صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالار های گفتگوی آزاد | Free Discussion > آرشیو كلی مناسبتها > ویژه محرم ١٣٩٨ > آشنایی با حماسه سازان کربلا
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 10-11-2016   #1 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 57,890
تشكرها (از ديگران): 23,440
تشكر شده 38,984 بار در 25,412 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 82,106,267
پاداش داده شده 1,481 مرتبه
تاکنون 1,148 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,730 مرتبه
فعاليت Longevity
17/20 10/20
Today پست ها
ssss57890

ويترين جوايز
رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته زیباترین پروفایل زیباترین آواتار بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 5


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض عباس بن علی (علیهما السلام)


آن حضرت در سال 26 هجری دیده به جهان گشود. مادرش ام البنین دُختِ حزام بن خالد است.

امیرالمؤمنین علیه السلام با این بانو ازدواج کرد و از او صاحب چهار فرزند شد، نخستین فرزندش عباس، در زمان خویش به «قمر بنی هاشم» لقب یافت و به «ابوالفضل» کنیه گرفت و پس از او «عبداللَّه» و بعد از او «جعفر» و سپس «عثمان» متولد شد.

عباس علیه السلام چهارده بهار از عمر شریف خود را در خدمت پدر سپری نمود و در برخی از جنگ ها حضور یافت، ولی پدر بزرگوارش به وی اجازه نبرد نداد و بیست و چهار سال در کنار برادرش امام حسن علیه السلام و سی و چهار سال که مدت عمر شریف او بود در جوار برادرش امام حسین علیه السلام زندگی کرد، آن بزرگوار فردی دلاور، شجاع، خوش سیما و نبرومند بود؛ و با اینکه بر اسبی قوی پیکر سوار می شد، نوک پاهای مبارکش به زمین کشیده می شد. از امام صادق علیه السلام روایت شده که فرمود:

«کان عمُّنا العبّاس بن علی نافذُ البصیرة، صُلبُ الایمان، جاهَد مع أبی عبداللَّه علیه السلام و أبلی بلاءً حسناً و مَضی شهیداً».[1]

«عموی ما عباس فردی صابح بصیرت، دارای ایمانی استوار بود و در کنار ابا عبداللَّه علیه السلام جهاد و مبارزه نمود و به نحوی شایسته از عهده آزمون برآمد و سرانجام به فیض شهادت نایل آمد».

امام سجاد علیه السلام فرمود:

«رَحِمَ اللَّهُ العبّاس فَلَقد آثَر و أبلی، و فَدی أخاه بنفسهِ حتّی قُطِعَتْ یداهُ، فأبَدلَهُ اللَّه عزّوجلّ منهما جناحَین یطیرُ بِهما مَعَ الْمَلائِکة فِی الْجَنَّةِ کما جَعَل لِجَعْفَرِ بنْ أَبیطالب علیه السلام وَ أَنَّ لِلْعَبّاسِ عِنْدَ اللَّه تَبارَک وَ تَعالی مَنْزِلَةً یغْبطُه بها جَمیعُ الشُّهَداء یوْمَ الْقیامة».[2]

«خداوند عباس علیه السلام را مشمول رحمت خویش گرداند؛ او از خود ایثار و از خودگذشتگی نشان داد و از عهده امتحان الهی برآمد؛ جان خود را فدای برادر نمود تا آن جا که دست های مبارکش از پیکر جدا شد، خدای عزّوجلّ عوض دست ها به او دو بال عنایت فرمود که به وسیله آن ها به همراه فرشتگان در بهشت پرواز می کند، چنان که به جعفر بن أبیطالب نیز دو بال عطا فرمود، عباس علیه السلام در پیشگاه خدای تبارک و تعالی از مقام و جایگاهی برخوردار است که همه شهدا در روز قیامت به مقامش رشک می برند».

ابو مِخْنَف روایت کرده: وقتی آب به روی حسین علیه السلام و یارانش بسته شد و هنوز جنگ درنگرفته بود، تشنگی بر امام حسین علیه السلام و یاران حضرت چیره شد، امام علیه السلام برادرش عباس را فراخواند و او را به اتفاق سی سواره و بیست پیاده، شبانگاه به آوردن آب مأموریت داد، آنان به آب نزدیک شدند و پیشاپیش آنان پرچمدارشان نافع بن هلال در حرکت بود، عمرو بن حجّاج [نگهبان آب ] از ورود آن ها جلوگیری به عمل آورد ولی آنان دست به شمشیر برده و وارد شریعه شدند و مشک های خود را پر از آب نمودند و به سمت خیمه ها آوردند و عباس علیه السلام و نافع، در مسیر حرکت، دشمن را از آن ها دور و بر آنان حمله می بردند تا اینکه مشک های آب را به حسین علیه السلام رساندند، از این رو ابوالفضل علیه السلام سقا و ابوقریه (صاحب مشک آب) نامیده شد.

تاریخ نگاران گفته اند: عباس علیه السلام گاهی پرچم خویش را در برابر امام حسین علیه السلام بر زمین نصب می کرد و از یاران خود دفاع می نمود و یا در پی آب می رفت، به همین سبب «سقا» لقب یافت و پس از شهادت، «ابوقِرْبه؛ صاحبِ مشک آب»، کنیه گرفت.

گفته اند: زمانی که عباس علیه السلام پس از شهادت یاران امام حسین و جمعی از اهل بیت آن بزرگوار، تنهایی آن حضرت را ملاحظه کرد، به برادرانِ مادری خود فرمود: شما قبل از من به میدان بشتابید تا شما را در پیشگاه خدا ذخیره داشته باشم و آنان به پیش تاختند

و جنگیدند تا به فیض شهادت نایل آمدند. عباس علیه السلام نزد برادر آمد و از او اجازه میدان خواست. امام علیه السلام بدو فرمود: «أنتَ حاملُ لِوائی؛ تو پرچمدار من هستی».

عرضه داشت: «سینه ام تنگ گشته و از زندگی سیر شده ام».

حسین علیه السلام به او فرمود: «إن عزمتَ فَاستَسقِ لنا ماءً؛اگر تصمیم داری به میدان روی، مقداری آب برای ما بیاور».

عباس علیه السلام مشک خویش را برگرفت و بر دشمن یورش برد و به شریعه رسید و مشک را پُر از آب نمود و کفی از آن برگرفت، ولی از تشنگی حسین یاد کرد و آب را روی آب ریخت و فرمود:

یا نَفْس مِن بَعد الحسین هوُنی

و بعدُه لاکنتَ أن تکونی

هذا الحسینُ واردَ المَنون

و تَشرَبین باردَ المَعین

ای نفس! پس از حسین، ذلّت و خواری بر تو باد و پس از او زنده نباشی هر چند خواهان زندگی باشی. اکنون حسین وارد میدان کارزار شده و تو آب سرد و گوارا می نوشی.

در بازگشت، توسط لشکریان، راه بر قمر بنی هاشم علیه السلام بسته شد، آن بزرگوار با شمشیر بدانان حمله برد و دشمن را تار و مار کرد و می فرمود:

لا أرهَبُ الموتَ اذا الموت زَقّاً

حتی أواری فی المَصالیت لقی

إنّی أنا العبّاس أغدوا بالسقا

و لا اهاب الموتَ یوم المُلتقی

«آن گاه که صدای مرگ به گوشم برسد، تا آن جا که بدنم در میدان جنگ و میان شمشیرها نهان گردد، از مرگ بیم و هراسی ندارم».

«منم عباس که این مشک را به سوی خیمه می برم و در این روز نبرد، ترسی از مرگ ندارم».

ناگهان حکیم بن طُفیل طایی سِنْبَسی ضربتی بر دست راست آن حضرت وارد آورد و آن را جدا ساخت، آن بزرگوار پرچم را با دست چپ گرفت و می فرمود:

و اللَّه أن قَطعتُم یمینی

و اللَّه أن قَطعتُم یمینی

و عن امامٍ صادقٍ الیقینی

نجل النّبی الطّاهر الامینی

به خدا سوگند! هر چند دست راستم را جدا ساختید، ولی من همواره از دین و آیینم و امامی که به راستی به یقین رسیده و فرزند پاک و امین پیامبر صلی الله علیه و آله دفاع خواهم کرد.

زید بن ورقاء جُهنی ضربت دیگری بر دست چپ آن حضرت زد و آن را از بدن جدا نمود.

عباس علیه السلام پرچم را با کمک سینه نگاه داشت و فرمود:

ألا تَرونَ معشرَ الفُجّار

قد قَطعُوا بِبَغیهِمْ یساری

آیا فاجران را نمی بینید که دست چپم را نیز از سَرِ جفا و ستم جدا نمودند.

مردی تمیمی از تبار ابان بن دارِم، بر آن حضرت حمله کرد و با گُرز، ضربتی بر سر مبارک او فرود آورد و حضرت از اسب بر زَمین افتاد و با صدای بلند فریاد زد:«برادرم! مرا دریاب».

ابا عبداللَّه علیه السلام چون باز شکاری خود را بالین عباس رساند، دید دستان عباس از پیکر جدا و پیشانی اش شکافته و تیر در چشم او فرو رفته و پیکرش مجروح است. خم شد و بالین سر برادر نشست و گریست تا روح عباس به ملکوت اعلی پیوست، امام حسین علیه السلام فرمود:

الانَ انْکسَرَ ظَهْری وَ قَلَّتْ حیلَتی [3]

«اینک کمرم شکست و چاره ام اندک شد. سپس به دشمن یورش برد، از چپ و راست آنان را طعمه شمشیر می ساخت. سپاهیان دشمن چون بزغاله هایی که از چنگ گرگ بگریزند، از مقابل حضرت می گریختند و امام فریاد می زد: «شما برادرم را کشته اید، کجا می گریزید؟! شما بازویم را جدا ساخته اید، کجا فرار می کنید؟!»

و سپس تنها به جایگاه خویش بازگشت.

مرتبطات
شهادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام

قمر بنی هاشم(ویژه نامه ولادت حضرت ابوالفضل العباس علیه السلام)

پی نوشت ها

[1] ابصارالعين فى انصار الحسين عليه السلام: 57

[2] همان؛ 58

[3] بحارالانوار: 45/ 41



منبع : یاران خورشید؛ ص28 , بهرامی غلامرضا








ثبت نام و کسب امتیاز
__________________



taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
السلام, بن, علی, علیهما, عباس


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 09:44 AM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.