تمدني، زبان عربي و آداب و زندگي شرقي» (12) مي‌کند و يادآوري مي‌نمايد که دور ماندن مسلمانان از اصول و ريشه‌ها سبب عقب‌افتادگي فزون‌تر خواهد بود.
ارسلان، صرف‌نظر از تمامي آسيب‌هايي که غرب با مداخله‌ي نظامي و سياسي در شرق به بار آورده است، نقش تمدن غربي در انجام اصلاحات در شرق را مضر مي‌داند زيرا معتقد است تمدن در هر منطقه متناسب با نيازها و احساسات مردمان در همان منطقه است و اصرار به اصلاح مردمان در يک تمدن به وسيله‌ي يک تمدن «در معنا و حقيقت بدبختي آنان را در ماديات و معنويات بيشتر خواهد کرد». (13) کمونيسم و سوسياليسم

شکيب ارسلان از همان ابتدا به اين دريافت رسيد که اصول کمونيسم و سوسياليسم خطر بزرگي براي جهان اسلام محسوب مي‌شوند. وي تأکيد نمود که کمونيسم به هر صورت اصول خود را در سرزمين‌هاي اسلامي تبليغ خواهد نمود، حتي اگر دولت‌هاي استعماري مانع از نفوذ آن به شرق شوند. سرزمين‌هاي اسلامي در حال حاضر از سوي اين خطر بزرگ تهديد مي‌شوند. مسلمانان به جز يک عده‌ي خاص زکات را فراموش کرده و در فرايض ديني کوتاهي مي‌نمايند. بنابراين امروزه خطر سوسياليسم آنها را به شدت تهديد مي‌کند. (14)
اصول سوسياليسم اگر در ميان يک ملت رايج گردد، روح کينه‌جويي و دشمني را برانگيخته و باعث جنگ طبقاتي و انشقاق مي‌شود. يکي از خطرناک‌ترين ويژگي‌هاي سوسياليسم اين است که جاي اعتقاد ديني را مي‌گيرد. سوسياليسم همانند اسلام، قوميت و نژاد را نفي مي‌کند. همان گونه که يک مسلمان بدون در نظر گرفتن قوميت و نژاد بايد برادر مسلمان خود را قبول نمايد، يک سوسياليست نيز بايد با سوسياليست‌هاي ديگر فارغ از مليت و نژاد همبستگي نشان دهد و برتري دادن ملي‌گرايي بر سوسياليست‌هاي ديگر فارغ از مليت و نژاد همبستگي نشان دهد و برتري دادن ملي‌گرايي بر سوسياليسم در نزد آنها مانند برتري دادن ملي‌گرايي بر اسلام مي‌باشد. (15)
از ديدگاه شکيب ارسلان، در شريعت اسلامي اصول سوسياليسم والا و با ارزشي وجود دارد که با اصول معروف سوسياليسم در اروپا کاملاً فرق مي‌کند. اصول سوسياليسم در اسلام والاتر و متين‌تر است و مسلمانان بايد التزام خود به اين اصول را نشان دهند، زيرا در اروپا اصول سوسياليسم، بشر است که آنها درباره‌ي آن به توافق رسيدند، در حالي که در اسلام دستورات موجود، الهي است و مسلمانان براي اداي واجبات مسلماني خود ناگزير از اجراي اين دستورات مي‌باشند. زکات در تمام انواع خود وحدت و همبستگي جهان اسلام را در برابر خطر سوسياليسم حفظ مي‌کند به شرطي که دولت‌هاي اسلامي فريضه‌ي زکات را که يکي از ارکان دين اسلام است، پاس دارند و يا يک اداره‌ي مخصوص وجود داشته باشد که چگونه دريافت و اتفاق آن را بر عهده بگيرد. در آن صورت هر گونه فقر و نيازمندي در جامعه‌ي اسلامي از بين مي‌رود و تضاد طبقاتي کاهش مي‌يابد، همچنين امکانات بهداشتي، امدادي و آموزشي مهيا مي‌گردد. با اين حال اگر سوسياليسم به کشورهاي اسلامي نفوذ پيدا کند، هياهو، جنجال و شکاف در جهان اسلام به وجود نخواهد آمد، بلکه ورود سوسياليسم باعث احياء ارکان دين اسلام يعني زکات خواهد شد. (16)
شکيب ارسلان با اين اعتقاد کمونيست‌ها که دين افيون توده‌هاست، به شدت مخالفت مي‌کند و اظهار مي‌دارد که اين ادعا که اسلام مبتني بر خضوع در برابر قدرت برتر بشري است، يک ادعاي گزاف و بيهوده مي‌باشد. اسلام، انسان‌ها را به چيزهايي دعوت کرده و از چيزهاي ديگر نهي نموده است که اگر کسي بخواهد مسلمان باقي بماند، بايد اين امر و نهي را رعايت کند. اسلام تنها در اموري که خطري وجود اسلام را تهديد نمي‌کند، تقيه را سفارش مي‌کند. اگر اسلام تسليم در برابر قدرت برتر بشري را سفارش مي‌کرد، پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) در برابر قريش قدرتمند ايستادگي و مقاومت نمي‌کرد. اسلام مبتني بر عزت و عدم اعتنا به زندگي دنيوي و مال مي‌باشد و قرآن مملو از اين سفارشات است. (17)
از ديدگاه شکيب ارسلان دين براي نوع بشر ضروري است و انقلاب‌هاي کفر و الحاد مانند فواره‌اي هستند که اکنون در اوج به سر مي‌برد، ولي پس از آن فرومي‌نشيند. گرايش‌هاي الحاد‌آميز که جوامع انساني را تهديد مي‌کنند عوارض زودگذر دارند و نمي‌توانند به صورت فراگير درآمده و دوام و استمرار پيدا کنند. اين گرايش‌ها نمي‌توانند جاي عقايد ديني را بگيرند. تاريخ بشر به وفور شاهد چنين جرياناتي بود که در نهايت نابود گشته و ايمان جاي آنها را گرفت. وي مسلمانان جاهل را از حقيقت ادعاي کمونيست‌ها مبني بر تلاش براي برپايي يک نهضت علمي در جهان اسلام بر اساس تفکرات مادي و غير ديني آگاه مي‌سازد و به آنان هشدار مي‌دهد که اگر نهضت علمي از دستورات قرآن تخطي کند، به الحاد، ماديگري، شهوت‌گرايي، و بي‌بندوباري مي‌انجامد. (18)
شکيب ارسلان معتقد است کمونيست‌ها، اهداف کوتاه مدت و بلندمدت را دنبال مي‌کند، هدف کوتاه مدت آنان محو کامل برتري سياسي و اقتصادي غرب مي‌باشد و هدف بلند مدت آنها کمونيست کردن تمام ملت‌هاي شرقي است. آنها براي اجراي هدف کوتاه مدت خود به اديان و آداب و رسوم شرقي‌ها احترام کامل مي‌گذارند و به جنبش‌هاي ملي‌گراي شرق ياري مي‌رسانند اما براي رسيدن به اهداف بلند مدت خود، به دنبال نابودي تمام اديان از جمله اسلام خواهند بود. (19) تشکيل جامعه‌ي اسلامي

هدف شکيب ارسلان از طرح مسئله‌ي تشکيل جامعه‌ي اسلامي، خارج نمودن مسلمانان از وضعيت انحطاط و عقب‌ماندگي و همچنين از هم گسيختگي و ضعفي است که امت اسلام در چالش با تمدن غرب بدان مبتلا گشته است. اين امر نمودهاي مختلفي داشته و موفقيت هر طرح و برنامه‌اي جهت اعاده‌ي وحدت مسلمانان را از بين برده است. از ديدگاه شکيب ارسلان جامعه‌ي اسلامي وسيله‌اي براي وحدت مسلمانان و يگانگي خط مشي‌هاي آنهاست و در معنا و مفهوم کلي و شامل خود به معناي احساس به وحدت عام و همانند عروة‌الوثقي است که همه‌ي مسلمانان را در تمام سرزمين اسلامي پيوند مي‌دهد و هيچ گسستگي در آن راه نمي‌يابد. اين وحدت، اصل و منشأ کهن دارد و به دوران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) باز مي‌گردد که مهاجرين و انصار در پيرامون رسول‌ (صلي الله عليه و آله و سلم) گرد آمده و جهت مبارزه با مشرکان با يکديگر هم پيمان شدند. (20)
خاستگاه و منشأ جامعه‌ي اسلامي، احساسات وجداني عميق مسلمانان جهت صيانت وحدت و استحکام پيوندهاي جامعه‌ي مسلمانان مي‌باشد. علاوه بر آن يک جنبش سياسي دفاعي در مقابل غرب جهت پاسخ به تجاوزات و ستم‌کاري‌هاي آن است و در نهايت يک روش از روش‌هاي بقا در اين جهان مي‌باشد که تنها منطق قدرت را قبول دارد و فقط به صاحبان قدرت احترام مي‌گذارد. (21) شکيب ارسلان از بزرگ‌ترين موانعي که بر سر راه وحدت جهان اسلام وجود داشت، آگاه بود و آنها را در موارد ذيل خلاصه نمود: (22)
اول، تعلق داشتن مسلمانان به نژادها و دولت‌هاي ملي مختلف به صورتي که همسازي بين گرايش‌هاي اسلامي و ملي را دشوار مي‌نمايد؛
دوم، مسئله‌ي اتحاد مسلمين و غيرمسلمين در يک دولت؛
سوم، مسئله‌ي گرايش مذهبي تاريخي مسلمانان.
با توجه به آگاهي شکيب ارسلان نسبت به اين موانع وي به بررسي همه جانبه‌ي آنها مشغول شد و با صاحب‌نظران و انديشمندان مختلف به مناقشه و مناظره پرداخت. درباره‌ي تعصب رو به افزايش نسبت به نژاد در جهان اسلام، شکيب ارسلان همه را به برادري اسلامي بر پايه‌ي قاعده‌ي مساوات و برابري دعوت نمود، قاعده‌اي که در دوران اخير گروه‌هايي از سر ملت عرب، ترک و فارس تشکيل شدند که نمي‌خواهند اين اصل ارزشمند را بشناسند و براي آن ارزشي قايل شوند بلکه آن را به عنوان منشأ عقب‌ماندگي و ضرر اين ملت‌ها معرفي نمودند. (23)
بدين ترتيب شکيب ارسلان ظهور گرايش‌هاي نژادي در منطقه را نتيجه‌ي انتشار افکار و انديشه‌هاي غربي مي‌داند، سپس ادعاهاي اين جريانات نژادي که دين اسلام را به عنوان پيوند دهنده‌ي ملت‌هاي اسلامي نمي‌پذيرند بازگو مي‌نمايد: آنهايي که عرب هستند ادعا مي‌کنند اگر برادري عرب‌ها با ترک‌ها از طريق اسلام نبود، عرب‌ها سرزمين‌هاي خود را از دست نداده و آنها را تقديم ترک‌ها نمي‌کردند. ترک‌ها هم ادعا مي‌کنند اگر اين برادري اسلامي که دين آن را واجب کرده است نبود، دولت عثماني تمام توان خود را صرف دفاع از اسلام نمي‌کرد و آن را در دفاع از اقتدار ترک‌ها منحصر مي‌نمود. فارس‌ها هم اظهار مي‌کنند ما را چه به عرب‌ها و ترک‌ها؟ هر دوي اين ملت‌ها دشمن‌ ما هستند، اگر اسلام نبود، کم‌ترين رابطه‌اي با آنها نداشتيم، بايد مثل سابق به فارس بودن خود بازگرديم. (24)
شکيب ارسلان در پاسخ دسته‌ي اول مي‌گويد: اگر اين برادري و اخوت اسلامي نبود، عرب‌ها نمي‌توانستند فتوحات چشمگير در صدر اسلام را به انجام برسانند، و ملت‌هاي مختلف به دين آنها نمي‌گرويدند، و کتاب آنها را به مثابه قانون و رسول آنان را به عنوان پيامبر نمي‌پذيرفتند. وي دسته‌ي دوم را اين گونه پاسخ مي‌دهد: پيمان‌هاي اسلامي به هيچ وجه به ضرر ترک‌ها نبوده است، بلکه آنها را يک دولت بسيار وسيع و مقام والايي بخشيد که با استفاده از آن توانستند قرون طولاني بر ملت‌هاي مختلف حکومت کنند. وي در پاسخ دسته‌ي سوم مي‌نويسد: اسلام از لحاظ دين و دنيا هيچ ضرري براي فارس‌ها نداشت. از لحاظ ديني آنها را از پرستش آتش رهانيد و به عبادت خداوند يکتا رهنمون ساخت. از لحاظ دنيوي نيز فارس‌ها پس از اسلام به شکوفايي و پيشرفتي رسيدند که قبلاً کمتر از آن بهره‌مند بودند. (25)
شکيب ارسلان به همه‌ي اين گروه‌ها هشدار مي‌دهد که آنها با خط مشي سياسي جديدي رو به رو هستند و انسان پر از تجربه يک مسئله‌ي جديد مي‌تواند درباره‌ي آن قضاوت کند. وي با ديد سياسي عميق و دورانديشي خود اعلام مي‌کند که سياست فردي عمل کردن و از هم گسيختگي همه‌ي جهان اسلام را به ناکامي مي‌کشاند زيرا يکي از قوانين بقا، متحد شدن ضعفا در برابر قدرتمندان است. بدون ترديد مادامي که اجزاء مختلف جهان اسلام از هم جدا باشند، هيچ اميدي به استقلال آن نيست. (26) شکيب ارسلان تشکيل جامعه‌‎ي اسلامي را به صورت همگرايي تعصب ملي و تعصب اسلامي مي‌داند و مي‌نويسد: دولت‌هاي استعماري با جامعه‌ي اسلامي و انجمن ملي (الرابطة الوطنية) مبارزه مي‌کنند ولي از جامعه‌ي اسلامي هراس بيشتري دارند. چون که از نظر جامعه‌ي اسلامي هر کس از انجمن ملي خارج شود از نظر قوم خود خائن و کافر به شمار مي‌رود و هم در برابر مردم و هم در برابر خداوند مسئول و گناهکار به شمار مي‌آيد. (27)
شکيب ارسلان با ارائه‌ي دلايلي، وحدت اسلامي را بر ملي‌گرايي غير ديني ترجيح مي‌دهد که مهم‌ترين دلايل او عبارت‌اند از: (28)
اول، ملي‌گرايي عاري از دين، برخلاف اعتقادات اسلامي اطاعت کورکورانه از بيگانگان را ممنوع نمي‌سازد. ملي‌گرايي اين امر را تنها از لحاظ دنيوي باطل جلوه مي‌دهد اما اسلام آن را از لحاظ دنيوي و هم اخروي غدغن اعلام مي‌نمايد.
دوم، ملي‌گرايي غيراسلامي برخلاف جامعه‌ي اسلامي در معرض خطر انحطاط اخلاقي است.
سوم، ملي‌گرايي غير اسلامي اميد و آرزو را براي انجام دهندگان کارهاي سازنده و مثبت در دل‌ها زنده نمي‌کند، در حالي که دين اسلام بر پايه‌ي وعده‌هاي صريح قرآن است که به مطيعان اوامر الهي بشارت مي‌دهد.
چهارم، ملي‌گرايي غيراسلامي برخلاف دين اسلام عزت‌نفس و کرامت را در نفوس شرقي‌ها بارور نمي‌سازد، در حالي که دين اسلام بر پايه‌ي اين آيه‌ي قرآني، «عزت مخصوص خدا و رسول او و مؤمنان است» (29) اين امر را تحقق مي‌بخشد.
پنجم: ملي‌گرايي غير اسلامي، پيوندهاي ميان مسلمانان را مي‌گسلد و بدين ترتيب نيرويي را از آنان مي‌گيرد که جايگزيني براي آن ندارد.
جوهر فراخواني شکيب ارسلان به تأسيس جامعه‌ي اسلامي تا اندازه‌ي زيادي سياسي مي‌باشد، بنابراين در مسير دشمني با هيچ فرقه‌ي ديني ديگر گام برنمي‌دارد بلکه استعمار غربي را مورد هدف قرار مي‌دهد. در همين زمينه شکيب ارسلان معتقد است: تشکيل جامعه‌ي اسلامي به اين معنا نيست که مسلمانان در مغرب زمين و مشرق زمين به پا خيزند و يک مجموعه‌ي واحد تشکيل داده و به مبارزه با غير مسلمانان بپردازند. جامعه‌ي اسلامي ابعاد گسترده‌اي دارد و مسلمانان را در کنار غير مسلمانان قرار مي‌دهد تا به اهداف مشترک خود دست پيدا کنند، که از مهم‌ترين اين اهداف پيشرفت تمام شرقي‌ها و نه تنها مسلمانان است. آنها در سايه‌ي اين اهداف گرد هم آمده و ابزاري جهت اتحاد ملت‌هاي سرکوب شده مي‌سازند، همان‌گونه که اروپايي‌ها به ابزارهاي وحدت‌ساز خود دست پيدا کردند. غربي‌ها همبستگي و وحدت خود را در مقابل اسلام و شرق به طور کل حفظ نموده‌اند، بنابراين عجيب نيست که يک نوع همبستگي بين شرقيان به طور کلي و به ويژه مسلمانان پديد آيد. (30) به همين دليل به پشتيباني از امپراتوري عثماني در برابر اروپا برمي‌خيزد زيرا همچون رشيد رضا و محمد عبده معتقد بود: «جدايي از عثماني‌ها منجر به مداخله اروپا و سرسپردگي اعراب و ترک‌ها هر دو خواهد شد.» (31)
يکي ديگر از موانع وحدت جهان اسلام از ديدگاه شکيب ارسلان، گرايش‌هاي تاريخي مذهبي مسلمانان و تقسيم آنها به شيعي و سني است. وي معتقد است که دولت‌هاي استعماري هميشه در پي تفرقه‌افکني و ترويج شکاف‌ها و تعصبات بيهوده در ميان ملت‌هاي مسلمان هستند و آنها را عليه يکديگر تحريک مي‌نمايند تا از شکاف‌هاي حاصل شده به عنوان بهانه‌اي براي دخالت در امور اين ملت‌ها و استعمارگري خود استفاده کنند. (32)
ارسلان دو عامل را مانع وحدت اسلامي مي‌داند: مداخله‌ي غرب و تفرقه ميان کشورهاي اسلامي. در خصوص نقش غرب در متلاشي کردن طرح وحدت اسلامي، در نامه‌اي که به ملک فيصل پادشاه عراق در سال 1932 م مي‌فرستد، حمله‌ي ايتاليا به ليبي را عامل «واپاشي انديشه‌ي جزيره و متلاشي شدن آمال... [جهت تأسيس] نهضت عربي حتي در عراق و سوريه» (33) مي‌داند زيرا به عقيده او کشورهاي اسلامي همه «در يک زنجيره» (34) قرار مي‌گيرند. او همچنين اختلافات ميان کشورهاي اسلامي را مانع بزرگي بر سر راه وحدت اسلامي مي‌داند. آراء او در خصوص تلاش براي ايجاد وحدت ميان سوريه و عراق و نيز پيشنهاداتي که براي رفع اختلاف ميان کشورهايي چون عربستان سعودي و يمن ارائه مي‌نمود، شاهدي بر اين مدعاست. اتحاديه‌ي عرب و وحدت اعراب

شکيب ارسلان به خصوص وحدت اعراب را به دنبال روي آوردن حکومت در ترکيه به سکولاريسم و روي گرداندن از کشورهاي عربي مطرح کرد. امري که موجب «نااميدي اسلام‌گرايان و نويدي براي ناسيوناليست‌ها» (35) بود. او در مورد وحدت اعراب معتقد است، اگر اسلام نبود اعراب در هيچ دوراني نمي‌توانستند با هم متحد شوند و به صورت ملت‌ها و قبايل متخاصمي باقي مي‌ماندند که تا روز قيامت در جزيرة‌العرب با هم به ستيز مي‌پرداختند. با پيدايش اسلام، از لحاظ ديني بين آنان وحدتي برقرار شد و با اتکاء به نيروي اين وحدت، نصف جهان را در هشتاد سال فتح کردند ولي پس از پايان دوران پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) و خلفاي راشدين، برخلاف پيشينيان خود دچار ضعف عقيده شدند و تعصبات به ارث رسيده از دوران جاهليت بار ديگر متداول گشت. (36)
وي هيچ تعارضي بين وحدت اعراب و برادري اسلامي نمي‌بيند، بلکه معتقد است که وحدت اعراب تضمين کننده‌ي قدرت و برکت براي مسلمانان و شرقي‌ها خواهد بود. (37) اتحاديه‌ي عرب از ديده‌ي شکيب ارسلان به عنوان يک طرح سياسي، بديل و جايگزين جامعه‌ي اسلامي نيست، بلکه بسياري از عناصر و ويژگي‌هاي جامعه‌ي اسلامي، راه را براي انديشه‌ي وحدت عربي باز نمود. اتحاديه‌ي عرب در انديشه‌ي شکيب ارسلان به مثابه ضرورت وحدت مشرقيان و مستضعفان و مبارزه‌ي آنان با تجاوزات غرب، استعمارگري را از جامعه‌ي اسلامي الهام گرفت. (38)
از ديدگاه شکسب ارسلان قدرتِ اتحاديه‌ي عرب برگرفته از اين امر است که اين اتحاديه جزء لاينفکي از جامعه‌ي اسلامي مي‌باشد. اتحاديه‌ي عرب ساخته و پرداخته‌ي امروز نيست، بلکه مولود انديشه‌ي تشکيل جامعه‌ي بزرگ اسلامي است. سنگ زيربناي اتحاديه‌ي عرب جامعه‌ي اسلامي مي‌باشد که عناصر تکويني خود از جمله: فرهنگ، تمدن و آداب و رسوم را از آن برگرفته است. (39) شکيب ارسلان معتقد است که وحدت اعراب در زمينه‌هاي نظامي، سياسي و اقتصادي، بقاي همه‌ي آنان را تضمين مي‌کند و قضيه‌ي وحدت اداري در اين امر نبايد هيچ مشکلي را ايجاد کند. وحدت اعراب مستلزم ادغام اين کشورها در يکديگر نيست، بلکه با حفظ استقلال اداري هر يک از اين کشورها به سهولت امکان‌پذير مي‌باشد. اعراب يک ملت کامل هستند. آنها تمام ويژگي‌هايي که ملزوم تشکيل يک ملت از لحاظ سياسي و اجتماعي باشد، دارا هستند. آنان نژاد، زبان، تاريخ، منافع و آرزوهاي واحد و مشترک دارند و دين اکثريت آنان نيز يکي است. اما چيزي که باعث عقب ماندگي آنها شده و آنان را از سير در جاده‌ي تمدن و پيشرفت بازداشته، از هم گسيختگي آنان و همچنين استعمار غربي مي‌باشد. (40) شکيب ارسلان نقش و هدف خود از تشکيل اتحاديه‌ي عرب را چنين بيان مي‌کند: من يکي از سربازان اتحاديه‌ي عرب هستم که سه هدف آشکار و واضح دارم: نخست اتحاد، دوم آزادسازي، سوم سير در جاده‌ي بازخيزي، علم و تمدن. (41)
شکيب ارسلان عقايد ديني مختلف را مانعي براي تشکيل اتحاديه‌ي عرب نمي‌بيند. اتحاديه‌ي عرب در انديشه‌ي شکيب ارسلان يک مجموعه‌ي سياسي در منازعات بين‌المللي است که در آن مجال براي ظهور گروه‌ها و مجموعه‌هاي کوچک به دليل ضعف امکانات و عدم توانايي دفاع از خود وجود ندارد. وي مي‌نويسد: اميدوارم که عربيت چه از لحاظ خون و يا از لحاظ زبان به عامل وحدت بخش، نه فقط ميان مسلمانان و مسيحيان بلکه بين تمام فرزندان فرقه‌هاي اسلامي تبديل گردد. (42) غرب و رابطه‌ي با آن

شکيب ارسلان به هيچ‌وجه، حالت دشمني ثابت و تغييرنا‌پذير بين غرب و شرق را متصور نبود، بلکه از ديد او اين امر يک حالت تاريخي است که غرب به واسطه‌ي شرايط و مطامع خود سعي نموده اين حالت دوام يابد. وگرنه ارتباط شرقيان با غربي‌ها همواره در طول تاريخ وجود داشته است و هيچ نوع دشمني و کينه‌ي تاريخي وجود نداشت، تا اينکه غرب به واسطه‌ي آغاز جنگ‌هاي صليبي، دشمني خود با اسلام را آغاز نمود. (43)
شکيب ارسلان غالباً اصطلاحات غرب، اروپا و استعمار را به طور مترادف و به جاي هم به کار مي‌برد و در مورد موضع اروپاييان نسبت به اسلام و کشورهاي اسلامي مي‌نويسد: خصومت اروپا نسبت به جهان اسلام يک قاعده و خط مشي اساسي است که دولت‌هاي استعماري از زمان پيدايش استعمار و تجاوز غرب به شرق آن را در پيش گرفتند. دولت‌هاي اروپايي علي‌رغم وجود اختلافات و منازعات در بين خود، در مقابل شرقي‌ها به ويژه مسلمانان متحد مي‌گردند. در اين زمينه شواهد و مدارک تاريخي فراواني وجود دارد که ارائه‌ي آنها در جلدهاي متعدد يک کتاب هم نمي‌گنجد، البته در موارد جزئي هم رخدادهايي خلاف اين قاعده اتفاق افتاده است. (44)
شکيب ارسلان به کرات توضيح مي‌دهد که سيطره‌ي اقتصادي غرب از سيطره‌ي سياسي و نظامي آن جدا نيست. هويت حقيقي غرب، قدرت و نيروي مادي است که هدف اساسي و معيار آن در روابط و مناسبات با ملت‌هاي ديگر به شمار مي‌رود. سيطره‌ي مادي و اقتصادي همواره از اهداف استعمار غرب مي‌باشد. همراه با غلبه‌ي سياسي غرب، غلبه‌ي اقتصادي نيز مهيا مي‌شد که ابعاد و تبعات گسترده‌تري داشت. علت اصلي اين غلبه‌ي اقتصادي بدون شک انقلاب صنعتي در اروپا در قرون گذشته بود که سروري اقتصادي اروپا بر تمام جهان را محقق ساخت. (45)
برتري و سروري غرب از ديدگاه شکيب ارسلان، در دو قرن اخير به طور کامل تحقق يافت و زمام امور اقتصادي، سياسي نظامي و اجتماعي کاملاً به دست غرب سپرده شد. نگراني و تشويش موجود در جهان اسلام ناشي از نفوذ و تأثير مدرنيسم غربي در طول قرن نوزدهم مي‌باشد که بدون وقفه و به طور مستمر ادامه داشت. دگرگوني و جوش و خروش به وجود آمده در شرق به دليل تلاش براي تقليد و الگوبرداري از غرب در زمينه‌هاي پيشرفت اقتصادي و نظامي بود. شرق مي‌تواند با غرب هماوردي و رقابت کند زيرا که منابع طبيعي و سرمايه‌هاي مادي فراواني دارد که مستلزم همبستگي و اتحاد در چگونگي استفاده از اين موهبت‌هاست. (46)
شکيب ارسلان از کساني که دست دوستي به سوي دولت‌هاي استعماري دراز کرده و دعوت به ترک اسلام و اتحاد با بيگانگان را مطرح نمودند، به شدت انتقاد مي‌کرد و معتقد بود خيانت بعضي از مسلمانان نسبت به دين و وطن خود، بزرگ‌تر و خطرناکتر از نفوذ استعمار مي‌باشد. دوستي با استعمارگران غربي از يک سو برخلاف آموزه‌هاي اسلامي و از سوي ديگر به معناي خروج از چارچوب ملي‌گرايي و وطن‌پرستي مي‌باشد و به دوري مسلمانان و محروميت آنان از حقوق و وظايف اساسي و مورد تجاوز واقع شدن ارزش‌هاي آنان منجر مي‌شود. (47)
شکيب ارسلان‌ معتقد بود نفوذ استعمار در جهان اسلام همانند سرطاني است که در کالبد نحيف يک بيمار نفوذ مي‌کند. هدف استعمار غربي به تاراج بردن برکات و نعمت‌هاي جهان اسلام و تحقير مردمان آن مي‌باشد. بهترين راه مقابله با استعمار غربي، وحدت جهان اسلام مي‌باشد. بر همين اساس شکيب ارسلان ابتدا انديشه‌ي تشکيل جامعه‌ي اسلامي را مطرح ساخت ولي هنگامي که با فروپاشي و سقوط امپراتوري عثماني و خلافت اسلامي مواجه شد، به انديشه‎‌ي تأسيس اتحاديه‌ي عرب روي آورد. وي معتقد بود ناکام ساختن اهداف استعمارگران غربي و دفع شرارت آنها تنها از طريق وحدت اعراب و تأسيس اتحاديه‌ي عرب امکان‌پذير است. (48)
او پيشرو فعاليت‌هاي نظامي در کنار تحرکات اجتماعي و اسلامي عليه مداخله‌ي نظامي غرب بود. مشارکت او در نبردهايي عليه نيروهاي ايتاليايي در ليبي و نيز ياري رسانيدن به نيروهاي عثماني در جنگ جهاني اول نمونه‌هايي از اين اقدامات است. همچنان که ديگران را نيز دعوت به چنين نبردهايي مي‌نمود. (49) جمع‌بندي

شکيب‌ارسلان را مي‌توان در زمره‌ي اصلاح‌طلبان اسلامي قرار داد که تأثير گرفته از انديشه‌ها و آموزه‌هاي سيدجمال‌الدين اسدآبادي و محمد عبده مي‌باشند. دوستي و روابط عميق شکيب ارسلان با اين دو، بهترين گواه براي اثبات اين مدعاست. قضايايي که شکيب ارسلان را به خود مشغول ساخته و او را وادار به تفکر و انديشه‌ورزي ساخت، از دلايل عقب‌ماندگي مسلمانان، رويارويي با غرب، تشکيل جامعه اسلامي و استقلال جهان اسلام گرفته تا تأسيس اتحاديه‌ي عرب همه قضاياي منفصل و جدا از هم نيستند. بلکه تمام اين قضايا به هم پيوسته و مرتبط مي‌باشند. ولي هيچ گاه به اولويت‌بندي آنها دست نزد، بلکه مقتضاي زمانه باعث شد تا وي يکي از اين قضاياي مرتبط به هم را مطرح نمايد. دايره‌ي قضايا و موضوعاتي که شکيب‌ارسلان به آنها مي‌پرداخت روز به روز گسترده‌تر و فراخ‌تر مي‌شد و هر روز موضوع جديدي به آنها اضافه مي‌گشت، بدون اينکه قضاياي قبلي را فراموش و يا لغو نمايد.
به طور کلي مي‌توان دو مرحله را در انديشه‌ي سياسي شکيب ارسلان از هم تمايز داد. مرحله‌ي اول، انديشه‌ورزي در مورد تأسيس جامعه‌ي اسلامي و مرحله‌ي دوم، مطرح نمودن مسئله‌ي اتحاديه‌ي عرب و تلاش براي تأسيس آن. تحول و گرايش شکيب‌ارسلان از مرحله‌ي اول به مرحله‌ي دوم به صورت تدريجي صورت گرفت و مرحله‌ي دوم متضمن و شامل اهداف و آرمان‌هاي مرحله‌ي اول هم مي‌شد. در مرحله‌ي اول که مرحله‌اي اسلامي بود، قضاياي اعراب و مشکلات آنها از ياد برده نشد.
ديدگاه شکيب ارسلان درباره‌ي انديشه‌ي تشکيل اتحاديه‌ي عرب، همان ديدگاه اسلام‌گراياني است که پس از پايان جنگ جهاني اول در مورد سرنوشت مسلمانان به تفکر نشستند و دريافتند که تنها جايگزين جامعه‌ي اسلامي بعد از شکست ترکيه و زوال خلافت اسلامي، اتحاديه‌ي عرب مي‌باشد. تحول ديدگاه شکيب ارسلان از دعوت به تشکيل جامعه‌ي اسلامي به فراخواني براي تأسيس اتحاديه‌ي عرب يک انقلاب و دگرگوني وسيع در افکار و انديشه‌هاي او محسوب نمي‌شود، بلکه نتيجه‌ي طبيعي رخدادهاي حساس و سرنوشت‌ساز آن زمانه بود. پس از الغاء خلافت اسلامي، انديشه‌ي تشکيل جامعه‌ي اسلامي از نظر سياسي با فروپاشي مواجه شد و خطرناک‌تر از اين امر، رويگرداني ملت‌هاي اسلامي از انديشه‌ي تشکيل جامعه‌ي اسلامي و جستجوي جايگزيني بوده که با شرايط زمانه انسجام و هماهنگي بيشتري داشته باشد.
شکيب‌ ارسلان در برخورد با قضيه‌ي غرب مانند جريان اصلاح‌طلبي اسلامي، قادر به انکار قدرت و پيشرفت اقتصادي و نظامي نبود، اما وي احساس مي‌کرد که حفاظت و دفاع از خود، مستلزم مقابله‌ي شجاعانه با اين چالش مي‌باشد. بنابراين به منظور دفاع از کيان اسلامي، هجوم و مقابله در برابر غرب را سفارش مي‌کرد. وي با آن اعتقاداتي که عقب‌ماندگي و ناکارآمدي اسلام اصيل را ترويج مي‌کردند، به شدت برخورد نمود و آن را به باد انتقاد گرفت. از ديد وي برتري غربي‌ها هيچ بنياد و اساس نژادي و قومي ندارد و مسلمانان نيز پتانسيل رسيدن به اين ترقي و پيشرفت را دارند.


فرنوش آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
مشهور, کامل, آشنایی, اميرالبيان, ارسلان, تفکرات, سیاسی, شکيب


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق

تاپیک های مشابه
تاپیک نویسنده موضوع انجمن پاسخ ها آخرین ارسال
دانلود آموزش ویدئویی آشنایی با جادویی به نام Smart Object به زبان فارسی pure love گفتگو و آموزش گرافیک 0 12-29-2013 06:22 PM


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 02:29 AM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.