صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالارهای علمی و مهندسی | Science and Engineering > علم و دانش > مشاهیر علمی
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 08-30-2017   #1 (لينک اين پست)
معاونت سایت
 
آواتار فرنوش
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: اصفهان
سن: 22
اسم واقعی: یلدا
پست ها: 48,650
تشكرها (از ديگران): 24,994
تشكر شده 18,988 بار در 11,278 پست
چوق (ثروتمند شماره 3): 32,466,806
پاداش داده شده 1,538 مرتبه
تاکنون 1,173 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 595 مرتبه
فعاليت Longevity
2/20 10/20
Today پست ها
ssss48650

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
پرسپولیس تهران چلسی پرسپولیس تهران
New.s بیوگرافی نیلس هنریک دیوید بور فیزیکدان دانمارکی

رود نیلسون
این مقاله در سال 1963 در یاد بود نیلس هنریک دیوید بور (1885 ـ 1926) نوشته شده و نویسنده، که خودش هم یک فیزیک‌دان دانمارکی است، با آوردن خاطراتی از دوران همکاری و دیدار‌های بعدی‌اش با بور به شرح خصوصیات او در کار علمی و خصلت‌هایش در زندگی پرداخته است.
دفعة آخری که نیلس بور را دیدم چند هفته پیش از مرگش بود. نسخة تجدید چاپ شده‌ای از "خطابة یادبود را در فورد"اش را به من داد و برایم امضا کرد: "با یاد خاطرات مشترک بسیار"
می‌خواهم بعضی چیز‌هایی را که از نیلس بور به یاد دارم برایتان بگویم، خاطراتی از یک دانشمند و متفکر بزرگ که همة ما به خاطر نیم قرن پیش کسوتی‌اش در فیزیک مدیون اوییم، مردی خردمند و بسیار دوست داشتنی که خیلی از ما سعادت آشنایی‌اش را داشته‌ایم.
اول کمی از اوضاع خانواده و دوران کودکی‌اش بگویم: خانه‌شان محیط فرهنگ و آموزش بود. پدرش در دانشگاه کپنهاگ کرسی استادی فیزیولوژی داشت. کریستیانسن استاد فیزیک، هوفدینگ استاد فلسفه، و تامسون استاد زبان‌شناسی از نزدیک‌ترین دوستان پدرش بودند. این چهار همکار برجسته هر دو هفته یک بار، جمعه شب‌ها شام با هم می‌خورند و بعد به گفت‌وگو دربارة همه جور موضوعات می‌نشستند. نیلس بور جوان از گوش دادن به این محاورات خیلی چیز‌ها یاد می‌گرفت. او از دوستی نزدیک کریستیانسن و هوفدینگ تا هنگام مرگ‌شان برخوردار بود.
نیلس بور در همان سالی که پلانک داشت نظریة کوانتوم را برای اولین بار مطرح می‌کرد به دبیرستان رفت و در سال 1282/1903 وارد دانشگاه کپنهاگ شد. در سال‌های دانشگاه بور و مخصوصاً برادر کوچک‌ترش هارالد (که بعداً ریاضی‌دان معروفی شد) فوتبالیست‌های برجسته‌ای بودند. بور در بیست و یک سالگی که هنوز دانشجو بود، به خاطر تحقیقات تجربی و نظری‌اش دربارة چین‌هایی که در جت مایعات ظاهر می‌شود، مدال طلای آکادمی سلطنتی علوم دانمارک را دریافت کرد. در سال 1911 با ارائة رسالة درخشانی دربارة نظریة الکترونی فلزات، درجة دکتری گرفت. در پاییز همان سال به کمبریج پیش جی جی تامسون رفت و در اوایل بهار 1912 در منچستر به رادرفور ملحق شد. تابستان آن سال برای ازدواج با مارگرت نورلاند سفر کوتاهی به دانمارک کرد، اما باقی اوقات را در منچستر بود تا آن‌که در پاییز 1913 در دانشگاه کینهاگ کار گرفت و عهده‌دار تدریس دانشجویان پیش ـ پزشکی شد. اولین مقاله‌های دوران‌ساز او دربارة اتم‌ها و مولکول‌ها در تابستان همان سال منتشر شده بود.
یادم نمی‌آید که قبل از ورودم به دانشگاه کپنهاگ (در پاییز 1913) اسم بور را شنیده باشم، اما در همان ترم اول چند بار او را دیدم. یک بار وقتی بود که اچ.ام.هانسن (که بعد‌ها چندین سال رئیس دانشگاه کپنهاگ بود) داشت از پایان‌نامه‌اش درباة اثر معکوس زیمان دفاع می‌کرد. خاطرم هست که بور می‌گفت تحلیل نظری هانس قدیمی شده است.
در فرصتی دیگر، از روی کنجکاوی در یکی از کلاس‌های درس بور برای دانشجویان پیش ـ پزشکی شرکت کردم. تدریس به این دانشجویان ابداً چیزی نبود که بور را راضی کند، اما چند سال بعد که مربی آزمایشگاه آن درس شدم تازه فهمیدم که او در آن سال چه آزمایش‌های خوبی طرح کرده بود.
اولین تماس مستقیم من با بور در ترم بعدی بود که او نظریة الکترونی فلزات را درس می‌داد. بعدها متعجب بودم که چرا به جای آن‌که نظریة اتمی خودش را تدریس کند، چنین موضوعی را انتخاب کرده بود.
در پاییز 1914 بور با عنوان دانشیار فیزیک راضی به منچستر بارگشت. طی دو سال بعدی، ما دانشجویان دانشگاه کپنهاگ چیز زیادی از کار‌هایش نشنیدیم. مجلة فیزیک دانمارک مقالات متعددی دربارة نسبیت چاپ می‌کرد ولی از نظریة اتمی خبری نبود.
آن وقت‌ها من در خانة یکی از دوستان دوران تحصیل پروفسور مارتین کنودسن ـ که به خاطر تحقیق تجربی نظریة جنبشی گاز‌ها شهرت داشت زندگی می‌کردم. یک بار وقتی کنودسن به آن‌جا آمده بود صاحب خانه‌ام از او پرسید که نظریة بور دربارة چیست؟ و کنودسن جواب داد "نمی‌دانم، مقاله‌هایش را نخوانده‌ام."
در سال 1916 برای بور یک کرسی استادی فیزیک نظری در دانشگاه کپنهاگ برپا کردند. قبل از آن، مطالعة فیزیک نظری در کپنهاگ عمدتاً به مبانی فیزیک نظری کریستیانسن و اپتیک درود محمدود می‌شد. وقتی کار‌ها به دست بور افتاد، هم در کیفیت دروس و هم در وسعت دامنة آن تحول بزرگی به وجود آمد. بور در ترم اول نظریةي الاستیسیته را تدریس می‌کرد و یادم است که به خصوص روش او در بررسی پیچش منشور‌ها و هم‌چنین استفادة آزادانه‌اش از آنالیزبرداری و تانسوری در من خیلی اثر گذاشته بود.
در شروع یکی از ترم‌ها بود که من و دو نفر از دستیاران کنودسن تصمیم گرفتیم نظریة دینامیکی گاز‌های جینز را بخوانیم. وقتی بور از این قضیه با خبر شد از ما خواست که او هم در این جلسات شرکت کند. نتیجه این شد که در آن ترم، نظریة جنبشی هم به نحوی وارد دو تا درسی شد که بور تدریس می‌کرد.
با گذشت زمان، درس‌های بور هرچه بیش‌تر به مباحث نظریة اتمی اختصاص پیدا می‌کرد، و کلاس‌هایش به آموزش هفت یا هشت دانشجوی سال بالا منحصر نمی‌شد بلکه اعضای بخش فیزیک و بخش شیمی هم در آن‌ها حاضر می‌شدند.
در حدود سال 1918، بور دینامیک سیستم‌های تناوبی مشروط را درس می‌داد و از روشی صحبت می‌کرد که بعدا به اصل تطابق معروف شد. اگرچه همان سال مقالة مشروحی دربارة این اصل در یادنامة آکادمی دانمارک چاپ شد، اما تا چندین سال بعد همه از آن خبر نداشتند. حتی امروز هم در خیلی از کتاب‌های جدید، سال 1923 را به عنوان تاریخ طرح اولیة ای اصل ذکر می‌کنند.
در پاییز 1916 بود که بور از من خواست به خانه‌اش بروم و پیشنهاد کرد روی یکی از مسائلی که برایش مطرح بود با او کار کنم. متأسفانه آن سال هشت هفته به علت بیماری مخملک در بیمارستان بستری شده و به ناچار قسمت اول امتحانات فوق لیسانسم را عقب انداخته بودم. به همین خاطر به او گفتم مجبورم تا گذراندن امتحان‌هایم صبر کنم. وقتی در بهار 1917 امتحان‌هایم را دادم، پس از مشورت با بور رشتة خاصی را برای مطالعه انتخاب کردم. اما گنودسن اصرار داشت بر کار‌هایم نظارت کند و به من شغلی پیشنهاد کرد ـ که سخت محتاجش بودم.
آن وقت‌ها بور فقط یک اتاق کوچک داشت، در مجاورت اتاقی که امروز "اتاق یادبود اورستد است" و قبلاً کتاب‌خانة بخش فیزیک بود. یک نفر منشی برایش کار می‌کرد اما هیچ دستیار دائمی نداشت و عملاً بیش‌تر کار‌هایش را در خانه انجام می‌داد.
وقتی به بور پنجاه سال پیش فکر می‌کنم، حرکات تند و تیزش پیش چشمم می‌آید؛ با دوچرخه، در حالی که سریع‌تر همه پا می‌زد، وارد حیاط می‌شد. دائماً مشغول بود و به نظر می‌رسید همیشه در کار‌هایش عجله دارد. بعد‌ها بود که به زندگی آرام و بی سروصدا رو آورد و به پیپ کشیدن افتاد. بور همواره رفتار دوستانه‌ای داشت و برخلاف اغلب استاد‌های دانمارکیِ آن روزگار، آنقدر‌ها پرابهت و دست‌نیافتنی نمی‌نمود.
بور را اغلب در کتاب‌خانه می‌دیدم و او دربارة چیزی که داشت مطالعه می‌کرد برایم حرف می‌زد. یک بار خیلی هیجان‌زده به من گفت که حالا می‌فهمد چرا پایین‌ترین حالت ارتوهلیوم نیمه پایدار است. بور همیشه درمورد دستاوردهای خودش متواضع بود، هرچند اهمیت آن‌ها را به خوبی درک می‌کرد. یکی دو بار گفته بود: "فکر می‌کنم که کار فیزیک در بیست سال آینده سروسامان دادن به این اندیشه‌ها باشد."


سخنرانی بور در انجمن فیزیک دانمارک در اکتبر 1921 ـ که مربوط به ساختار اتم‌ها و خواص شیمایی عناصر می‌شد ـ خیلی خوب به خاطر دارم. قبل از شروع سخن‌رانی گفت که شب گذشته چیز‌های تازه‌ای به فکرش رسیده و بنابراین، مطالبش با آنچه قبلا در نظر داشته کمی فرق خواهد کرد. دو ساعت تمام حرف زد و وقتی داشت فکر‌های تازه‌اش را مطرح می‌کرد، مستمعان خود را تقریباً از یاد برده بود.
می‌دانید این کار بور، بزودی منجر به کشف عنصر 72 شد، که هِوِسی و کوستر اسم آن را ـ به مناسب اسم کپنهاگ در زبان لاتین ـ هافنیوم گذاشتند.
کار کردن با کنودسن دیگر برایم غیرقابل تحمل شده بود. داشتم در نوشتن یک کتاب درسی کمکش می‌کردم. هر وقت میخواستم محتویات کتاب را با فیزیک جدید سازگار کنم غرولندکنان می‌گفت: "اگر قرار است برای توضیح این چیز‌ها از نظریة کوانتوم استفاده کنیم، بهتر است اصلاً توضیحش ندهیم." در پاییز 1922 از کارم در کپنهاگ استعفا کردم و به پاسادنا رفتم. در اولین سمیناری که در کلتک شرکت کردم اُپشتین صحبت می‌کرد و موضوع حرف‌هایش سخنرانی بور بود که یک سال پیش در کپنهاگ شنیده بودم.
در سال 1917 بود که بور بنای انستیتو کوچکی را برای فیزیک نظری پیشنهاد کرد. تقریباً در همان زمان کنودسن هم طرح‌های مفصلی برای بنای ساختمانی که عمدتاً برای تحقیقات فیزیک تجربی مجهز باشد ارائه کرده بود. پیشنهاد بور با پشتیبانی مالی گروهی از صاحبان صنایع به تصویب رسید و در سوم ماه مارس 1921 بنای موقوفة انستیتوی فیزیک نظری آماده شد.
در مراسم افتتاح انستیتو، بور به هزار زحمت سعی کرد توضیح بدهد که انجام پژوهش‌های تجربی در یک انستیتوی فیزیک نظری چه مزایایی دارد. او هم‌چنین تاکید کرد که خوب است در چنین انستیتویی کلاس‌های درس هم برپا بشود و گفت: "در کار علم هیچ‌کس نمی‌تواند آیندة روشنی را نوید بدهد، چون ممکن است موانعی پیش بیابند که تنها با فکرهای بکر بشود رفع و رجوعشان کرد. بنابراین آن‌چه اهمیت دارد این است که نباید متکی بر قابلیت و توان گروه خاصی از دانشمندان بود. باید نیروهای جوان را مدام وارد معرکة دستاوردها و روش‌های علم کرد تا مسائل را از زوایای جدیدی به بحث بگذارند، و از همین طریق است که آراء جدید مطرح می‌شوند و خون تازه‌ای در رگ‌های علم به جریان می‌افتد."
حتی قبل از آن‌که انستیتوی فیزیک نظری بنا شود، چندتایی فیزیک‌دان خارجی به کپنهاگ آمده بودند تا به راهنمایی بور و با الهام گرفتن از او کار کنند، که از آن میان باید به کرامرز از هلند و کلاین از سوئد اشاره کرد. انیستیتون بور به زودی کعبة دست‌اندرکاران فیزیک نظری در سراسر جهان شد.
در آن سال‌های پر هیجانی که مکانیک کوانتومی جدید ساخته و پرداخته و تفسیر می‌شد بور را ندیدم، تا آن‌که در سال 1931 به کپنهاگ رفتم و دو سال را در انستیتوی او گذارندم. در ماه‌های اول اقامتم بور داشت سخنرانی "فاراده" اش را به عنوان "شیمی و نظریة کوانتومیِ ساختار اتم" برای انتشار آماده می‌کرد. او روی این مقاله خیلی زحمت کشید. سر هر بند آن با عده‌ای فیزیک‌دان بحث می‌کرد. تا چندین بار در آن دست نمی‌برد راضی نمی‌شد. این مقاله سرانجام در فوریة 1932 یعنی حدود دو سال پس از ارائة آن منتشر شد.
بور معمولاً هم‌زمان روی دو سه موضوع کار می‌کرد. صبح‌ها با یکی از فیزیک‌دان‌های جوان‌تر، بعدازظهرها با یکی دیگر و عصرها با نفر سوم به کار می‌پرداخت. علی رغم ملایمت زیاد، توقع او از همکارانش زیاد بود، طوری که آن‌ها در ساعت‌های آخر روز پاک از حال می‌رفتند.
بد نیست موردی را ذکر کنم: یک روز عصر بور به دکتر یاکوبسن تلفن کرد و از او خواست که برای شرکت در نمایشگاهی به لندن برود. به او گفت: "یک ساعت و نیم دیگر قطاری به مقصد اسبجرگ حرکت می‌کند. فکر می‌کنی بتوانی خودت را به آن برسانی؟" یاکوبسن در جوابش گفت که اول باید گذرنامه‌اش را تمدید کند. آن وقت بور به رئیس پلیس تلفن کرد، اما او بیمار و بستری بود. به این ترتیب، نشد که یاکوبسن آن شب حرکت کند، ولی صبح روز بعد به لندن رفت.
طی دو سالی که در انستیتو بودم، مهم‌ترین کار بور تحقیقات معروفش در زمینة قابلیت اندازه‌گیری شدت میدان‌های الکترومغناطیسی بود که با همکاری روزنفلد انجام می‌شد، و در دسامبر 1933 منتشر شد. بور و روزنفلد بیش از یک سال با شیفتگی تمام روی این مقاله کار می‌کردند. و بور حتی دو سه هفته به اتمام کار مانده هنوز می‌ترسید که همه‌اش غلط باشد.
در اوت 1932 بور مقاله‌ای با عنوان "نور و زندگی" برای یک کنگرة بین‌المللی پرتو درمانی فرستاد. این مقاله در "مقاله‌نامة" کنگره به زبان انگلیسی چاپ شد ولی بور از آن راضی نبود. او قول ترجمة مقاله را به یک مجلة دانمارکی داده بود و از من خواست که در این کار کمکش کنم. وقتی نمونة اول حاضر شد به بررسی جمله به جملة آن پرداختیم، دربارة هر عبارتی مفصلاً بحث کردیم و تغییرات زیادی دادیم. این مرحله در نمونة دوم هم تکرار شد و روی هم 9 تا نمونه گرفتیم تا بالاخره بور راضی شد.
اما اینکه چیزی نبود. چند سال بعد، بور برای کتابی دربارة فرهنگ آلمان یک مقدمة 9 صفحه‌ای نوشت و بعد از تصحیح 12 نمونه، تازه تصمیم گرفت که یکی از صفحات را به کلی از نو بنویسد.
آخرین شبی را که بور روی نسخة دانمارکی "نور و زندگی" کار می‌کرد به خاطر می‌آورم. خسته از کار زیاد، عصبی بود و مرتب در اتاق قدم میزد، من و منشی‌اش پشت میز نشسته بودیم، با نمونه‌ها و یک ماشین تحریر. سرانجام وقتی همة تغییرات داده شد، بور می‌بایست زیر آن را امضا می‌کرد تا ناشر ـ که دیگر داشت از کوره در می‌رفت ـ بداند که این نسخة نهایی است. اما جوهر خودنویسش تمام شده بود. منشی‌اش قلم دیگری به او داد و او اشتباهاً جای دیگری را امضا کرد.
یک شب ضمن کار، بین ساعت 10 و 11 بور لباس مهمانی رسمی پوشید. او و همسرش می‌بایست در مراسمی به افتخار یک مهمان سرشناس خارجی شرکت می‌کردند. اول مرا با تاکسی به منزل رساندند و موقع خداحافظی بور از من خواست که ساعت 5و8 صبح روز بعد در انستیتو حاضر باشم. خودش سر ساعت آن‌جا بود و با هم به کار اصلاح نمونه‌ها پرداختیم. وقتی به جایی رسیدیم که شب قبل موجب نگرانی‌اش شده بود گفت: " فکرهایم را کردم. باید عوضش کرد. تمام شب ذهنم را مشغول کرده بود." بعداً از خانم بور شنیدم که آن‌ها ساعت 2 صبح از مهمانی برگشته بودند.
نسخة دانمارکی "نور و زندگی" که چاپ شد بور گفت: " این را نسخة اصل می‌گیریم." و از من خواست که آن را دوباره به انگلیسی ترجمه کنم.
همانطور که می‌دانید، نوشته‌های بور قدری ثقیل است. هر کلمه را به دقت انتخاب می‌کند و هر جمله را آن‌قدر می‌نویسد تا دقیقاً معنی مورد نظر را برساند. اگرچه مقاله‌های او که به زبان دانمارکی نوشته است عیب و نقصی ندارد اما یک بار گفته بود: "نوشتن به زبان مادری خیلی مشکل‌تر است. چون آدم معنی دقیق کلمات را می‌داند. اما معنی کلمات زبان خارجی را به این دقت بلد نیست و بنابراین می‌تواند آن‌ها را به همان معنایی که می‌خواهد به کار بگیرد."


شاید بد نباشد قدری هم راجع به تسلط بور به زبان‌های خارجی بگویم. یک بار کسی تلویحاً به او گفته بود زبان انگلیسی‌اش آن چنان‌که باید کامل نیست. بور در حالی که کمی رنجیده بود به من گفت: "آخر چرا؟ من سال‌ها در انگلستان زندگی کرده‌ام و حتی می‌توانم به انگلیسی فکر کنم." با این همه، برای یادگیری تلفظ کلمات گوش خوبی نداشت. یک بار شنیدم یکی از پسرهایش به او ایراد می‌گرفت که چرا But را B∅t تلفظ می‌کند، و بور جواب داد: "B∅t این همان تلفظی است که معلمم خانم هانسن یادم داده است." آلمانی محاوره‌ای بور هم ـ مخصوصاً آن اوایل ـ بهتر از انگلیسی‌اش نبود. مثلا اصرار داشت که به جای کلمة Durfen…. کلمة Mussen,…. را به کار ببرد.
بیشتر مقاله‌هایی که بور طی سی سال آخر زندگی‌اش نوشته است، محتوای فلسفی دارند. او مفهوم مکمل بودن را بارها و بارها بیان کرده است. می‌گفت: "هر بار راه نسبتاً بهتری برای توضیح آن پیدا می‌کنم." بسیاری از این مقالات، مبتنی‌اند بر سخنرانی‌هایی که بور به مناسبت‌های خاص ایراد کرده است. یک بار دربارة یکی از مقالاتش به او گفتم که: "بیشتر به شعری می‌ماند که به مناسبتی سروده شده باشد." خیلی خوشش آمد و گفت که دوست ندارد به همان شیوه‌ای بنویسد که میان اکثر مؤلفان رایج است: "مخصوصاً این آلمانی‌ها، که فکر می‌کنند در کامل بودن مقالاتشان سنگ تمام گذاشته‌اند." می‌گفت: "من اصراری ندارم که نوشته‌هایم کامل باشند، بیش‌تر ترجیح می‌دهم چیزی‌های تازه‌ای را هم که به فکرم می‌رسند یواشکی در آن‌ها وارد کنم."
خانوادة بور در سال 1932 از ویلای خود در محل انستیتو به عمارت مجللی نقل مکان کرد که یک کارخانه‌دار آن را برای اقامت مادام‌العمر "مهم‌ترین دانشمند دانمارک" در اختیار او گذاشته بود. در خانة جدید، آن‌ها می‌توانستند مهمانی‌های بزرگ بدهند. در چنین ضیافت‌هایی بور اغلب غیبش می‌زد و همراه یکی از فیزیک‌دان‌ها به اتاقی که تخته سیاهی داشت می‌رفت.
در آوریل 1933 بور به خانواده‌اش به آمریکا آمد. از من خواست که در شیکاگو به آن‌ها ملحق شوم. قرار بود آن‌جا در گردهمایی‌های مربوط به نمایشگاه جهانی سخن‌رانی کند. می‌خواست در تهیة مقاله‌ای کمکش کنم و با همان خوش‌بینی همیشگی‌اش حتی دربارة نوشتن یک کتاب صحبت می‌کرد. بور وقتی دانمارک را ترک می‌کرد خیلی خسته بود، ولی اطمینان داشت که اقامت چند هفته‌ایش در آمریکا و به خصوص یک ماهی که قرار بود درکالیفرنیای جنوبی بماند، فرصت خوبی برای استراحت است. فکر می‌کرد که در شیکاگو آدم دیگری می‌شود.
متأسفانه چنین نشد. بور در شیکاگو هم خسته بود و من برای اولین بار احساس کردم که کمی افسرده است. اقامت در پاسادنا برای خانوادة بور خوشایند نبود و بور از دست میلیکان عصبانی شده بود. می‌گفت: "فکر می‌کنم در پاسادنا کسی از من خوشش نمی‌آمد، مرتب از من می‌خواستند که به سؤالات روزنامه‌ها جواب بدهم، اما قبول نکردم، چون کسی که به چنگ روزنامه‌نگارها افتاد دیگر از دست رفته است... وادارم کردند که در یکی از جلسات هیئت امنای کلتک صحبت کنم، و من عقایدم را دربارة کلتک گفتم. خیلی حرف‌های خوب زدم... اما تملق‌گویی نکردم، چیزی نگفتم که به آن معتقد نباشم، و لابد آن‌ها انتظار داشتند که بگویم."
او از بعضی فیزیک‌دان‌هایی که در کالیفرنیا دیده بود ـ و به خصوص از اُپنهایمر ـ با احترام یاد می‌کرد.
در شیکاگو بور حتی شروع به نوشتن چیزی هم نکرد. فرصت‌هایی که من فراهم می‌کردم تا از تجربیاتش در کالیفرنیا بگوید در واقع دریچة اطمینانی بود که نمی‌گذاشت از خشم منفجر شود. هفت هشت روز که گذشت حالش بهتر شد.
در اولین روزهای گردهمایی شیکاگو، بور به نیابت از دانشمندان بازدیدکنندة خارجی سخنرانی کرد و به تمجید از "علم در آمریکا" پرداخت. سخن‌رانی که تمام شد، یک شخصیت برجستة آمریکایی دانمارکی الاصل به او گفت: "گفتند که این کشور طی چند سال آینده پیشگام علم خواهد شد. باید بگویم که شما نه تنها یک دانشمند بزرگ، بلکه سیاستمدار قابلی هم هستید." بور از این حرف خیلی ناراحت شده بود. در واقع، کار خیلی از فیزیک‌دان‌های آمریکایی او را تحت تأثیر قرار می‌داد. یک بار گفت: "احتمالاً در اروپا کسی پیدا نمی‌شود به اندازة اسلِیتر از مسائل اتم سر در بیاورد." چند نفر دیگر را هم اسم برد و ادامه داد: "خواهد رسید؟ شاید در ژاپن باشد، شاید هم در چین، ما در این باره چیزی نمی‌دانیم."
اگرچه این احوال با بحران اقتصادی مقارن می‌شد، اما بور پول‌دار بودن آمریکایی‌ها را مشکل اصلی آمریکا می‌دانست. می‌گفت: "این امر به خصوص در کالیفرنیای جنوبی مشهود است. حتی این‌جا در شیکاگو هم آثار آن را می‌شود دید. ما دیروز به خانة بسیار مجللی دعوت داشتیم، بنای اعجاب انگیزی که از بهترین مصالح دنیا ساخته شده بود. استخری داشت از زیر روشنایی می‌گرفت... این مردم آن‌قدر پول دارند که نمی‌دانند با آن چه کار کنند. اما این خانه تا بخواهید قشنگ بود. دلم می‌خواست معمار آن را می‌شناختم." یک روز دیگر، بور دربارة بحران چنین می‌گفت: "وقتی به این مردم می‌گویم که در دانمارک همة طبقات بار بحران را منصفانه و به تساوی به دوش می‌کشند، خیلی باعث تعجب‌شان می‌شود... البته، نمی‌شود بدون گذشتن از منافع یک گروه، وضعیت اقتصادی همة طبقات جامعه را بهتر کرد... احمقانه است که فکر کنیم در این دنیا بشود چیزی را بدون دست کشیدن از چیز دیگری به دست آورد."
کار اصلی بور در شیکاگو این بود که دربارة "زمان و مکان در نظریة اتمی" سخنرانی کند. سالنِ بزرگ از جمعیت پر شده بود، اما بور و من هنوز داشتیم روی تخته سیاه فرمول و عدد می‌نوشتیم. از وقت شروع برنامه خیلی گذشته بود و کامپتون که ریاست جلسه را بر عهده گرفته داشت دل توی دلش نبود.
فردای آن روز بور گفت: "کاش اقلاً یکی دو نفر از سخنرانی من چیزی دست‌گیرشان شده باشد، آن طور که چند سال پیش دست‌گیر هایزنبرگ شد." بور کامپتون را را به عنوان یک فیزیک‌دان و یک انسان خوب ستایش می‌کرد ولی عقیده داشت که فلسفة او خیلی ابتدایی است: "کامپتون می‌خواهد بگوید که برای خدا، اصل عدم قطعیت وجود ندارد. این حرفِ مهمی است. ما در فیزیک از خدا حرف نمی‌زنیم بلکه از چیز‌هایی صحبت می‌کنیم که معرفت به آن‌ها امکان دارد. صحبت کردن راجع به خدا راه و رسم کاملاً متفاوتی دارد."
در این زمان، بور علاقة خاصی به الکترون مثبت و به نظریة دیراک پیدا کرده بود و به خصوص از مشکلاتی صحبت می‌کرد که بر سر راه آفرینش "زوج الکترون" در آزمایشگاه وجود داشت.
اما، علایق بور تنها به فیزیک محدود نمی‌شد. او در شیکاگو دربارة خیلی چیزها حرف زد. از تجربیات تلخی که یک فیزیک‌دان دانمارکی در یک مجمع بین‌المللی به دست آورده بود صحبت کرد و گفت: "تا وقتی حرف میهنِ مستقل در میان باشد، سرنوشت مجامع بین‌المللی بهتر از این جا نخواهد بود. ظاهراً اکثر هیئت‌های شرکت‌کننده در چنین مجامعی تنها در فکر آنند که سر دیگران کلاه بگذارند و حتی‌الامکان منافع کشور خودشان را تأمین کنند... باید حد و مرز‌ها را کنار گذاشت و این در کار علم کم و‌بیش امکان پذیر است... همة نژادها و مردان در اصل با هم برابرند. اختلاف در سنت‌ها و شرایط زندگی آن‌هاست... هدف هر انسان با ارزشی باید بهتر کردن وضع موجود باشد، پس باید محافظه‌کاری را کنار گذاشت و دنبال تغییرات بنیادی بود..."


وقتی صحبت به اقتصاد کشید بور گفت: "اقتصاد به هیچ عنوان علم نیست، بهتر است بگوییم تبلیغات است." و اضافه کرد: "البته ما خودمان هم در فیزیک جاروجنجال به راه می‌اندازیم. وقتی فکر می‌کنیم چیزی را درست‌تر از دیگران فهمیده‌ایم، سعی می‌کنیم موقعیت خودد را به گوش همه برسانیم و این یعنی تبلیغات... من مجبور شدم در دو سال تمام با هایزنبرگ و بلوخ جدل کنم تا بپذیرند که نظریة جدید کوانتوم، کلاً به "تطابق" وابسته است... مفهوم مکملیّت را هم به هزار زحمت توانستم به آن‌ها و دیگران به قبولانم."
بور اغلب از چیزهایی که در آینده خیال انتشارشان را داشت صحبت می‌کرد. "فکر می‌کنم که در کارهایم به یک جور کمال رسیده‌ام. معتقدم که نتایج این کارها حتی بیرون از حیطة فیزیک هم خیلی به کار خواهد آمد... خیال دارم کتابی بنویسم که بشود به عنوان کتاب درسی از آن استفاده کرد. نشان خواهم داد که با حداقل استفاده از ریاضیات هم می‌شود همة این نتایج مهم را به دست آورد. این‌طوری حتی می‌شود مطالب را از بعضی جهات خیلی واضح‌تر بیان کرد." این کتاب، که بور آن را وصیت‌نامة خود می‌دانست، هرگز نوشته نشد.
از علاقة بور به کی‌رکگارد خبر داشتم. وقتی به او اطلاع دادم که پروفسور هولاندر از دانشگاه تگزاس کارهای ###کگارد را ترجمه کرده است، بور شروع کرد به حرف زدن درباة کی‌رکگارد: "وقتی رساله‌ام را در فوتن می‌نوشتم، به شدت تحت تأثیر او بودم، شب و روز کارهایش را می‌خواندم. عظمت کی‌رکگارد در صداقت و اشتیاقی است که او را تا سرحد بررسی عمیق تمام جوانب یک مسئله می‌کشاند. زبان او اعجاب‌انگیز و کم‌نظیر است. البته خیلی چیزها در کی‌رکگارد هست که من نمی‎‌پسندم ـ و این را به گردن زمانه‌ای می‌اندازم که در آن زندگی می‌کرد ـ اما استقامت و پشتکار او را در مواجهه با مشکلات و تحلیل عمیق مسائل ستایش میکنم. به لطف چنین خصلت‌هایی بود که او رنج و ناکامی را به بدل به چیزی مطبوع می‌کرد..."
در فوریة 1937، بور که با خانواده‌اش عازم ژاپن شده بود چند روزی در نورمان..... توقف کرد تا راجع به دو موضوع در دانشگاه اُکلاهما سخنرانی کند. یکی دربارة علیت و دیگری دربارة مدل قطره‌ای‌اش از ساختار هسته. باز هم از اشتیاقش به نوشتن یک کتاب درسی در زمینة نظریة اتمی صحبت می‌کرد، از مکمل بودن حرف می‌زد و به خصوص استدلال می‌کرد که حالا با این مفهوم، می‌شود دربارة حیات یا وجود ارگانیسم‌های زنده صحبت کرد.
در تابستان 1939 مادرم مرد و مجبور شدم به دانمارک بروم. بور را دو سه بار در انستیتو دیدم و یک روز را با خانواده‌اش در خانة ییلاقی‌شان گذراندم. او علی‌رغم بدبیاری‌هایش هنوز هم کاملاً سرزنده و خوش‌بین بود، و این در من خیلی اثر گذاشت. می‌گفت: "خیلی از فیزیک‌دان‌ها دیدگاه‌های مرا درمورد نظریة کوانتوم قبول ندارند. چند وقت پیش در یک کنگرة بین‌المللی مردم‌شناسی دربارة معرفت‌شناسی فیزیک و فرهنگ انسان سخن‌رانی کردم، اما کسی خوشش نیامد. سال گذشته هم در مراسم دویستمین سال تولد گالوانی در مورد زیست‌شناسی و فیزیک اتمی صحبت کردم ولی حرف‌هایم را ـ به خصوص ژنتیک‌دان‌ها ـ قبول نداشتند."
به بور گفتم که خیال دارم در راه بازگشت در جلسه‌ای که در هاروارد دربارة وحدت علم تشکیل می‌شود شرکت کنم، و نظر او را دربارة رهبران این جنبش پرسیدم. گفت: "نویرات در سخن‌رانی که در کینهاگ وداشت ادعا می‌کرد که تنها با تحلیل زبان می‌شود همة مشکلات را از میان برداشت." قرار بود بعد از تمام شدن حرف‌هایش من هم چیزی بگویم، که گفتم: "متخصص کسی است که از همة مشکلات موجود در یک رشتة خاص آگاه باشد. اما بعد از شنیدن این سخن‌رانی مشکل می‌توانم حدس بزنم که آقای نویرات در چه رشته‌ای تخصص دارد."
اگرچه پوزیتیوست‌های منطقی همواره سعی داشته‌اند بور را مؤافق دیدگاه‌های خود قلمداد کنند، او هیچ وقت نتواست آن‌ها (و به همین دلیل، دیگر فیلسوفان صورت‌گرا را) کاملاً جدی بگیرد. مثلاً یک بار وقتی یک پوزیتیویست منطقی داشت مغالطه‌های مابعدالطبیعه را بر می‌شمرد، بور از جایش بلند و گفت: "دربارة تخصص تعریف جالبی هست که می‌گوید متخصص کسی است که در یک زمینة خاص آن‌قدر ورزیده باشد که از تمام اشتباهاتی که می‌شود در آن زمینه مرتکب شد خبر داشته باشد. حالا گمان می‌کنم بشود گفت پروفسور X با سخن‌رانی بسیار جالبش ثابت کرد که به‌ راستی شایستة عنوان عالمِ مابعدالطبیعه است."
یک‌بار هم که داشت در جمع دانشجویان کپنهاگ در همین مایه‌ها سخن‌رانی می‌کرد، حرف‌هایش را با چیزی به همین مضمون شروع کرد: "متخصص به کسی می‌گویند که در یک زمینة محدود، بسیار چیزها می‌داند، و فیلسوف کسی است که دربارة خیلی چیزها اندکی می‌داند، بنابراین متخصص ایده‌آل به همه چیز از هیچ و فیلسوف ایده‌آل به هیچ چیز از همه چیز آگاه است. حرف من این است که ما دست‌اندرکاران علم مدعی هستیم که از چیزی، چیزی می‌دانیم."
در سال 1950، سه هفته‌ای را در دانمارک گذراندم. خیلی از فیزیک‌دان‌های دانمارکی را ملاقات کردم و با بور گفت‌وگوی مفصلی داشتم. کلاً می‌خواست بگوید که در حین جنگ دوم جهانی در آمریکا چقدر تلاش کرده بود تا پرزیدنت روزولت و پرزیدنت ترومن را متقاعد کند که برای جلوگیری از مسابقة تسلیحاتی هسته‌ای فکری کرد. می‌گفت: "علت اصلی آمریکا رفتنم همین بود، وگرنه آن‌ها برای ساختن بمب اتمی نیازی به کمک من نداشتند."
بور نسخه‌هایی از نامة سرگشاده‌اش را که در تاریخ 9 ژوئن 1950 به سازمان ملل نوشته است به من داد. می‌دانید که او در این درخواست پرشور خواستار اتخاذ تصمیماتی به منظور جلوگیری از مسابقة تسلیحات هسته‌ای و فراهم آوردن امنیت و اعتماد متقابل میان ملل جهان شده و اولین شرط لازم برای تحقق این خواسته‌ها را مبادلة آزاد اطلاعات دانسته است. بی‌شک، آغاز جنگ کره باعث شد که این بیانیه انعکاس چندانی نداشته باشد.
در ژوئیة 1951 در یک کنفرانس فیزیک کوانتومی در انستیتوی بور شرکت کردم. در جلسة افتتاحیه، بور طی یک سخن‌رانی دو ساعته، به شرح مراحل اصلی تحول نظریة کوانتوم پرداخت، اما نرسید همة چیزهایی را که در نظر داشت مطرح کند و آخر سر گفت: "با یک‌جور خوش‌بینی بی مورد، امیدوار بودم بتوانم چیزهایی را که از نظریة ذرات و میدان‌ها به عقلم می‌رسد برایتان بگویم، اما وقت خیلی کم بود."
طی این کنفرانس پنج روزه، که عمدتاً به ذرات بنیادی و ساختار هسته مربوط می‎‌شد، بور تمام اوقات حاضر بود و در لابه‌لای گفت‌وگوها اظهارات به‌ جایی می‌کرد. چندبارگفت: "بیایید تعصب را کنار بگذاریم."
در تابستان 1957 بور را ملاقات کردم و یم روز یکشنبه را با خانوادة او در خانة ییلاقی‌شان گذراندم. به انستیتو که رسیدم اول خانم شولتز را از سال 1916 به بعد منشی او بود، دیدم. از او احوال بور را پرسیدم، گفت: "یک کمی چاق‌تر شده، موهایش هم کمی ریخته است، اما به همان شدت همیشه کار می‌کند." این جملة آخر را پروفسور یاکوبسن هم تأکید کرد و گفت: "اما می‌دانید بور هیچ وقت راضی نمی‌شود مگر آن‌که کارهای انجام نشده‌اش کمی بیش از آن باشد که در توان دارد." بور در آن زمان 72 ساله بود، کرسی استادی دانشگاه را رها کرده و جای خودش را به پسرش آگه داده بود، اما هنوز هم استیتو را می‌چرخاند، ریاست کمیسیون انرژی اتمی دانمارک را هم به عهده داشت.


آن روز در انستیتو، بور با یک روسی جلسه داشت. خانم شولتز با تلفن به او خبر داد که من آمده‌ام. بور از او خواست که مرا به داخل بفرستد تا یک فیلم روسی دربارة انرژی اتمی را که تا چند دقیقة دیگر شروع می‌شد تماشا کنم و گفت که بعد از فیلم صحبت‌هایمان را خواهیم کرد. فیلم بسیار خوبی بود. هنوز فیلم تمام نشده بود که یکی از مسؤولان وزارت دارایی هم به دیدن بور آمد، اما بور آن را دست به سر کرد تا با من گفت‌وگو کند.
اول عقیده‌اش را دربارة فیلم گفت: "روس‌ها اولین نیروگاه هسته‌ای را ساخته‌اند و بزرگترین سیکلوترون را هم در اختیار دارند. البته در چنین فیلمی آن‌ها نمی‌گویند که اولین رآکتور در جای دیگری ساخته شده... این هم اعتقاد کاملاً عبثی بود که روس‌ها نمی‌توانند از عهدة چنین کارهایی بربیایند... دربارة انرژی هسته‌ای هیچ وقت سرّی وجود نداشته است... این هم انتظار بی‌جایی است که روس‌ها با همة ناملایمات بسازند و دست از قدرت طلبی بکشند..." آن وقت شروع کرد به حرف زدن دربارة مسئلة صلح و باز به نامة سر‌گشاده‌اش به سازمان ملل اشاره کرد: "مشکل من دیگر نظریة کوانتوم نیست. فکر و ذکر اصلی‌ام فعلاً پیدا کردن راهی برای جلوگیری از جنگ هسته‌ای است..." چند بار از روزولت وترومن نام برد و گفت: "خیلی خطرناک است که آن‌جا هیچکس به فکر چارة مشکلاتی که به دنبال تحقق رهاسازی انرژی هسته‌ای پیش می‌آمد نبود، این چیزها اصلاً آن‌ها را نگران نمی‌کرد."
آن یکشنبه‌ای که در خانة ییلاقی‌شان بودم، برای اولین بار حس کردم بور دارد پیر می‌شود. سر نهار یک کلمه هم حرف نزد. وقت قهوة بعد از نهار ـ که در باغچة خانه‌اش می‌خوردیم ـ کمی سرزنده‌تر بود. اما وقتی ما طبق معمول عازم پیاده‌روی بعدازظهر بودیم او دراز کشید تا استراحتی بکند. طرف‌های عصر کم کم داشت همان بورِ خودمان می‌شد، و موقع خوردن عصرانه و بعد از آن احوالش خیلی بهتر شده بود، گفت‌وگوهایمان به تعلیم و تربیت کشیده بود و بور کلی خاطرات خنده‌دار از دوران مدرسه‌اش تعربف می‌کرد.
حدود ساعت 7 بعدازظهر از آن‌ها خداحافظی کردم و در راه بازگشت، در هیله‌راد سری به یکی از دختر عموهایم زدم. حاضر شده بود که به یک کنسرت اُرگ در فردریک بورک کاس برود. همراه او رفتم، و این فرصتی بود تا در آن‌جا "نشان" بور را ببینم که یکی دو متر آن طرف‌تر از نشان شاه به دیوار آویخته شده بود.
می‌دانید که نقش این نشان همان سمبل چین باستان ـ یعنی نقش یانگ و یین ـ انتخاب کرده‌اند تا نشانی از اصل مکملیّت باشد.
در دسامبر 1957؛ بور تحت عنوان "اتم و دانش آدمی" در یک اجتماع 2500 نفری در دانشگاه اُکلاهما سخنرانی کرد. گرچه می‌گفت که آن اواخر به اَبَررسانایی علاقه‌مند بوده است اما ضمن اقامتش در نورمان موضوع عمدة صحبت‌های ما مربوط می‌شد به تلاش‌هایی که او در ترغیب سیاستمداران و قدرتمندان کرده بود تا برای اشاعة صلح چارة مؤثری بیندیشند. می‌گفت: "باید برای نوع بشر کاری کرد." وقتی بور برای دریافت جایزة اتم برای صلح به واشنگتن رفته بود فرصتی برای گفت‌وگو با آیزنهاور پیدا نکرد، ولی با خیلی از رهبران دولتی و غیردولتی گفت‌‌وگو کرده بود. البته همة این مذاکرات امیدوار کننده نبودند. به عقیدة بور کسی که مسئله را بیش از بقیه درک می‌کرد جی جی مک کلوی بود. بور می‌گفت: "سیاست کار بسیار مشکلی است، باید حوصله داشت، اما قبل از آن‌که خیلی دیر بشود باید کاری کرد... حالا دیگر اوضاع به کلی فرق کرده است و نمی‌شود مشکلات را با جنگ از میان برداشت."
بور به قضیة اُپنهایمر اشاره می‌کرد، که به گفتة او، در نظر اروپایی‌ها به حیثیت آمریکا خیلی لطمه زده بود. "این عدالت آمریکایی یک جای کارش خراب است، یک بار آدمی را می‌بخشند و آن وقت، ده سال بعد، با او چنان رفتاری می‌کنند که با اُپنهایمر کردند."
بور برایم گفت که نقش نِلِر در طراحی بمب هیدروژنی چه بوده است. وقتی از اهمیت کار نلر پرسیدم جواب داد: "این راه حل شاید به فکر فیزیک‌دان‌های پیری که به کار اجرایی رو آورده‌اند نرسد، اما اگر مسئله را در یک کلاس درست و حسابی فیزیک مطرح می‌کردید، دست کم دو سه تا از دانشجوها چنین راه حلی را پیشنهاد می‌کردند. به هر ترتیب، روس‌ها هم درست همین کار را کرده‌اند."
گفتم که در این ایام، موضوع جالب گفت‌وگوهای ما تلاش‌های بور در حین جنگ جهانی در انگلستان و آمریکا بود تا به دولت‌ها بقبولاند که برای جلوگیری از مسابقة تسلیحاتی هسته‌ای، باید دست به اقدامات اخلاقی مؤثری زد. بور می‌گفت که او با طرحی به آمریکا رفته بود که خود می‌بایست در اجرای آن نقش مؤثری ایفا می‌کرد. با آن‌که اعضای برجستة دولت انگلیس از این طرح حمایت می‌کردند اما روزولت و چرچین در کنفرانس کِبِک آن را نپذیرفتند.
در اوت سال گذشته وقتی به کپنهاگ رسیدم نامه‌ای از خانم بور داشتم که در آن نوشته بود شوهرش در ماه ژوئن به علت کار زیاد بیمار شده و یک هفته بستری بوده است. دکترش دستور داده که چند ماه کاملاً استراحت کند، و بنابراین آن‌ها تا سوم سپتامبر در ییلاق می‌مانند.
روز چهارم سپتامبر نهار را با خانوادة بور در خانة آن‌ها در کارلز برک خوردم. نیلس بور کم و بیش همان‌طور می‌نمود که در 1957 دیده بودمش. هنوز درست جابه‌جا نشده بودم که شروع کرد به حرف زدن و گفت که قرار است که در ژوئیة 1963 به مناسبت پنجاهمین سال انتشار اولین مقاله‌اش دربارة ساختار اتم، کنفرانسی در انستیتو برگزار شود. معلوم بود که از همان وقت در انتظار این موقعیت است.
بور هم‌چنین از سخنرانی اخیرش "یادبود رادرفورد" صحبت کرد و از سفری گفت که برای بزرگ‌داشت شصتمین سال تولد هایزنبرگ به آلمان کرده بود. علاوه بر این، اگر درست شنیده باشم می‌گفت که در همان یکی دو سال گذشته دوباره به انگلستان رفته و دیدارهایی هم از آمریکا و روسیه داشته است.
وقتی بور از اتاق بیرون رفت تا نسخه‌هایی از سخن‌رانی‌اش را برایم بیاورد، همسرش گفت که او باید همین روزها برای انجام چند آزمایش به بیمارستان برگردد.
روز بعد به انستیتو رفتم و با پروفسور با کوبسن صحبت کردم، سه ماه بود از بور خبری نداشت و نگران سلامتی‌اش بود. از بردباری کم‌نظیر بور برایم گفت. آن‌ها به اتفاق در جلساتی دربارة تأسیس CNRN در ژنو شرکت کرده بودند. این جلسات تمام روز ادامه داشته و بسیار خسته کننده بوده است، اما همیشه فردا صبحش، در حالی که جوان‌ترها هم حال و حوصلة درستی نداشته‌اند، بور سرحال بوده است.
با یاکوبسن از توانایی تحسین‌انگیز بور در ادارة انستیتویی که معمولاً پنجاه شصت تا فیزیک‌دان خارجی در آن حضور دارند حرف زدیم، و از استعداد کم نظیری که به یاری آن می‌توانست از لپ مطلب کارهایی که در انستیتو انجام می‌شد قرار بگیرد. یاکوبسن می‌گفت: "قابلیت تنها کافی نیست، باید به چنین کار سنگینی علاقه‌مند هم بود، که بور هست."
می‌دانید که نیلس بور در روز هیجدهم نوامبر 1962 در اثر سکتة قلبی در گذشت. زندگی خصوصی‌اش متوازن و شاد بود، اگرچه غم را هم می‌شناخت. دستاوردهای علمی‌اش نظیر نداشت. در تلاش‌هایش برای دست‌یابی به یک دنیای آزاد چنان موفق نبود. ای کاش روزگاری، نهالی که او کاشت به بار بنشیند.


فرنوش آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
فیزیکدان, نیلس, هنریک, بور, بیوگرافی, دیوید, دانمارکی


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 02:59 AM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.