صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالارهای فرهنگ و هنر | Art & Pictures > شعر و ادبيات > شاعران و نویسندگان ایرانی
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 02-17-2016   #1 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض قصاید فرخی سیستانی


شمارهٔ ۱

در مدح یمین الدوله سلطان محمود بن ناصر الدین سبکتگین غزنوی







بر آمد پیلگون ابری ز روی نیلگون دریا

چو رای عاشقان گردان چو طبع بیدلان شیدا

چو گردان گشته سیلابی میان آب آسوده

چو گردان گردباد تندگردی تیره اندروا

ببارید و زهم بگسست و گردان گشت بر گردون

چو پیلان پراکنده میان آبگون صحرا

تو گفتی گرد زنگارست بر آیینه چینی

تو گفتی موی سنجابست بر پیروزه گون دیبا

بسان مرغزار سبز رنگ اندر شده گردش

به یک ساعت ملون کرده روی گنبد خضرا

تو گفتی آسمان دریاست از سبزی و بر رویش

به پرواز اندر آورده ست ناگه بچگان عنقا

همی رفت از بر گردون گهی تاری گهی روشن

و زو گه آسمان پیدا و گه خورشید ناپیدا

بسان چندن سوهان زده بر لوح پیروزه

بکردار عبیر بیخته بر صفحه مینا

چو دودین آتشی کآبش بروی اندرزنی ناگه

چو چشم بیدلی کز دیدن دلبر شود بینا

هوای روشن از رنگش مغبر گشت و شد تیره

چو جان کافر کشته ز تیغ خسرو والا

یمین دولت و دولت بدو آراسته گیتی

امین ملت و ملت بدو پیراسته دنیا

قوام دین پیغمبر ملک محمود دین پرور

ملک فعل و ملک سیرت ملک سهم و ملک سیما

شهنشاهی که شاهان را ز دیده خواب برباید

ز بیم نه منی گرزش به جابلقا و جابلسا

دل ترسا همی داند کزو کیشش تبه گردد

لباس سوکواران زان قبل پوشد همی ترسا

خلافش بدسگالان را بدانگونه همی بکشد

که هنگام سموم اندر بیابان تشنه را گرما

دل خارا ز بیم تیغ او خون گشت پنداری

که آتش رنگ خون دارد چو بیرون آید از خارا

امید خلق غواصست و دست را داودریا

به کام خویش برگیرد گهر غواص از دریا

گذرگاه سپاهش را ندارد عالمی ساحت

تمامی ظل چترش را ندارد کشوری پهنا

گر اسکندر چنو بودی به ملک و لشکر و بازو

نگشتی عاصی اندر امر او دارای بن دارا

جهان را برترین جایست زیر پایه تختش

چنان چون برترین برجست مرخورشید را جوزا

صفات قصراو بشنید حورایکره و زان پس

خیال قصر او بیند بخلد اندر همی حورا

زبان از بهر آن باید که خوانی مدح او امروز

دو چشم از بهر آن باید که بینی روی او فردا

چو مدحش خواند نتوانی چه گویا و چه ناگویا

چو رویش دید نتوانی چه بینا و چه نابینا

بیابد هر که اندیشد ز گنجش برترین قسمت

خلایق را همه قسمت شد اندر گنج اومانا

ز خشم و قوتش جایی که اندیشد دل بخرد

ز جود و همتش جایی که اندیشد دل دانا

نه آتش را بود گرمی، نه آهن را بود قوت

نه دریا را بود رادی، نه گردون را بود بالا

ز خشمش تلخ تر چیزی نباشد در جهان هرگز

ز تلخی خشم او نشگفت اگر الوا شود حلوا

دل اعدای او سنگست لیکن سنگ آهن کش

از آن پیکان او هرگز نجوید جز دل اعدا

ایا شاهی که از شاهان نیامد کس ترا همسر

ایا میری که از میران نباشد کس ترا همتا

به هر می خوردنی چندان به ما برزر تو در پاشی

که از بس رنگ زر تو سلب زرین شود برما

امیرا! خسروا! شاها! همانا عهد کرده ستی

که گنجی را برافشانی چو برکف برنهی صهبا

تو از دیدار مادح همچنان شادان شوی شاها

که هرگز نیم از آن وامق نگشت از دیدن عذرا

طواف ز ایران بینم بگرد قصر تو دایم

همانا قصر تو کعبه ست و گرد قصر تو بطحا

ز نسل آدم و حوا نماند اندر جهان شاهی

که پیش تو جبین بر خاک ننهادست چون مولا

هر آنکس کو زبان دارد همیشه آفرین خواند

برآن کو آفرین تو به یک لفظی کند املا

ز شاهان همه گیتی ثنا گفتن ترا شاید

که لفظ اندر ثنای تو همه یکسر شود غرا

همی تا در شب تاری ستاره تابد از گردون

چو بر دیبای فیروزه فشانده لؤلؤ لالا

گهی چون آینه چینی نماید ماه دو هفته

گهی چو مهره سیمین نماید زهره زهرا

عدیل شادکامی باش و جفت ملکت باقی

قرین کامگاری باشد و یار دولت برنا

میان مجلس شادی، می روشن ستان دایم

گه از دست بت خلخ، گه از دست بت یغما







♠ SIMA ♠ و sina این مطلب را لایک کرده اند
ثبت نام و کسب امتیاز
__________________




1 تشکر با چوق از این پست از taha به میزان 200 چوق تشکر شده است . دلیل : پست یا تاپیکه عالی!
taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
2 کاربر از taha بخاطر پست مفیدش تشکر کرده اند
♠ SIMA ♠ (02-17-2016), sina (01-13-2017)
قدیمی 02-17-2016   #2 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض



شمارهٔ ۲


مدح خواجه عمید ابومنصور سیداسعد گوید







نیگلون پرده برکشید هوا

باغ بنوشت مفرش دیبا

آبدان گشت نیلگون رخسار

و آسمان گشت سیمگون سیما

چون بلور شکسته، بسته شود

گر براندازی آب را بهوا

لوح یاقوت زرد گشت بباغ

بر درختان صحیفه مینا

بینوا گشت باغ مینا رنگ

تا درو زاغ برگرفت نوا

مطرب بینوا نوا نزند

اندر آن مجلسی که نیست نوا

گر نه عاشق شدست برگ درخت

از چه رخ زرد گشت و پشت دوتا

باد را کیمیای سوده که داد

که ازو زر ساو گشت گیا

گر گیا زرد گشت باک مدار

بس بود سرخ روی خواجه ما

خواجه سید اسعد آنکه ازوست

هرچه سعدست زیر هفت سما

آنکه با رای او یکیست قدر

آنکه با امر او یکیست قضا

زیر تدبیر محکمش آفاق

زیر اعلام همتش دنیا

تا بدریا رسید باد سخاش

در شکستست زایش دریا

کل جودست دست او دایم

وان دگر جودها همه اجزا

هر که امروز کرد خدمت او

خدمت او ملک کند فردا

هر که خالی شد از عنایت او

عالم او را دهد عنان عنا

ز ایرانرا سرای او حرمست

مسند او منا و صدر صفا

هر که تنها شود ز خدمت او

از همه چیزها شود تنها

آفرین خدای باد بر او

کافرین را بلند کرد بنا

با بها گشت صدر و بالش ازو

که ثنا زو گرفت فر و بها

او کند فرق نیک را از بد

او شناسد صواب را ز خطا

خاطر من مگر بمدحت او

ندهد بر مدیح خلق رضا

گرچه دورم بتن ز خدمت او

نکنم بی بهانه رسم رها

هر زمان مدحتی فرستم نو

ای رساننده زود باش هلا

ای سزاوارتر بمدح و ثناست

جهد کن تا رسد سزا بسزا

ای ستوده خوی ستوده سخن

ای بلند اختر بلند عطا

گر بخدمت نیامدم بر تو

عذر کی تازه رخ نمود مرا

تا ز درگاه تو جدا گشتم

هر زمانی مرا غمیست جدا

فرقت پرده تو گشت مرا

پرده ای بر دو دیده بینا

من به مدح و دعا ز دستم چنگ

گر بسنده کنی بمدح و دعا

تا نمازست مایه مؤمن

تا صلیبست قبله ترسا

شادمان باش و بختیار و عزیز

جاودان، کامران و کامروا








این مطلب توسط ♠ SIMA ♠ لایک شده است
taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
کاربر زير از taha بخاطر پست مفیدش تشکر کرده است
♠ SIMA ♠ (02-17-2016)
قدیمی 02-17-2016   #3 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض



شمارهٔ ۳


در مدح امیر محمدبن محمود بن سبکتگین






دوست دارم کودک سیمین بربیجاده لب

هر کجا زیشان یکی بینی مرا آنجا طلب

خاصه باروی سپید و پاک چون تابنده روز

خاصه باموی سیاه و تیره چون تاریک شب

هر که را زینگونه باشد ماهرویی مشکموی

نیست معذور از بیاساید زمانی از طرب

تا ستاده ست از دو چشمش بر نباید داشت چشم

تانشسته ست از دو لعلش بر نشاید داشت لب

گر مرا زین کودک بت روی دادستی خدای

بر لب او بوسه ها میدادمی دادن عجب

ای خوشا زین پیشتر کاندر سرایم زین صفت

کودکان بودند سیمین سینه و زرین سلب

با سرینهای سپید و گرد چون تل سمن

با میانهای نزار و زار چون تار قصب

از دلارامی و نغزی چون غزلهای شهید

وز دلاویزی و خوبی چون ترانه بوطلب

گر تهی شد زین بتان اکنون سرایم باک نیست

دل پرست از آفرین خسرو خسرونسب

پادشه زاده محمد خسرو پیروز بخت

سر فراز تاجداران عجم و آن عرب

خسروان را گر نسب نیکوترین چیزی بود

هم نسب دارد ملک زاده بملک و هم حسب

ای قرین آورده اندر فضل بر خوی ملک

ای هزینه کرده ملک و مال برنام و نسب

پیش از این هر شاهی و هر خسروی فرزند را

از پی فرهنگ شاگرد فلان کردی لقب

بهمن آنگه روستم را چند گه شاگرد شد

تا خصالش بیخلل گشت و فعالش منتخب

همچنان کیخسرو واسفندیار گرد را

رستم دستان همی آموخت فرهنگ و ادب

تو هم از خردی بدانستی همه فرهنگها

ناکشیده ذل شاگردی ونادیده تعب

تو دلی داری چو دریا و کفی داری چو ابر

زان همی پاشی جواهر، زین همی باری ذهب

در هنر شاگرد خویشی چون نکوتر بنگری

فضلهای خویشتن را هم تو بودستی سبب

هم خداوند سخایی هم خداوند سخن

هم خداوند حسامی هم خداوند حسب

جز ملک محمود را، هر خسروی را خسروی

هیچ خسرو رانیاید زین که من گفتم غضب

پادشاهی چون تونی از پادشاهان جهان

پادشاهی را به تست ای پادشه زاده نسب

فر شاهی چون تو داری لاجرم شاهی تر است

من چه دانم کردن ار پیداستی خار از رطب

عامل بصره بنام تو همی خواهد خراج

خاطب بغداد بر نامت همی خواند خطب

گرت فرمان آید از سلطان که خالی کن عراق

گردن گردنکشانرا نرم گردان چون عصب

نامه فتح تو از شام آید و دیگر ز مصر

منزلی زان تو حلوان باشد و دیگر حلب

خانه بی طاعتان از تیغ تو گردد خراب

گنجهای مغربی از دست تو گردد خرب

ور بر این سوی دگر فرمان دهد شمشیر تو

فرد گرداند ز خانان تا که چین از فرب

همچنان چون طبع تو بر راد مردی شیفته است

تیغ تو بر کشتن و خون ریختن دارد سغب

اندر آن صحرا که شیران دو لشکر صف کشند

و آسمان از بر همی خواند برایشان «اقترب »

چشمه روشن نبیند دیده از گرد سپاه

بانگ تندر نشنود گوش از غو کوس و چلپ

گشته از تیر خدنگ اندر کف مردان بجنگ

درقها چون کاغذ آماج سلطان پر ثقب

سیل خون اندر میانشان رفته و برخاسته

بر سر خون همچنان بیجاده گنبدهاحبب

تیغها چون ارغوان و رویها چون شنبلید

آن ز خون خلق و این از بیم تاراج و نهب

چون همای رایت تو روی بنماید ز دور

زان دو لشکر در زمان بنشیند آشوب و شغب

نامجویانشان بجای نام بپسندند ننگ

پیشدستانشان همی پیشی کنند اندر هرب

رزمگه زیشان چنان گردد که پنداری بود

هیبت تو بادو ایشان کاه و آن صحرا خشب

جامه نادوخته پوشد هم از روز نخست

هر کسی کو را گرفت از هیبت تیغ توتب

ای محمد سیرت و نامت محمد هر که او

از محمد بازگردد بازگشت از دین رب

دشمنان تو شریک دشمنان ایزدند

بر تو یک یک راز گیتی بر گرفتن «قدوجب »

از قیاس نام تو مر بد سکالان ترا

گاه بوجهل لعین خوانیم و گاهی بولهب

گرد بوجهل آنکسی گردد که نندیشد ز جهل

بولهب را بر خود آن خواند که بپسندد لهب

گر کسی گوید: من و تو، آسمان گوید بدو

تو چو او باشی، اگر باشد روا که همچو حب

من یقین دانم همی گر چه رجب را فضلهاست

یکشب ازماه مبارک به که سی روز از رجب

ای تمامی طالع سعد تو ناکرده پدید

دشمنانت چون ستاره بر فلک زیر ذنب

زانکه زین پس تو بزخم هندی و تاب کمند

کرد خواهی گردن هر بدسکالی را ادب

بدسکال تو زه پیراهن از بیم مسد

باز نشناسد همی در گردن خویش از کنب

تا چو بنویسی بصورت هر یکی چون هم بوند

شیر و شیر و دیر و دیر و زیر و زیر و حب و حب

تا نسازد کامل اندر دایره با منسرح

تا نباشد وافر اندر دایره با مقتضب

شادمان باش ای کریم و در کریمی بی ریا

پادشا باش ای جواد و در جوادی بی ریب

دشمنان و حاسدان و بدسکالان ترا

مرگ اندر بیکسی و زندگانی در تعب







این مطلب توسط ♠ SIMA ♠ لایک شده است
taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 02-18-2016   #4 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض



شمارهٔ ۴


در مدح امیر ابواحمد محمد بن محمود بن ناصرالدین سبکتگین






تا ببردی از دل و از چشم من آرام و خواب

گه ز دل در آتش تیزم گه از چشم اندر آب

عشق تو باچار چیزم یار دارد هشت چیز

مرمرا هر ساعتی زین غم جگر گردد کباب

با رخم زر و زریر و با دلم گرم و زحیر

با دو چشمم آب و خون و با تنم رنج و عذاب

وین عجایب تر که چون این هشت با من یار کرد

هشت چیز از من ببرد و هشت چیز تنگیاب

راحت وآرام روح ورامش و تسکین دل

نزهت ودیدار چشم و زینت و فرشباب

در رگ و اندر تن و اندر دل و در چشم من

خواب و صبر و روح و خونم را بر افتاد انقلاب

رنج دارد جای خون و درد دارد جای روح

عشق دارد جای صبر و آب دارد جای خواب

این تنم از هجر تو چون برگ بید اندر خزان

این دلم در عشق تو چون توزی اندر ماهتاب

روی تو بسترد و بربود و بیفکند و ببرد

چارچیز از چارچیز و هر یکی را کرد غاب

خرمی از نوبهار و تازگی از سرخ گل

نیکویی از گرد ماه و روشنی از آفتاب

چار چیز تو نباشد سال و مه بی هشت چیز

هر یکی زان هشت دارد سوی دل بردن شتاب

چشم تو بی خواب و سهر و روی تو بی سیم و گل

جعد توبی چین و پیچ و زلف تو بی بند و تاب

تاب زلفین و خم جعد تو نشناسم همی

از خم و تاب کمند خسرو مالک رقاب

میر ابواحمد محمد خسرو ایران زمین

کایزد او را چند چیز نیک داد از چند باب

از هنر نام بلند و از شرف جاه عریض

از ادب لفظ بدیع و از خرد رای صواب

با هنر دست سخی و با شرف روی نکو

با خرد خوی نکو با سخن فصل الخطاب

هر گز او در چار وقت از چار چیز اندر نماند

عجز هرگز پیش یک نهمت نگشت او راحجاب

وقت کردار از توان و وقت پیکار از عدو

وقت دیدار از صواب و وقت گفتار از جواب

هشت چیز از او ببرد از هشت مایه هشت چیز

سال و ماه این هشت چیزش را همینست اکتساب

حلم او سنگ زمین و طبع او لطف هوا

روی او دیدار ماه و کف او جود سحاب

رسم او حسن بهار و لفظ او قدر شکر

خلق او بازار مشک و خوی او بوی گلاب

در دیار گوزگانان اندرین عهد قریب

چار چیز نامور کرد از پی مزد و ثواب

مسجد آدینه و عالی منار میمنه

سد رود شور بار و جوی آب نوسراب

از پی خوبی و از بهر صلاح مردمان

کشت کرد اندر بیابان، آب راند اندر سراب

دولت و اقبال او بی حیلت و بی رنج و ذل

بوستان وسبزه کرد از سوخته دشتی خراب

هشت چیزش را برابر یافتم با هشت چیز

هر یکی زان هشت سوی فضل او دارد مآب

تیغ او را با قضا وتیر او را با قدر

دست او را با سپهر و خشت او را با شهاب

حزم او را با امان و عزم او را با ظفر

لفظ او را با قران و حفظ او را با کتاب

جان خصمش هر زمانی سوی خویش اندر کشد

تیغ او را از غلاف و تیر او را از قراب

اصل رادی و بزرگی را دو چیز اندر دوچیز

دست او را در عنان و پای او را در رکاب

تابه فروردین زمین از لاله بر پوشد ردا

تا به دی ماه آسمان از ابر بر بندد نقاب

تا چو شهریور درآید بازگردد عندلیب

تا چو فروردین درآید پشت بنماید غراب

شادمان باد او ز ایزد بر گناه او را عفو

دشمنش را بر نکوتر طاعت ایزد عقاب

چارچیزش را مبادا جاودانه چار چیز

این دعا نشگفت اگر گردد بساعت مستجاب

مدت او را کران و لشکر او را عدد

ملکت او را زوال و نعمت او را حساب








این مطلب توسط ♠ SIMA ♠ لایک شده است
taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
کاربر زير از taha بخاطر پست مفیدش تشکر کرده است
♠ SIMA ♠ (02-18-2016)
قدیمی 02-18-2016   #5 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض




شمارهٔ ۵


در تهنیت ولادت پسری از امیر ابویعقوب یوسف برادرسلطان محمود







سپیده دم که هوا بر درید پرده شب

بر آمد از سرکه روز با ردای قصب

سپید روز سپه روی داده بود به چین

شب سیاه سپه روی داده سوی حلب

چنان سیاه وشی اندکی سپید بروی

چو زنگیی که بخنده گشاده باشد لب

همی فروشد شمامه ای ز مشک سیاه

همی بر آمد شمعی ز عنبر اشهب

ز بهر بدرقه باشب همی شدند بهم

ستارگان که هوای شبستشان مذهب

همی شد از پس شب با ستارگان پروین

چو هفت کوکب سیمین بر آهنین زبزب

ستاره در شب تاری بدیع تر باشد

اگر ستاره هوادار شب بود چه عجب

سپیده جامه برد جامه کز نمایش بود ؟

سپید صورت او همچو صورت مشوب ؟

چو غوطه خورد در آب کبود مرغ سپید

ز چشم دیده نهان شد در آسمان کوکب

یکی ستاره برآمد میان کاخ امیر

کزو جمال فزود اندر آفرینش رب

ستاره نی که یکی شاخ ملک و میوه دل

ستاره نی که یکی پشت نسل و روی نسب

یکی پسر که بزرگی و پادشاهی را

لقای اوست دلیل و بقای اوست سبب

بوقتی آمد کز باختر سپیده بام

همی بر آمد و شب بود در جناح هرب

چو برشکسته سواری همی گریخت سحر

سپیده در دم او چون مبارزی معجب

ز روی نیکو بر حکم حال فال زدم

که او امیر هنر باشد و امام ادب

چو خسرو ملکان عم خویشتن محمود

بتیغ در فکند در هزار شهر شغب

چو نامور پدر خویش میر ابو یعقوب

جواد باشد و بخشنده ثیاب و ذهب

ز دشمنان بستاند به تیغ خویش جهان

چو روز، درگه مولود او، ولایت شب

خدای در خور هر کس دهد هر آنچه دهد

در این حدیث یقینند مردمان اغلب

خجسته باد برین خسرو، این خجسته پسر

سپید باد برو جاودانه روی حسب

امیر در خور خود یافت این پسر ز خدای

چو میر باد شرف یافته بتیغ و قصب

امیر سید یوسف بدین دو چیز نمود

هزارگونه هنر هر یک از دگر اصوب

بخامه بر جگر دوستان چکانیدآب

بتیغ بر جگر دشمنان فکند لهب

بخامه بر سر زائر نهاد تاج عطا

بتیغ بر دل دشمن نهاد قفل کرب

بخامه کرد ولی را امید زیر مراد

بتیغ کرد عدو را ستاره زیر ذنب

بخامه زیر ولی گسترید مفرش ناز

بتیغ پیش عدو باز کرد گنج کرب

زهی بملک و مروت سر ملوک عجم

زهی بجود و سخا سید ملوک عرب

هر آن زمین که رد و تیغ برکشی ز نیام

چنان بسوزد کز خاک او نروید حب

ترا بمردی و آزادگی میان سپاه

هزار نام بدیعست و صد هزار لقب

بتیغ شاخ فکندی ز کرگ تا یکچند

به تیر بیله ز سیمرغ بفکنی مخلب

عدو برزم تو بر مرکبی سوار شود

که چار مرد بود دست و پای آن مرکب

از آنکه تب سوی مردم رسول مرگ بود

مخالفان ترا تهنیت کنند به تب

ادب همه ملکان خصم را بحرب کنند

بزر سرخ کنی خصم خویش را تو ادب

نه زانکه ترسی از ولیک از کریمی خویش

به خشندی چه کنی چون چنین کنی بغضب

کسی که قصد تو کرد از جهان سخاوت تو

ز نام کنیت و از نام ملک و نام خطب

سخا نمایی و مردی کنی و داد دهی

جز این سه چیز نداری درین جهان مکسب

همیشه تا بمیان دو مه بود شعبان

میان ماه صیام و میاه ماه رجب

نصیب تو ز جهان خرمی و شادی باد

نصیب دشمن توزین جهان عنا و تعب

تهی مباد سه چیز تو جاودان ز سه چیز

کف از شراب و کنار از نگار و دل ز طرب

چو باغ پر شکفه مجلس تو خرم باد

بروی غالیه زلفان یاسمین غبغب








این مطلب توسط ♠ SIMA ♠ لایک شده است
taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
کاربر زير از taha بخاطر پست مفیدش تشکر کرده است
♠ SIMA ♠ (02-18-2016)
قدیمی 02-18-2016   #6 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۶


در مدح امیرابویعقوب یوسف بن سبکتگین گوید







چو سیر گشت سر نرگس غنوده ز خواب

گل کبود فرو خفت زیر پرده آب

چو سرخ گل بسر اندر کشید سبز ردا

نمود باغ بدان شمعهای خویش اعجاب

ز لاله باغ پر از شمع بر فروخته بود

نمود باغ بدان شمعهای خویش اعجاب

بکشت باد خزان شمع باغرا و رواست

اگر ندارد با باد شمع تابان تاب

همی کنند برنگ و بگونه سیب و بهی

حکایت رخ دعد و حدیث روی رباب

مگر درخت شکفته گناه آدم کرد

که همچو آدم عریان همی شود ز ثیاب

برآمد از سر کهسارها طلایه ابر

چو جوقهای حواصل که برکشی بطناب

کنون کز ابر چو پر حواصلست هوا

چه داشت باید موی حواصل و سنجاب

بجای لاله و بوی بهار تازه بخواه

نبید روشن و دود بخور و بوی گلاب

از آن بخور که برد از خصال خسرو بوی

از آن نبید که برده ست گونه از عناب

از آن نبید که چون برفتد بجام بلور

گمان بری که نسب دارد از عقیق مذاب

اگر نوا نزند بلبل خجسته بسست

نوا زننده ما دست مطرب و مضراب

ببانگ چنگ و ببانگ رباب کرد همی

هزاردستان با بلبل خجسته خطاب

چو زیر چنگ فرو کرد بلبل مطرب

هزار دستان بگشاد رودهای رباب

بهار تازه همی خورد پیش ازین شب و روز

ز دست باغ به جام گل شکفته شراب

چو مست گشت برو خواب چیر گشت و بخفت

ز بسکه خورد بباغ شکفته باده ناب

خزان سپه بدر باغ برد و تعبیه کرد

بدان نیت که کند خانه بهار خراب

بهار چشم چو بگشاد خویشتن را دید

بدست دشمن و خانه شده خراب و یباب

سپاه او بهزیمت نهاده روی از بیم

شهاب وار همی رفت هر یکی بشتاب

بگشته گونه برگ درخت سبز از غم

بگشته گونه و لرزنده گشته چون سیماب

چه گفت؟ گفت مرا گر طلب کند روزی

برادر ملک آن مالک قلوب و رقاب

نصیر دولت و دین یوسف بن ناصر دین

چراغ اهل هدی شمسه اولوالالباب

بکام آرزوی دشمنان بدست خزان

مرا فرو نگذارد چنین به رنج و عذاب

خزان خیره پشیمان شود ز کرده خویش

چنانکه بد کنشان بر صراط روز حساب

بنیک و بدش از ایزد همه خلایق را

امیر سید یوسف دهد ثواب و عقاب

که باشد آنکه مر او را خلاف کرد ونکرد

بفال بد ز بر مسکنش نعیب غراب

بدست اوست همه علم حیدر کرار

بنزد اوست همه عدل عمر خطاب

ایا ببزمگه آزاده تر ز صد حاتم

ایا بمعرکه مردانه تر ز صد سهراب

زمانه امر ترا خادمیست از خدام

فلک سرای ترا حاجبیست از حجاب

فلک چو غیبه جوشن ستاره زان دارد

که بی درنگ برو گرز برزنی بشتاب

همی برون جهد از آسمان ستاره بشب

ز بیم تیرت و برقول من دلیل، شهاب

در مصیبت خصم ارنه تیغ تست چرا

چو او بجنبد خصمان تو شوند مصاب

هزار بار بدست تو آن مبارک تیغ

ز خون دشمن تو کرد روی خویش خضاب

بسا تنا که چو قارون فرو شود به زمین

بدانگهی که تو شمشیر بر کشی ز قراب

ز هیبت تو دل دشمن تو اندر بر

چنان طپد که طپد گوی گرد بر طبطاب

زیوز تو برمد بر شخ بلند پلنگ

ز باز تو بهر اسد میان ابر عقاب

ایا طریق خرد باز دیده از هر روی

ایا فنون هنر بر رسیده از هر باب

شرف کند ز تو علم و بنازد از تو ادب

از آنکه مایه علمی و قبله آداب

مخوان کتاب سیرز انکه خوب سیرت تو

به از کتاب سیر ساخت صد هزار کتاب

خدا یگانا شاهنشها خداوندا

یکی حدیث نیوش از رهی به رای صواب

ز من بشکر تو فضلت همی سؤال کند

سؤال فضل ترا چون دهم بشکر جواب

بقدر خدمت باشد ثواب شکر و مرا

فزون ز خدمت من دادی ای امیر ثواب

سخاوت تو و کردارهای خوب تو کرد

چو کوه روی میان من و نیاز حجاب

چو تشنه گشته و گم بوده مردمی بودم

بطمع آب روان گرمگاه سوی سراب

مرا تفضل تو آب داد و راه نمود

ببوستانی خوشتر ز روزگار شباب

همیشه تا بتوان یافتن ز علم نجوم

مکان سیر کواکب به حکم اسطرلاب

جهان بکام تو داراد و رهنمون تو باد

محول الاحوال و مسبب الاسباب

خجسته بادت و فرخنده مهرگان و بتو

دل برادر شاد و دل عدوت کباب

چنان که هرگز تا بوده ای نتافته ای

بهیچ حالی روی از چهار چیز متاب

ز طاعت یزدان و محبت سلطان

ز مصحف قرآن و زیارت محراب








این مطلب توسط ♠ SIMA ♠ لایک شده است

1 تشکر با چوق از این پست از taha به میزان 200 چوق تشکر شده است . دلیل : پست یا تاپیکه عالی!
taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
کاربر زير از taha بخاطر پست مفیدش تشکر کرده است
♠ SIMA ♠ (02-18-2016)
قدیمی 01-06-2017   #7 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض



شمارهٔ ۷

در مدح امیر ابویعقوب یوسف بن ناصرالدین سبکتگین





باغ دیبا رخ پرند سلب

لعبگر گشت و لعبهایش عجب

گه دهد آب را زگل خلعت

گاهی از آب لاله را مرکب

گه بهشتی شود پر از حورا

گه سپهری شود پر از کوکب

بیرم سبز بر فکنده بلند

شاخ او کرده بسدین مشجب

بوستان گشت چون ستبرق سبز

آسمان گشت چون کبود قصب

حسد آید همی ز بس گلها

آسمان را ز بوستان هر شب

حسد آید همی ز بس گلها

آسمان را ز بوستان هر شب

آب همرنگ صندل سوده ست

خاک همبوی عنبر اشهب

سبزه گشت از در سماع و شراب

روز گشت از در نشاط و طرب

هر گلی را بشاخ گلبن بر

زند بافیست با هزار شغب

بلبلان گوییا خطیبانند

بر درختان همی کنند خطب

باز بر ما وزید باد شمال

آن شمال خجسته پی مرکب

بوستان شکفته پنداری

دارد از خلعت امیر سلب

میر یوسف برادر سلطان

ناصر علم و دستگیر ادب

جود را عنصرست وقت نشاط

عفو راگوهرست گاه غضب

خشم او برنتابدی دریا

گر برو حلم نیستی اغلب

وقت فخر و شرف سخاوت و جود

به دل و دست او کنند نسب

از کف او چنان هراسد بخل

که تن آسان تندرست از تب

زانکه همرنگ روی دشمن اوست

ننهد در خزانه هیچ ذهب

خواسته بدهد و نخواهد شکر

این صوابست و آن دگر اصوب

ای ترا مردمی شریعت و کیش

ای ترا جود ملت و مذهب

زر چو کاهست و دست راد تو باد

پیشگاه خزانه تو مهب

خلق را برتر از پرستش تو

نیست چیزی پس از پرستش رب

هر که را دستگاه خدمت تست

بس عجب نیست گر بود معجب

با همه مهتران یکیست بکسب

هر که را خدمتت بود مکسب

از پی خدمت مبارک تو

مهتران کهتری کنند طلب

مر ترا معجزاتهای قویست

زیر شمشیر تیز و زیر قصب

روز هیجا که برکشی ز نیام

خنجری چون زبانه یی ز لهب

نشناسد ز بس طپد مریخ

که حمل برج اوست یا عقرب

هر کجا جنگ ساختی بر خون

بتوان راند زورق و زبزب

هر که با تو بجنگ گشت دچار

با ظفر نزد او یکیست هرب

دشمنت هر کجا نگاه کند

یا نهان جای اوست یا مهرب

مسکن دشمن تو بود و بود

هر زمینی کز او نروید حب

ای بآزادگی و نیکخویی

نه عجم چون تو دیده و نه عرب

آنچه تو کرده ای به اندک سال

اندر اخبار خوانده نیست وهب

بازگیری بتیغ روز شکار

کرگ را شاخ و شیر را مخلب

باز کردی بتیغ وقت شکار

پیل را ناب و استخوان و عصب

جز تو نگرفت کر گرا بکمند

ای ترا میر کرگ گیر لقب

بس مبارز که زیر گرز تو کرد

پشت چون پشت مردم احدب

کشتن شیر شرزه تبت

چشم زخم تو شاه بود سبب

تا بود سیستان برابر بست

تابود کش برابر نخشب

تا ببحر اندرست وال و نهنگ

تا بگردون برست رأس و ذنب

شادمانه زی و تن آسان باش

بعدو باز دار رنج و تعب

سال امسال تو ز پار اجود

روز امروز تو ز دی اطیب

می ستان از کف بتان چگل

لاله رخسار و یاسمین غبغب

آنکه زلفش چو خوشه عنبست

لبش از رنگ همچو آب عنب

دایم از مطربان خویش ببزم

غزل شاعران خویش طلب

شاعرانت چو رودکی و شهید

مطربانت چو سرکش و سرکب







taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-06-2017   #8 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۸

در مدح عضد الدوله امیر یوسف برادر سلطان محمود





روزه از خیمه ما دوش همی شد بشتاب

عید فرخنده فراز آمد با جام شراب

قوم را گفتم چونید شمایان به نبید

همه گفتند صوابست صوابست صواب

چه توان کرد اگر روزه زما روی بتافت

نتوان گفت مر او راکه ز ما روی متاب

چه شود گر برود گو برو و نیک خرام

رفتن او برهاند همگانرا ز عذاب

روزه آزادی تن جوید او را چکنم

چو اسیران نتوان بست مر او را بطناب

عید بر ما می آسوده همی عرض کند

روزه مارا چو بخیلان بترحم دهد آب

گر همه روی جهان زرد شد از زحمت او

شکر لله که کنم سرخ رخ از باده ناب

گوشه میکده از باده کنون بینی مست

مفتی شهر که بد معتکف اندر محراب

مغزمان روزه پیوسته تبه کرد و بسوخت

ما و این عید گرامی بسماع و می ناب

بسر چنگ همی بر کشد ابریشم چنگ

بو که بازیرهمی راست کند رود و رباب

هر دو چون ساخته گردند بر میر شوند

وز بر میر بیایند بر ما بشتاب

میر یوسف عضدالدوله یاری ده دین

لشکر آرای شه شرق و خداوند رقاب

آنکه صد فضل فزون دارد و هرگز بیکی

خویشتن را نستودست و نکردست اعجاب

خویشتن را چه ستاید چو ستوده ست بفضل

چه نیازست سیه موی جوانرا بخضاب

از همه شاهان او را بهم آمد بجهان

شرف درس هنر با شرف درس کتاب

هنرش را بحقیقت نتوان یافت کران

سخنش را بتکلف نتواند داد جواب

گر سخن گوید تو گوش همی دار بدو

تا سخنها شنوی پاکتر از در خوشاب

سخن نیکوی ما و سخن او ز قیاس

همچنان باشد چون گرد بنزدیک سحاب

گر سخن گوید آب سخن ما برود

بشود نور ستاره چو برآید مهتاب

در رسیده است بعلم و برسیده بسخن

پیش بینیش به اندیشه زود اندر یاب

هر که گوید ملک عالم معلوم شود

کاندرین لفظ مخاطب را با اوست خطاب

گر سزاوار هوا کام هوا یابد و بس

آنچه او یابد مخلوق ندیده ست بخواب

هنر آنجاست کجا بازوی او باشد و نیست

بمیان هنر و بازوی او هیچ حجاب

چشم دارم ز خداوند که او خواهد یافت

آن بزرگی که همی یافت بمردی سهراب

برباید برضای ملک از چنگ ملوک

ملک دیرینه چو مرغ زده از چنگ عقاب

همه خواهند که باشند چنو و نبوند

نیست ممکن که شود هرگز چون باز غراب

نیکبختا که ملک ناصر دین بد کز وی

پسران خاست چنین پیشرو اندر هر باب

بچنین بار خدایان و بچونین خلفان

نام او زنده بود دایم تا روز حساب

تا همی زیر فلک خانه آباد بود

مکنادا فلک برشده این خانه خراب

دولت میر قوی باد و تن میر قوی

بر کف میر می سرخ چو یاقوت مذاب

شادمان باد بدین عید و بدان روزه که داشت

وز خداوند جهان یافته بسیار ثواب






taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-06-2017   #9 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۹

در مدح خواجه جلیل عبدالرزاق بن احمدبن حسن میمندی





ز آفتاب جدا بود ماه چندین شب

همی دوید بگردون بر آفتاب طلب

خمیده گشته ز هجران و زرد گشته ز غم

نزار گشته ز عشق و گداخته ز تعب

چو آفتاب طلب نزد آفتاب رسید

نشاط کرد و طرب کرد و بودجای طرب

فرو نشست بر آفتاب و روشن کرد

بروی روشن او چشم تیره چون شب

چو ماه دلشده با آفتاب روشن روی

گذار کرد بدین درهمی دو روز و دو شب

ستارگان همه آگه شدند و ماه خجل

ز عشق هر که خجل شد از و مدار عجب

بر آسمان شب دوشین نماز شام پگاه

فرو کشید برآن روی او کبود قصب

برهنه گشتن روی مه از نقاب کبود

حلال کرد بما بر حرام کرده رب

اگر که دور شد از آفتاب ماه رواست

ز دور گشتن او تازه گشت ماه عرب

بدین طرب همه شب دوش تا سپیده بام

همی ز کوس غریو آمد و ز بوق شغب

نماز شام همه نیکوان به عید شدند

طرب کنان و تماشا کنان و خندان لب

بنفشه زلف من اندر میانشان گفتی

چو ماه بود و دگر نیکوان همه کوکب

ز دور هر که مر او را بدید پیر و جوان

بخوبتر لقبی گفت سیدا مرحب

به عید رفت بیک نام و بازگشت ز عید

نهاده خلق مر او را هزار گونه لقب

هوا هزار فزونست و مرمرا دو هواست

وزان دو دور ندانم شدن بهیچ سبب

هوای صحبت آن ماهروی غالیه موی

هوای خدمت آن خواجه بزرگ نسب

جلیل عبدالرزاق احمد آنکه برش

ز جان عزیز ترند اهل علم و اهل ادب

امید خدمت آن خواجه پشت راست کند

بر آن کسیکه مر اورا زمانه کرد احدب

کمینه مرغی کز باغ او بدشت شود

ز چنگ باز بمنقار بر کشد مخلب

بروز معرکه با دشمن خدای، علی

به ذوالفقار نکرد آنچه او کند به قصب

گهی که علم افادت کند سجود کند

ز بس فصاحت او پیش او روان وهب

ستارگان همه خوانند نام او که بود

بزیر مرکب او بر کواکب و مثقب

چنانکه ماه همی آرزو کند که بود

مر اسب او را آرایش لگام ویلب

ز بیم جودش بخل از جهان هزیمت کرد

هزیمتی را افسون زننده گشت هرب

عطا فزون کند آنگه کزو شوی نومید

گناه بیش کند عفو، چون گرفت غضب

بزرگوار عطاهای او خطیبانند

همی کنند و بر هر کجا رسند خطب

گذر نیابد بر بحر جود او خورشید

اگر زمانه بدو اندر افکند زبزب

ایا سپهر برین مرکب ترا میدان

چنانکه نجم زحل هست مر ترا مرکب

مخالفان ترا بر سپهر تا بزیند

برون نیاید هرگز ستاره شان ز ذنب

اگر مخالف تو رز نشاند اندر باغ

بوقت بار، عنابر دهد بجای عنب

بدان زمین که بداندیش تو گذشته بود

عجب نباشد اگر تا ابد نروید حب

کلاه داری و دل داری و نسب داری

بدین سه چیز بود فخر مهتران اغلب

بر آسمان برینی بقدر وین نه عجب

عجب تر آنکه بدین قدر نیستی معجب

تو بحر جودی و خلق تو عنبر و نه شگفت

از آنکه زایش بحرست عنبر اشهب

اگر به نخشب باد سخاوت تو وزد

مکان زر بشود خاره برکه نخشب

چنانکه گر به حلب مجلس تو یاد کنند

سرشته مشک شود خاک بر زمین حلب

همیشه تا دو جمادی بود پس دو ربیع

بود پی دو جمادی رونده ماه رجب

همیشه تا نبود خانه زحل میزان

چنان کجا نبود برج مشتری عقرب

جهان بکام تو باد و فلک مطیع تو باد

موافق از تو براحت عدو ز تو به کرب

خجسته بادت عید و چو عید باد مدام

همیشه روز و شب تو ز یکدگر اطیب







taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 01-06-2017   #10 (لينک اين پست)
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 50,859
تشكرها (از ديگران): 21,774
تشكر شده 36,790 بار در 23,637 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 78,787,351
پاداش داده شده 1,131 مرتبه
تاکنون 1,121 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,678 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 9/20
Today پست ها
ssss50859

ويترين جوايز
زیباترین آواتار رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض


شمارهٔ ۱۰

در مدح یمین الدولة سلطان محمود بن سبکتگین گوید




ای ملک گیتی گیتی تر است

حکم تو بر هرچه تو خواهی رواست

در خور تو وزدر کردارتست

هرچه درین گیتی مدح و ثناست

نام تو محمود بحق کرده اند

نام چنین باید با فعل راست

طاعت تو دینست آنرا که او

معتقد و پاکدل و پارساست

هر که ترا عصیان آرد پدید

کافر گردد اگر از اولیاست

از پی کم کردن بد مذهبان

در دل تو روز و شب اندیشه هاست

سال و مه اندر سفری خضر وار

خوابگه و جا یتو مهد صباست

ایزد کام تو بحاصل کناد

ما رهیانرا شب و روز این دعاست

تا سر آنان چو گیا بدروی

کایشان گویند جهان چون گیاست

ای ملکی کز تو بهر کشوری

بهره بیدینان گرم و عناست

گرد سپاه تو کجا بگذرد

چشم مسلمانانرا توتیاست

هرکه وفادار تو باشد بطبع

هر چه امیدست مر او را رواست

وانکه دو تاباشد با تو به دل

تا دل فرزندان با او دوتاست

گر چه حریصی تو بجنگ ملوک

ورچه ترا پیشه همیشه وغاست

تیغ تو روی ملکان دیده نیست

طاقت پیکار تو ای شه کراست

هر که بنگریزد و شوخی کند

مستحق هر بدی و هر بلاست

میرری از بهر تو گم کرده راه

ور چه بهر گوشه ری رهنماست

جز در تو راه گریزش نیست

آمدن او نه بکام و هواست

جز در تو راه گریزیش نیست

آمدن او نه بکام و هواست

نعمت ایزد را شاکر نبود

گفت چنین نعمت زیبا مراست

کافر نعمت شد و نسپاس گشت

کافر نعمت را شدت جزاست

ایزد بگماشت ترا تا بتو

نعمت او کم شد و دولت بکاست

هیچکسی راز تو بد نامده ست

کونه بدان و به بتر زان سزاست

حصن خداییست شها حصن تو

حصن تو دور از در قدر و از قضاست

بسته ایزد بوداز فعل خویش

هرکه ببند تو ملک مبتلاست

ملک ری از قرمطیان بستدی

میل تو اکنون به مناو صفاست

آنچه به ری کردی وهرگز که کرد

یا بتمنا که توانست خواست

لاف زنانی را کردی بدست

کایشان گفتند جهان زان ماست

شیر ندارد دل و بازوی ما

کوشش ما بر دل و بازو گواست

روز مصاف و گه ناموس و ننگ

هر یکی از ما چو یکی اژدهاست

هر که بما قصد کند پیش ما

زود جهدگر که عمدیا خطاست

از بن دندان بکند هر که هست

آنچه بدان اندر مارا رضاست

اینهمه گفتند ولیکن کنون

گفته و ناگفته ایشان هباست

حاجب تو چون بدر ری رسید

هیچکس از جای نیارست خاست

همچو زنانشان بگرفتی همه

اشتلم ایشان اکنون کجاست

آنکه سقط گفت همی بر ملا

اکنون از خون جگر اوملاست

دار فرو بردی باری دویست

گفتی کاین در خور خوی شماست

هر که از ایشان بهوی کار کرد

بر سر چوبی خشک اندر هواست

بسکه ببینند و بگویند کاین

دار فلان مهتر و بهمان کیاست

اینرا خانه بفلان معدنست

وانرا اقطاع فلان روستاست

هیچ شهی با تو نیارد چخید

گر چه که با لشکر بی منتهاست

تهنیت آوردن نزدیک تو

از قبل مملکت ری خطاست

تهنیت گیتی گویم ترا

زانکه همه گیتی چون ری تراست

گر چه نخواهد دل تو آن تست

هر چه بر از خاک و فرود از سماست

دانم و از رای تو آگه شدم

کاین ز توانگر دلی و از سخاست

هیچ ملک نیست در ایام تو

کان ملکی نزتو مر او را عطاست

خانه بیدینان گیری همه

راست خوی تو چو خوی انبیاست

تو چو سلیمانی و روی چون سبا

حاجب تو آصف بن بر خیاست

نی نی این لفظ نیاید درست

معنی این لفظ نه بر مقتضاست

آصف تختی ز سبا بر گرفت

تو ملکی کاو را صد چون سباست

معجزه دولت تست او و باز

دولت تو معجزه مصطفاست

دولت و اقبال و بقای تو باد

چندان این چرخ فلکرا بقاست

گم باد از روی زمین آنکسی

کاورا مهر تو ز روی ریاست






taha آنلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
فرخی, قصاید, سیستانی


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3.5 هم اکنون 01:42 AM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2018 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.