صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالارهای فرهنگ و هنر | Art & Pictures > شعر و ادبيات > شاعران و نویسندگان ایرانی
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما

تبلیغات برای اعضاء سایت نمایش داده نمی شود (برای عضویت کلیک کنید)








irantrack irantrack

irantrack persianseven

ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 6 روز پیش   #171 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۱

قصاید


فری عید مسلمانان و فرخ جشن پیغمبر

همایون و مبارک باد بر سلطان نیک‌اختر

جلال دولت نامی شهنشاه رهی پرور

جمال ملت باری ملکشاه فلک منظر

چنو سلطان نبودست و نخواهد بود تا محشر

پناه‌ گوهر آدم معز دین پیغمبر

ز توران تا در ایران به امر اوست هر لشکر

ز مشرق تا در مغرب به حکم اوست هر کشور

جهان جسم است و ما اَعراض و جود شاه چون جوهر

زمین بحرست و ما کشتی و عدل شاه چون لنگر

ز نو‌شِروان و اسکندر چرا باشم سخن‌گستر

که سلطان بندگان دارد چو نوشروان و اسکندر

کفش چون ‌کوثر جنت دلش چون رحمت داور

که دیده است ای عجب شاهی به دل رحمت به‌ کف ‌کوثر

یکی باغی است مهر شاه و عمر دوستانش بر

یکی مرغی است تیر شاه و مرگ دشمنانش پر

د‌ل آن کس شود شادان که دارد مهر او در بر

تن آن کس شود بی‌جان ‌که دارد کین او در سر

به دست ماه‌کردار و به تیغ آسمان پیکر

همی بخشد جهان یکسان همی‌گیرد جهان یکسر

به تیغ و د‌ست خسرو در ‌دو ابرست ای عجب مضمر

یکی در رزم بارد خون یکی در بزم بارد زر

اگر یک نوبت دیگر کشد لشکر به روم اندر

ز دین عیسی مریم نگوید هیچکس دیگر

چلیپا خانه بردارد براندازد بت و بتگر

ز قیصر جان برد رهبان ز رهبان سر برد قیصر

چنین راهی توان رفتن کجا دولت بود رهبر

چنین رایی توان کردن که را ایزد بود یاور

مرا دفتر فلک‌وار است و وصف شاه چون دفتر

مرا خاطر صدف‌وارست و مدح شاه چون‌ گوهر

چو دارد دفتر و خاطر ز وصف و مدح او زیور

برآید لؤلؤ از خاطر بتابد گوهر از دفتر

همیشه تا که از تقدیر یزدان است خیر و شر

همیشه تا که از تاثیر گردون است نفع و ضر

بقای شاه عالم باد و عالم شاه را چاکر

دلش د‌ارندهٔ شادی سرش زیبندهٔ افسر

همیشه در دو دست او دو نعمت باد جان‌پرور

یکی چون روح بایسته یکی چون دیده اندر خَور

یکی‌ خوشرنگ چون ‌مرجان یکی خوشبوی چون عنبر

یکی جام می صافی یکی زلف بت دلبر






ثبت نام و کسب امتیاز
__________________



taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 6 روز پیش   #172 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۲

قصاید


گر نکشی سر ز برم ای پسر

عمر برم با تو به شادی بسر

ور ببری پای خود از دام من

دست من و دامن تو ای پسر

بر سمن از مورچه داری نشان

بر قمر از غالیه داری اثر

مورچه را چند نهی بر سمن

غالیه را چند کشی بر قمر

بر رخت از زنگ سپاه آورند

سر به سر افسونگر و افسانه بر

روز و شب از بهر فسون و فسوس

کرده زبان در دهن یکدگر

مردم درویش توانگر شود

چون رسدش دست به سیم و به زر

گشت به زرین‌رخ و سیمین‌سرشک

عاشق درویش تو درویش تر

ای جگرم خسته به تیر مژه

کرده خم زلف دلم را سپر

گر نبدی در خم زلفت دلم

کوفته و خسته شدی خون جگر

من چو بگریم‌ گهر آرم ز چشم

تو چو بخندی ز لب آری شکر

هست تو را یک شکر از من دریغ

نیست دریغ از تو مرا صد گهر

خون دل از دیده گشادی مرا

تاکه به بیداد ببستی کمر

داد من از تو نستاند به حق

جز شرف‌الملک شه دادگر

خواجه ابوسعد محمد که هست

صدر فلک‌ همت خورشید فر

بار خدایی که از او شاکرند

بار خدایان جهان سر به سر

هست سرشته دل و جان و تنش

از کرم و از خرد و از هنر

در همه علمیش نیابی نظیر

گر کنی اندر همه عالم نظر

از قِبَل خدمت درگاه او

رشک برد هر نفسی پا به سر

وز قِبَل دیدن دیدار او

گوش و زبان را حسد است از بصر

ای کَرَمت‌ بحری زرّین بخار

ای قلمت ابری مشکین مطر

لفظ تو دُرّست و معانی صدف

رای تو جان است و معالی صور

باغ ادب را سخن توست بار

تخم سخا را کرم توست بر

روشنی از سِرّ تو دارد ملک

زیرکی از بِرّ تو دارد بشر

هر چه تو ‌نپسند‌ی باشد هبا

هر چه تو نپذ‌یری باشد هدر

دُر ثمینی تو که هر سروری

پیش تو باشد ز قیاس حجر

بحر محیطی تو که هر مهتری

پیش تو باشد ز شمار شَمَر

دیو گر از مهر تو جوید نشان

حور گر ازکین تو یابد خطر

آن ز سقر آید سوی جنان

این ز جنان آید سوی سقر

ای شرف ملک شهی کاو گرفت

ملک ز انطاکیه تا کاشغر

گرد برآورد بدو تاختن

دولتش از خاور و از باختر

در کف او تیغ‌ کلید قضا است

درکف تو کلک‌ْ کلید قدر

کلک تو مرغی است شگفت و بدیع

از شَبَه منقارش و از سیم پر

گفتن او مشکل و رفتن نگون

خوردن او عنبر و زادن دُرَر

زرد و بدو روضهٔ سیراب سبز

خشک و ازو گلبن اقبال تر

از سخن آگاه و نداند سخن

وز فَکَر آگاه و نداند فَکَر

جنبش او ساکنی شرق و غرب

شورش او ایمنی بحر و بر

بسته میان است ولیکن ز خیر

بر همه آفاق گشادست در

بار خدایا به ره شاعری

هست مرا دولت تو راهبر

خاطر من پر سخن مدح توست

نکته بر و برگ و معانی ثمر

بر شجر خاطرم ار بشمری

مدح تو بیش است ز برگ شجر

دفترم از مدح تو آکنده شد

کیسه تهی‌ گشت ز خرج‌ سفر

از طربت باد مدد بر مدد

وز ظفرت باد نفر بر نفر






taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 4 روز پیش   #173 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۳

قصاید


عشق آن سنگین دل سیمین‌بر زرین‌کمر

سنگ من برد و سرشکم سیم‌کرد و روی زر

من شدم در عاشقی زرین رخ‌ و سیمین سرشک

او شد اندر دلبری سیمین‌بر و زرین‌کمر

گر ندیدستی ز لولو قفل بر یاقوت سرخ

ور ندیدی شب شده زنجیر بر طرف قمر

نیک بنگر بر لب و دندان آن زیبا صنم

تیز بنگر دررخ و زلفین آن شیرین پسر

ز آتش و مشک و شکر بینی رخ و زلف و لبش

رنگ‌و بوی و طعم هر سه بر دل و جان و جگر

گر نسوزد زلف و نگدازد لبش دارم شگفت

زانکه بر آتش بسوزد مشک و بگدازد شکر

نسبتی دارد همانا زلف او با چشم من

بیعتی رفته است‌گویی هر دو را با یکدگر

چشم من غَوّاص شد تا زلف او شد بادبان

زلف او طرفه است لیکن چشم من زو طرفه‌تر

زلف او شمشادِ تر بیرون‌ کشیدست از سمن

چشم من زآتش برآوردست مروارید تر

تا ندیدم تیر مژگانش ندانستم که هست

تیغ عشق و تیر هجرش در دل و جان‌کارگر

زین دو تیر کارگر پیوسته باشد بی‌گزند

هرکه از جاه وزیر دادگر سازد سپر

صدر عالم بوعلی آرایش دین هدی

قبلهٔ احسان حسن خورشید نسل‌بوالبشر

آن خداوندی که زیر بیرق ا‌اِفضال‌ا اوست

رایت اقبال و مجد و آیت فتح و ظفر

گر همای رایتش روزی گشاید بال خویش

شرق‌ گیرد زیر بال و غرب‌ گیرد زیر پر

آفرین و مدح او گویند اگر ایزد کند

آسمان را ناطق و سیارگان را جانور

جبرئیل از عالم علوی ز بهر خدمتش

بازگرداند همی ارواح را سوی صور

آسمان زان کس شرف جوید کزو جوید شرف

مشتری زان‌ کس ظفر خواهد کزو خواهد ظفر

هرکه از دولت خبر یابد بود پیروز بخت

بخت پیروز آن کسی دارد کز او دارد خبر

هرکه بیند روزِ بخشیدن مبارک دست او

بحر زرین موج بیند ابر یاقوتین مطر

جود و حلمش عرضه کردستند بر دریا و کوه

زین قبل خیزد همی ازکوه و از دریا گهر

از طواف و بوسهٔ نام‌آوران روزگار

درگهش مانند کعبه است و بساطش چون حجر

دور باش از آتش‌کینش‌که دارد روز و شب

بدسگالان را اجل در دود و مرگ اندر شرر

هرکه باشد زیردست او نهد بر چرخ پای

ورکسی جوید زبردستی شود زیر و زبر

وین عجب آن است ‌کاندر حَلّ و عَقد او دمی

بی‌قضا و بی‌قدر هرگز نباشد خیر و شر

خیر او بودست و شر دشمن اندر عصر او

هر چه رفته است از قضا و هر چه بودست از قدر

طاعت او زانکه بیش است ازگناه کافران

هشت در دارد بهشت و هفت در دارد سقر

گرگناه کافران بودی به قدر طاعتش

در سقر بودی به جای هفت در هفتاد در

ملک سلطان را سعادت باغ دولت نام‌کرد

باغ‌ دولت زو بهشت‌ آیین شد و طوبی شجر

زین بهشت و زین شجر تا جاودان ماند همی

از شهنشاهی نسیم و از جهانداری ثمر

قوتی دارد ز رایش زان بلند آمد فلک

نسبتی دارد به لفظش زان عزیز آمد گهر

همتش در راستی‌ گویی دلیل است از قضا

قدرتش در چیرگی‌ گویی وکیل است از قدر

با لقای او بصر تفضیل دارد بر زبان

با ثنای او زبان ترجیح دارد بر بصر

آب دریا قطره قطره لؤلؤ مکنون شدی

گر به دریا بر خیال همتش‌ کردی‌ گذر

باغ‌ را هرگز نبودی آفت از باد خزان

گر ز ابر جود او بر باغ باریدی مطر

ای پسندیده چو نعمت ای ستوده چون خرد

ای‌گرانمایه جو نیکی ای‌گرامی چون هنر

ای به‌ مشرق در چو در مغرب عزیز و نامدار

ای به توران د‌ر چو در ایران بزرگ و نامور

ای‌ کرم در طبع تو مشکل‌ گشای شرق و غرب

وی قلم در دست تو معجز نمای بر و بحر

ای ز تصنیفات عقل تو همه عالم نکت

وی ز توقیعات‌کلک تو همه‌گیتی غرر

ای فلک وار از فتوحت دفتر ما پر نجوم

وی صدفوار از مدیحت خاطر ما پر درر

تا همی از محنت و خوف و رجا باشد امان

تا همی از نعمت و نفع و ضرر باشد اثر

دشمنانت را ز محنت باد خوف بی رجا

دوستانت را ز نعمت باد نفع بی‌ضرر

آسمانت بنده باد و آفتابت زیر دست

روزگارت رام باد و کردگارت راهبر

در زمین ملک نعمت قِسم هر روزیت باد

وز درخت بخت هر روزیت بادا برگ و بر

کار دین و کار دنیا هر دو بادت بر مراد

تا به پیروزی هزاران عید بگذاری دگر







taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 4 روز پیش   #174 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۴

قصاید


سوگند خورده‌ام به سر زلف آن پسر

کز مهر او نتابم و عهدش برم بسر

سوگند من شکسته نشد گرچه روزگار

برهم شکست خرد سر زلف آن پسر

هرگز ندیده‌اند و نبینند در جهان

از قد و زلف و جشم و لب او بدیع‌تر

دیباسلب صنوبر و خورشید مشک‌پوش

بادام‌ شکل نرگس و بیجاده گون شکر

زلفش مشعبدی است‌ که پیش قمر همی

بندد ز ابر پرده و سازد ز شب سپر

هرچند پردهٔ قمر از ابر دیده ام

نشنیده‌ام سپر ز شب تیره بر قمر

مویم چو سیم و روی چو زر شد ز عشق آن

کز سیم و زر ناب میان دارد و کمر

تا زر او بدیدم شد موی من چو سیم

تا سیم او بدیدم شد موی من چو زر

ای دلبری که از پی شور و بلا توراست

بر ارغوان بنفشه و در پرنیان حجر

هم ترک حور زادی و هم حور سرو قد

هم سرو ماهرویی و هم ماه سیمبر

تا در دل تو آتش بیداد برفروخت

از تف او شدست مرا تافته جگر

بیدادگر مباش‌ که فردا کنم نفیر

از دست تو به مجلس دستور دادگر

زین ملوک و صدرِ وزیران قوامِ دین

بوالقاسم آفتاب کرم قبلهٔ هنر

صدری که نام اوست رسیده به شرق و غرب

بدری که نور اوست رسیده به بحر و بر

گر ذات عقل را زلطافت بود بدن

ور باغ فضل را زکفایت بود شجر

باشد در آن بدن ز مقامات او روان

باشد بر آن شجر ز مقالات او ثمر

در شیب تازیانه و در نوک‌ کلک او

هر ساعتی به چشم تعجب همی نگر

کاندر نفاذ و دفع ستم هر دو نایبند

از ذوالفقار حیدر و از دِرّهٔ عمر

ماند به امن و عافیت اخلاص و مهر او

زیرا که زین دو چیز مهیاست خواب و خَور

ماند به چرخ اول و رابع دل و کَفَش

کاندر میان هر دو مهیاست کام و گر

گر کارها روان ز قضا و قدر بود

دو شاخ کلک او به قضا ماند و قدر

گر خصم ازو حذر نتواند شگفت نیست

بیچاره از قضا و قدر چون کند سر

هرچند شاه و خسرو مرغان بود عقاب

سیمرغ را گرفت نیارد به زیر پر

ای از کرم چو برمکیان در عرب مثل

وی از هنر چو بلعمیان در عجم سمر

جز تو در آن گروه که هستند در عراق

هرگز که کرد سوی خراسان چنین سفر

بر تو سفر مبارک و خوش بود چون جنان

هر چند گفته اند سفر هست چون سقر

امروز در عراق و خراسان دو خسروند

آن شهریار خاور و این شاه باختر

از رای و از کفایت تو هر دو شاکرند

آن خواندت برادر و این خواندت پدر

مقصود اگر موافقت عهد بود و مهد

محمود شاه را ز شهنشاه دادگر

امروز عهد و مهد به جهد تو حاصل است

چون هر دو حاصل است چه باید همی دگر

زین عهد محکم است به هر کشوری نشان

زین مهد فرّخ است به هر بقعتی اثر

این عهد و مهد را به سعادت بود نثار

از چرخها ستاره و از بحرها گهر

تا کار مهد و شغل ولی‌عهد پادشاه

از جاه تو گرفت جمال و جلال و فر

نام‌آوران به درگهت از بهر تهنیت

دایم همی رسند نفر از پی نفر

فردا که در عراق نشینی به کام دل

بر بالش وزارت با حشمت و خطر

از تیغ شاه تیره دلان را بود نهیب

وز خامهٔ تو خیره‌سران را بود خطر

بسیار دل به امن تو صافی شود ز شور

بسیار سر به امر تو خالی شود ز شر

باغ مراد را بود اقبال تو درخت

کشت امید را بود احسان تو مطر

در نامه‌ها نوشته شود آیت فتوح

در شهرها کشیده شود رایت ظفر

ای گفته شُکر تو همه آزادگان به جان

ای کرده مدح تو همه فرزانگان زبر

طبع مرا ز نظم مدیح تو چاره نیست

چونانکه دیده را نبود چاره از بصر

در روح من ز دوستی توست تازگی

چونانکه تازگی بود از روح در صور

تشریف پادشاه تو حاصل شود مرا

گر تو به چشم سعی به کارم کنی نظر

ور در عنایت تو بود غایت کمال

کامل بود عطا و سخن گشت مختصر

تا درج را غرَر بود از نکته های خوب

تا د‌ُرج را ز قطرهٔ باران بود دُرر

در درج محمدت درر ار سی ث تح باد

در دَ‌رج مدح باد ز اوصاف تو غُرَر

فرخنده هفت چیز تو دایم گشاده باد

طبع و دل و زبان و رخ و دست و کار و در

راضی ز مهربانی تو شاه نامدار

شاکر ز نیک عهدی تو مهد نامور





taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 4 روز پیش   #175 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۵

قصاید


آن شمع چه شمع است که برنامه و دفتر

دودش همه مشک است و فروغش همه‌ گوهر

وان ابر چه ابرست که بر سوسن و نسرین

بارد همه یاقوت و فشاند همه عنبر

وان باز چه بازست که باشد گه پرواز

گیرندهٔ بی‌چنگل و پرَّندهٔ بی پر

وان شاخ چه شاخ است که در باغ کفایت

توفیق بود برگش و توقیر بود بر

وان تیر چه تیرست که بالای عدو را

دارد چو کمان چفته به پیکان مقشر

وان مار چه مارست که چون معجز موسی

ناچیز کند تنبل خصمان فسونگر

وان مارهٔ زر چیست که مردان جهان را

بر فضل و هنرمندی بر سنگ زند زر

وان ماهی بر خشک چه چیزست‌ که دریا

هر دم زدن از قیر کند تارک او تر

گویی که شهابی است مقارن شده با ماه

واندر کف خورشید ز شب ساخته اختر

یا طرفه چراغی است که از نور و دُخانش

ایام مزین شده اسلام منور

یا هست به خوارزم ز تقدیر وکیلی

تا فخر معالی کند ارزاق مقدر

صدری ز محل زین ملوک همه‌ گیتی

بدری ز شرف شمس‌کفات همه کشور

آن خواجه‌ که سعدست و ا‌امینا است و ظهیرست

در دولت و ملک ملک و دین پیمبر

بو سعد که تا طلعت او گشت پدیدار

مسعود شد از طلعت او طالع و اختر

خوب است همه سیرت او درخور صورت

زیباست همه مخبر او درخور منظر

آباد همه ساله بر آن صورت و سیرت

آباد همه ساله بر آن منظر و مخبر

آن روز که ایام ندا کرد که هرگز

کس را نشود چنبر افلاک مسخر

پیروزی او دست برآورد و درآورد

ناگاه سر چنبر افلاک به چنبر

با ناوک تدبیرش و با نیزهٔ عزمش

چون خانهٔ زنبور شود سد سکندر

خوارزم شد اکنون چو یکی دفتر کامل

خیرات و صلاتش طرف و نکتهٔ دفتر

گر زان طرف و نکته یکی نقطه بکاهد

آن دفتر کامل شود اجزای مبتر

در ملک عجم کار دگر کارگزاران

اندوختن نعمت و مال است سراسر

او کارگزاری است که کارش ز کریمی

پروردن بنده است و نوازیدن چاکر

چون بنگرد اندر سیرَش مرد خردمند

عنوان شرف بیند و پیرایهٔ مفخر

خلقش به صبا بوی دهد در مه نوروز

از خار بدان بوی برآید گل احمر

وز همت او سایه برافتد به درختان

گیرند درختان صفت ‌گنبد اخضر

اندر کنف دولت او خسته نگردد

آهو به ره از ناخن و دندان غضنفر

ور سوی‌کبوتر نگرد بخت بلندش

شاهین به عنایت نگرد سوی‌ کبوتر

ای بار خدایی که همی شکر توگویند

شاهنشه و خوارزمشه و خواجه و لشکر

آن شهر عقیم است‌ کزو خاسته‌ای تو

زیرا که از آن شهر نخیزد چو تو دیگر

از روی تو و رای تو اجرام سماوی

گیرند همه فال و پذیرند همه فر

خدمتگر نفس تو و نقش قلم توست

برجیس به ماهی و عطارد به دو پیکر

گر خسته شد از خنجر رستم دل سهراب

ورکنده شد از بازوی حیدر در خیبر

کلک تو گه ‌خشم عدو را بخلد دل

عزم تو گه عدل ستم را بکند در

ای‌ کلک تو در قدرت چون خنجر رستم

وی عزم تو در قوت چون بازوی حیدر

جودی تو اگر جود توان دید مجسم

عقلی تو اگر عقل توان دید مصور

زان است که خورشید تغیر نپذیرد

کاو هست به هیات چو دوات تو مدور

زان است ‌که آفت نرسد قطب سما را

کاو بر صفت کلک تو دارد خط محور

از کلک گهر گستر تو خلق جهان را

شکر است چنان ‌کز نی خوزستان شکر

مشکورتر از تو به جهان کیست ‌که هستند

هم خلق ز تو شاکر و هم خالق اکبر

از فر تو خوارزم چو فردوس برین است

جیحون روان هست در آن چشمهٔ کوثر

گر کوثر و فردوس بر این نسیه به عقبی است

این هر دو ز عدل و نظرت نقد شد ایدر

اقبال سپهرست در الفاظ تو مدغم

ارزاق جهان است در اقلام تو مضمر

درویش که بیند به شب اقبال تو در خواب

او را کند احسان تو شبگیر توانگر

در مجلس تذ### امامان سخنگوی

در خطبهٔ تحمید خطیبان سخنور

خواهند ثنای تو همی بر سر کرسی

گویند دعای تو همی بر سر منبر

بر مادح تو مدح تو چون حرز براهیم

از آتش سوزنده‌ کند سوسن و عبهر

کر کنگرهٔ خُلد همی حور بهشتی

مداح تو را هدیه دهد جامه و زیور

امروز ثناخر تویی از اهل معالی

وز اهل معانی منم امروز ثناگر

آنجا که بود جمع معالی و معانی

مداح ثناگر به و ممدوح ثنا خر

تا اختر سیار بدین گنبد دوار

هر شب کند از باختر آهنگ به خاور

در خاور و در باختر اقبال و قبولت

تابنده و پاینده همی باد چو اختر

نازنده همی باد به تو دین محمد

تا ملک محمد بود و دولت سنجر

فرخ‌تر و فرخنده‌تر امروز تو از دی

و امسال تو از پار همایون‌تر و خوشتر




taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 4 روز پیش   #176 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۶

قصاید


ای ز روی تو جهان را همه فیروزی و فر

ای ز رای تو شهان را همه تایید و ظفر

همه عالم به دو دست تو سپردست خدای

که به یک دست قضایی به دگر دست قدر

در جهانی تو و لیکن ز جهان قَدْ‌ر تو بیش

راست‌ گویی‌ که جهان چون صدف است و تو گهر

گر دل و خاطر شاهان ز هنر گیرد نام

از دل و خاطر تو نام‌ گرفته است هنر

نظر و همت تو دولت و دین را مدد است

که تویی شاه نکوهمت و فرخنده نظر

نیست شهری و شهی ‌کز نظر و همت تو

نرسیدست به آن شهر و به آن شاه خبر

رسمهای تو همه یک ز دگر خوبتر است

کارهای تو همه یک ز دگر زیباتر

نامداران چو شنیدند خداوندی تو

همه‌ کردند شها نامه و نام تو ز بر

بگشادند و ببستند چو دیدند تو را

به ثنای تو زبان و به وفای تو کمر

زیر تخت تو و زیر حجر اندر همه سال

ملک و دین را دو قباله است به فیروزی و فر

لاجرم فخر نمایند کجا بوسه دهند

ملکان پایهٔ تخت تو و حجاج حجر

شر و شور عدو از هیبت تو گشت هبا

لاجرم در همه آفاق نه شورست و نه شر

دامن دولت و اقبال گرفته است به چنگ

هر که یک روز به درگاه تو کردست گذر

بندگان تو خداوند هنرمندانند

پیش تخت تو به طاعت همه را خدمتگر

ز بقای تو شدستند همه روزافزون

ز لقای تو شده استند همه نیک‌اختر

وز حضور تو به این باغ گرفته است امروز

شرف‌الملک هزاران شرف و جاه و خطر

میزبانی است که از دل رهی و چاکر توست

اینت زیبا رهی و اینت به آیین چاکر

هر زمانی ز نشاط تو بیفروزد جان

هر زمانی ز قبول تو بیفرازد سر

گر پسندی و پذیری دل و جان هدیه‌ کند

بهتر از جان و دل ای شاه چه چیز است دگر

تا که در اول مه ماه بود همچو کمان

تاکه در نیمهٔ مه ماه شود همچو سپر

از مه رایت تو نور ظفر تابان باد

بر همه مملکت روی زمین سرتاسر

همچنین بادی پیوسته به‌ کام دل خویش

مَلِک دهر و شه عالم و سلطان بشر






taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 4 روز پیش   #177 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۷

قصاید


صد زره دارد ز سنبل بر گل آن شیرین پسر

حلقه‌های آن زره‌ها سر زده در یکدگر

ای عجب آن حلقه‌ها کز بهر آشوب و بلا

گاه پیش ‌گل سپر باشند و گاهی‌ گل سپر

زلف او در اصل کوتاه است و هر روزی به قصد

از سرش لختی ببرد تا شود کوتاه تر

در شریعت دزد را باید بریدن دست و پا

زلف او دل دزد شد بس چونش ببریدند سر!

گر نخواهد خورد خون عاشق آن زیباصنم

ور نخواهد برد هوش عاشق آن شیرین پسر

سنگ خارا از چه پنهان‌کرد در زیر حریر

مشک سارا از چه پیدا کرد بر طرف قمر

هر کرا دردی بود در دل ز رنج عاشقی

به‌ شود چون بر لب و رخسار او یابد ظفر

گر گل و شکر به‌ کار آید ز بهر درد دل

اینک آن رخسار و آن لب هم‌ گل است و هم شکر

هرکه یابد وصل او یابد ز بهروزی نشان

هرکه یابد وصف او یابد ز پیروزی خبر

وصل او آرام جان عاشقان عالم است

وصف او تشیب مدح شهریار دادگر

خسرو عالم ملکشاه آن خداوندی که هست

شهریار شرق و غرب و پادشاه بحر و بر

ایزد دانا دلش را آفریدست از کرم

دولت برنا تنش را پروریدست از هنر

بر ثنای او زبان بگشاده دارد روزگار

تا که او در دولت و شاهی همی بندد کمر

هست فرمانش امام خلق عالم یک به ‌یک

هست تدبیرش صلاح ملک عالم سر بسر

متفق‌ گشته است با فرمان او گویی قضا

متصل‌گشته است با پیمان او گویی قدر

ای شهنشاهی که اندر دین و ملک آراسته است

نام تو هم خطبه و هم نامه و هم سیم و زر

هر که او بر درگه تو بست در خدمت میان

ایزد از روزی و پیروزی بر او بگشاد در

هر که برگردد ز عهد تو فَقُل اَینَ الجِوار

وانکه بگریزد ز حکم تو قفل آه‌بن‌المفر

روزگار آن را همی گوید که حاشا لا تُطِع

آسمان این را همی‌گوید که‌ کلا لاوزر

از مدار چرخ و حکم زهره و بهرام و تیر

با تو باد این شانزده هم در حضر هم در سفر

ملک و دین و تخت و بخت وکلک و تیغ و مهر و جام

عزم و جاه و عمر و مال و نام و کام و فتح و فر







taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 4 روز پیش   #178 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۸

قصاید


ای رفته مدتی به سعادت سوی سفر

باز آمده به نصرت و فیروزی و ظفر

در صد سفر ملوک گذشته ندیده‌اند

آن فتح و آن ظفر که تو دیدی به یک سفر

با فتح نامه‌ها و ظفرنامه‌های تو

مدروس شد حکایت و منسوخ شد سمر

بیش آید از شمار فتوح‌ گذشتگان

هر نامه‌ کز فتوح تو خوانند مختصر

کردار تو معاینه بیند همی خرد

ممکن ‌کجا شود که ‌کند تکیه بر خبر

یک جنبش تو هست ز جیحون سوی فرات

یک نهضت تو هست ز خاور به باختر

پست است دهر و همت عالیت سرفراز

زیرست چرخ و دولت عالیت بر زبر

گر نیست بی‌قضا و قدر نیکی و بدی

فرمان تو قضا شد و شمشیر تو قدر

دو چیز در دو چیز زآفت منزهند

در آسمان ستاره و در طبع تو هنر

آراسته است رای تو عالم به‌دین و داد

پرداخته است تیغ تو گیتی ز شور و شر

دو چیز در دو چیز یکی اند در صفت

در آفتاب ذره و در تیغ توگهر

از مهر وکین توست در ایام نیک و بد

وز عفو و خشم توست در آفاق نفع و ضر

بر روی دوستان تو و دشمنان توست

اقبال را علامت و اِدْبار را اثر

در ملک شام و روی به یک عزم تو شدند

صد شاه و شهر بسته میان و گشاده در

ازگرد لشکر تو به شام اندرون هنوز

سرخ است خاک همچو طَبرخون و مُعْصَفَر

از آتش جگر لب بدخواه توست خشک

وز آب دیده گونهٔ بدگوی توست تر

آری هر آن کجا که خلاف تو بگذرد

هم آب دیده باشد و هم آتش جگر

ای دادگر شهی که تو را خوانَدَن رواست

سلطان شرق و غرب و شهنشاه بحر و بر

چون لؤلؤ از جواهر و خورشید ز اختران

مشهوری از خلایق و مختاری از بشر

از بهر خدمت تو سزد گر خدای عرش

ارواح رفته باز رساند سوی صور

صید کمند توست به دور اندرون سپهر

نعل سمند توست به سیر اندرون قمر

دشمن به دام توست و زمانه به‌کام توست

دولت غلام توست چه باید همی دگر

گر رفتنت ز شهر سپاهان خجسته بود

باز آمدنْتْ هست ز رفتن خجسته‌تر

یک چند در سفر ظفر انگیختی به تیغ

اکنون به جام می طرب‌انگیز در حضر

ساغر ستان ز دست نگاری که زلف او

گه پیش‌ گل سپر بود و گاه گل سپر

گه جعد او به قصد خم اندر شود به خم

گه زلف او به طبع سر اندر زند به سر

نوش است در لب وی و نوش است در قدح

بستان قدح بر آن ‌لب چون نوش و نوش خور

نیکی توراست عمر به نیکی همی‌گذار

شادی توراست روز به شادی همی شمر





taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی یک روز پیش   #179 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۷۹

قصاید


تهنیت‌ گویند شاهان را به جشن نامور

جشن‌ را من تهنیت‌ گویم به شاه نامور

سایهٔ یزدان ملکشاه آفتاب داد و دین

شهریار شرق و غرب و پادشاه بحر و بر

آن شهنشاهی که ملت زو بیفزودست فخر

آن جهانداری که‌ دولت زو پذیرفته است فر

آن که شیران ژیان در دام او دارند پای

وان که شاهان جهان بر خط او دارند سر

یک تن است او وز هزاران تن فزون دارد خرد

یک شه است او وز هزاران شه فزون دارد هنر

چون بخوانی نامه‌اش در جسم بفروزد روان

چون ببینی طلعتش در چشم بفزاید بصر

هر چه بِسگالی همه پست است و قدر او بلند

هر چه بشناسی همه زیرست و بخت او زیر

با رکاب او همیشه مُتّفق باشد قضا

با عنان او همیشه مُتّصل باشد قَدَر

آن یکی خواهد دهان تا پیش او بوسد زمین

وآن دگر خواهد میان تا پیش او بندد کمر

از طرب باشد همیشه بزمگاهش را نشان

وز ظفر باشد همیشه رزمگاهش را خبر

گر نبودی بزمگاه او کجا بودی طرب

ور نبودی رزمگاه او کجا بودی ظفر

ای خداوندی که بی‌حکم تو بر روی زمین

دم نیارد زد هر آن کاو عاقل است و جانور

همچو خورشید از کواکب نامداری از ملوک

همچو یاقوت از جواهر اختیاری از بشر

عقل بی‌کردار تو ننمود و ننماید شرف

ملک بی‌شمشیر تو نفزود و نفزاید خطر

مهر تو ماند به شاخی‌ کش سعادت هست بار

کین تو ماند به‌ تخمی‌ کش نحوست هست بر

هرکه بی‌دیدار و بی‌نام تو خواهد چشم و گوش

کینه‌ور گرد‌ند چشم و گوش او بر یکدگر

گوش او خواهد که گردد چشم او فی‌الحال کور

چشم او خواهد که ‌گردد گوش او در وقت کر

فتحهایی کز تو اندر یک سفر حاصل شدست

از ملوک باستان حاصل نشد در صد سفر

خسروان را گر ز وصف و شرح آن باید نشان

وصف آن در خاورست و شرح آن در باختر

گَردِ گُردانت رسید از کاشغر تا قیروان

شور شیرانت رسید از قیروان تا کاشغر

دشمنانت را ز ادبارست هر ساعت نفیر

دوستانت را ز اقبال است هر لحظت نفر

هست جودت کار ساز خلق عالم یک به یک

هست عدلت پاسبان ملک‌ گیتی سر به سر

گر ز جود و عدل بفزاید به عمر اندر همی

پس تو داری عمر جاویدان سخن شد مختصر

تا که باشد جرم ماه از قُرب و بُعد آفتاب

گاه چون زرین‌ کمان و گاه چون سیمین سپر

ملک تو چون‌ گنج تو آکنده باد از زر و سیم

اشک و روی دشمنانت باد همچون سیم و زر

فرخ و فرخنده بادت مهرگان وز مهرگان

روزهای دیگرت فرخ‌تر و فرخنده‌تر







taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی یک روز پیش   #180 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 46,663
تشكرها (از ديگران): 21,287
تشكر شده 35,680 بار در 22,682 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 77,110,872
پاداش داده شده 1,039 مرتبه
تاکنون 1,104 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,626 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss46663

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۸۰

قصاید


چه‌ گویی اندرین چرخ مُدور

کزو تابد همی مهر منوّر

وز او هر شب دُر فشانند تا روز

هزاران جِرم نوران مدور

چه گویی اندر این اجناس مردم

به تصویری دگر هر یک مصور

یکی را از شقاوت داغ بر دل

یکی را از سعادت تاج بر سر

چه‌ گویی اندر این دو مرغ پَرّان

همه ساله‌گریزان یک زدیگر

یکی را از سیاهی قیرگون بال

یکی را از سپیدی سیمگون پر

چه‌ گویی اندر این سرگشته پیلان

مُعلّق در هوا باکوس و تندر

گهی پاشنده بر کُهسار، کافور

گهی بارنده در گلزار، گوهر

چه‌ گویی اندر این محراب مُوبَد

که خوانندش همی رخشنده آذر

لطیفی چون‌ گل و لاله‌ که او شد

گل و لاله بر ابراهیم آزر

چه‌ گویی اندرین سیماب روشن

فروزندهٔ همه‌گیتی سراسر

که در دریا به زخم چوب موسی

یکی دیوار شد پر روزن و در

چه گویی اندرین پیک دونده

ز حد باختر تا حد خاور

که تخت مملکت را بود حمال

به ایام سلیمان پیمبر

چه گویی اندرین تاریک مرکز

کزو خیزد نبات و گوهر و زر

گرفته صد هزاران‌ کالبد را

به درد و داغ درآگوش و در بر

چه پنداری که چندینی عجایب

به وصف اندر یک از دیگر عجب‌تر

شود بی‌صانعی هرگز مهیا

بود بی‌قادری هرگز مقدر

کرا باشد چنین اندیشه ممکن

که را باشد چنین گفتار باور

نه بی‌خَلّاق باشد خلقِ عالم

نه بی‌ نقاش باشد نقشِ دفتر

چو بنده عاجزست از پروریدن

خداوندی بباید بنده پرور

خداوندی نگهبان و نگهدار

خداوندی توانا و توانگر

نه مصنوع و نه مَحدوث و نه مُحدَث

نه مأمور و نه مجبور و نه مُجبَر

نه اندر ذات او تألیف و ترکیب

نه اندر نَعتِ او اعراض و جوهر

نه هرگز مُلک او باشد مُعَطل

نه هرگز حکم او باشد مزوﹼر

از او هر امتی را امر معروف

وز او هر ملتی را نهی منکر

یکی از عدل او در چاه و زندان

یکی از فضل او بر تخت و منبر

در آی از صحبت میثاق آدم

برو تا نوبت میعاد محشر

ببین تاثیر او در شرق و غرب

ببین آثار او در بحر و در بر

حقیقت دان که بی‌فرمان او نیست

به عالم نقطه‌ای از نفع و از ضر

گواهی ده که بی ‌تقدیر او نیست

به‌گیتی ذره‌ای از خیر و از شر

از او دور سپهری چنبری را

همی‌ گویی‌ که گیتی شد مسخر

در ارد قهر او روزِ قیامت

سپهر چنبری را سر به چنبر

از آن روزی تفکر کن که ایزد

به حق باشد میان خلق داور

چنان باید که تخمی کاری امروز

که آن روزت همه نیکی دهد بر

به توفیق و به تأیید الهی

مراد بندگان گردد میسر

بود توفیق او را حمد واجب

بود تأیید او را شُکر درخَور

که از توفیق و تأییدش بیاراست

معین الملک ملک شاه سنجر

همامی،‌ دین یزدان را ﻣﺆﻳﺪ

مؤید هم ز دولت هم ز اختر

ابوالقاسم علی تاج‌ُالمعالی

که هست از قدر عالی سعد اکبر

از او خشنود صدرالدین محمد

وز او راضی نظام‌الدین مظفر

به کلک و رای و تدبیرش مفوﹼض

همه‌ کار وزیر و شاه و لشکر

به دنیا مدﹼ کلک او چنان است

که در روضات رضوان آب کوثر

طلب کردی زکِلکش آبِ حَیوان

اگر در عصر او بودی سکندر

اگر یاقوت احمر خاست از کان

ز تأثیر مدارِ چرخِ اَخْضَر

مدار چرخِ اَخضَر گشت کِلکش

کزو خیزد همی یاقوت احمر

نیفتد گر چه بسیاری بکوشد

فلک با همت او در برابر

اگر پیکر پذیرد همت او

بود یک جزو از آن پیکر دو پیکر

الا یا سروری کاندر کفایت

نبیند چشم‌ گیتی چون تو سرور

تو آن آزاده‌ای کازادگان را

ز بهروزی نهادی بر سر افسر

به دست جود گستر در خراسان

معزی را تو کردی شُکر گستر

به نثر و نظم پیش خالق و خلق

تو را هر سو دعاگوی و ثناگر

اگر با تو گرانی کرد بی‌حد

زفضل تو بزرگی دید بی‌مر

گرانی دور خواهد داشت یک چند

که سوی خانه خواهد رفت ازین در

به وقت خویش باز آید به خدمت

که اقبال تو او را هست رهبر

چو نام و نامهٔ تو کرد خواهد

مدیحت سایر اندر هفت کشور

همیشه تا جوان و پیر گردد

جهان اندر مه آزار و آذر

تو بادی پیر تدبیر و جوانبخت

تو را پیر و جوان از طبع چاکر

نماز و روزهٔ تو هر دو مقبول

همه روز تو از نوروز خوشتر

در آن‌ گیتی به تو جان پدر شاد

در این گیتی به تو خرم برادر







taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
قصاید, معزی, امیر


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3.5 هم اکنون 02:24 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.