صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > موضوعات عمومی | PersianSeven General > تالارهای خانه و خانواده > تالار كودكان و نوجوانان
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 12-24-2016   #1 (لينک اين پست)
مدیر انجمن دین و اندیشه
زوم پرشین سون
 
آواتار مرهم
 
تاريخ عضويت: Nov 2013
سن: 23
اسم واقعی: نازنین
پست ها: 31,036
تشكرها (از ديگران): 4,867
تشكر شده 13,211 بار در 9,214 پست
چوق (ثروتمند شماره 4): 22,776,192
پاداش داده شده 574 مرتبه
تاکنون 1,165 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 669 مرتبه
فعاليت Longevity
5/20 10/20
Today پست ها
ssss31036

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
انار ساوه پرشین سون گیلاس حلقه نامزدی
کیک تولد حامد کمیلی شهاب حسینی
آلبومهای مندوستان من گروههای من درباره من تقویم علایق من
پيش فرض راستى و پيروزى و شرمسارى دروغگو

راستى و پيروزى
چه بسيار مردمى كه در پيشامدهاى خطرناك يا مواقع حساس در كمال شهامت و رشادت راست گفتند سرانجام پيروز شدند. خوانخوارى و جنايتكارى هاى حجاج بن يوسف بر كسى پوشيده نيست . روزى جمعى از طرفداران عبدالرحمان را به اسيرى به مجلس حجاج آوردند. حجاج به قتل همه آن ها مصمم بود. مردى از اسرا به پا خاست و گفت : ((امير! من بر تو حقى دارم ، مرا به پاس آن حق آزاد كن .))
حجاج پرسيد: ((چه حقى دارى ؟))
جواب داد: ((روزى عبدالرحمان در مجلس خويش تو را دشنام داد و من از تو دفاع كردم .))
حجاج گفت : ((آيا بر اين كار گواهى دارى ؟))
يكى از اسرا از جاى برخاست و به صحت گفتار او شهادت داد. حجاج آزادش كرد. سپس به شاهد متوجه شد و گفت : ((تو چرا در آن مجلس از من دفاع نكردى ؟)) گواه در كمال صراحت و بدون ضعف و زبونى جواب داد: ((از آن جهت كه با تو دشمن بودم .)) حجاج گفت : ((او را نيز به علت راستگويى آزاد نماييد!))(71)
روزى حجاج در منبر خطابه خود را طولانى كرد. مردى از وسط جمعيت با صداى بلند گفت : ((موقع نماز است ، سخن را كوتاه كن . نه وقت به احترام شما توقف مى كند، نه خداوند عذرت را مى پذيرد.)) حجاج از اين صراحت ، آن هم در يك مجلس عمومى ناراحت شد، دستور داد مرد را زندانى كردند. كسان او به ملاقات حجاج رفتند و به وى گفتند: ((امير! مرد زندانى از فاميل ماست و ديوانه است . دستور فرماييد آزاد شود.))
حجاج گفت : ((اگر خودش به ديوانگى اقرار كند آزادش خواهم كرد.)) كسانش به زندان رفتند و گفتند: ((به جنونت اقرار كن تا آزاد شوى .))
مرد گفت : ((هرگز چنين اعترافى نمى كنم ، من مريض نيستم . خداوند مرا سالم آفريده است .))
وقتى جواب هاى صريح و صادقانه زندانى به گوش حجاج رسيد دستور داد به احترام راستگويى آزادش كردند.(72)
به همان نسبتى كه راستگويى موجب افتخار و سربلندى است دروغگويى مايه ذلت و سرافكندگى است . رسول اكرم مى فرمود:
دروغگويى و سرافكندگى
(( اياك والكذب فانه يسود الوجه .)) (73)
از دروغگويى بپرهيز، زيرا دروغ باعث روسياهى است .
به منصور دوانيقى خبر رسيد كه مقدارى از اموال بنى اميه نزد مردى به امانت گذارده شده است . به ربيع دستور داد او را احضار كند. ربيع مى گويد مرد را حاضر كردم و به مجلس منصور بردم . منصور گفت : ((خبر اموالى كه از بنى اميه نزد شما امانت است به ما رسيده ، بايد تمام آن ها را تسليم كنى .))
مرد گفت : ((آيا خليفه مسلمين وارث بنى اميه است ؟))
جواب داد: ((نه )).
پرسيد: ((آيا خليفه مسلمين وصى بنى اميه است .))
جواب داد: ((نه )).
مرد گفت : ((روى چه حساب ، اموال بنى اميه را از من مطالبه مى كنيد؟))
منصور قدرى فكر كرد و جواب داد: ((بنى اميه به مسلمين ستم كردند. اموال مردم را به زور گرفتند. من اينك خليفه مسلمين و وكيل مردم هستم ، نظرم اين است كه اموال مسلمين را بگيرم و در بيت المال مسلمين بگذارم .))
مرد گفت : ((بنى اميه اموال بسيارى در اختيار داشته اند كه متعلق به خودشان بوده ، لازم است خليفه مسلمين شاهد عادل اقامه كند اموالى كه از بنى اميه در دست من است از جمله اموالى است كه به زور از مردم گرفته اند.))
شرمسارى دروغگو
منصور قدرى فكر كرد، به ربيع گفت راست مى گويد، سپس منصور به روى مرد خنديد و با او به گرمى توجه كرد و گفت آيا حاجتى دارى . مرد جواب داد بلى دو حاجت دارم . اول آن كه دستور دهيد نامه اى را كه اكنون براى خانواده ام مى نويسم فورا به آنان برسانند كه از ناراحتى و اضطراب خلاص ‍ شوند. دوم آن كه دستور فرماييد كسى را كه اين گزارش را به مقام خلافت داده احضار كنند من او را ببينم . به خدا قسم بنى اميه هيچ امانتى نزد من ندارند. موقعى كه به حضور خليفه شرفياب شدم و قضيه را دانستم به نظرم آمد كه اگر اين طور سخن بگويم زودتر خلاص خواهم شد. منصور به ربيع گفت گزارش دهنده را حاضر كنند. موقعى كه حاضر شد، مرد نگاهى كرد و گفت اين غلام من است . سه هزار دينار از مال من برداشته و فرار كرده است . منصور سخن به غلام تندى كرد. غلام در كمال شرمسارى و ناراحتى سخنى مولاى خود را تاءييد نمود و گفت براى اين كه گرفتار نشوم او را متهم نمودم و اين نسبت دروغ را به وى دادم . منصور كه بر بدبختى و ذلّت غلام رقّت كرده بود به مرد گفت ، از شما مى خواهم او را ببخشى . مرد گفت : بخشيدم و سه هزار دينار ديگر به او خواهم داد. منصور از بزرگوارى او تعجب كرد و هر وقت نام او به ميان مى آمد مى گفت من مثل اين مرد نديدم .(74)
قطعا راستگويى عزّت دارين و دروغگويى ذلّت دنيا و آخرت است .


ثبت نام و کسب امتیاز
__________________
اَللّهــمَّ صـــَلِّ عَلی مُحَـــمَّـــد وَ آلِ مُحَـــمَّـــــد وَ عَجِّـــل فَرَجَهُم
نــذرِ سَــلامَــتـیـت
مرهم آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
پيروزى, دروغگو, راستى, شرمسارى


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 02:54 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.