صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > اخبار و مطالب عمومی و تخصصی | Public Discussions & News > دين و انديشه > احکام اسلامی
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 12-09-2014   #1 (لينک اين پست)
معاونت سایت
 
آواتار فرنوش
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: اصفهان
سن: 22
اسم واقعی: یلدا
پست ها: 50,538
تشكرها (از ديگران): 25,340
تشكر شده 19,096 بار در 11,357 پست
چوق (ثروتمند شماره 3): 33,611,997
پاداش داده شده 1,562 مرتبه
تاکنون 1,177 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 597 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 10/20
Today پست ها
ssss50538

ويترين جوايز


عکسهای خریداری شده
نیمرو کامبربچ فاش انگور
چلسی
New.s گناه کبیره « سحر »

سي و يکمين گناه از گناهاني که به کبيره بودنش تصريح شده، « سحر » است؛ چنانچه در « وسائل الشّيعه » روايتي از پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) نقل مي کند که آن حضرت، سحر را از کبائر شمرده اند و در « صحيحه ي عبدالعظيم » با واسطه، از سه معصوم از حضرت صادق (عليه السلام) ضمن شماره ي کبائر مي فرمايند: « سحر از گناهان کبيره است؛ زيرا خداوند در قرآن مجيد مي فرمايد « وَلَقَد عَلِمُوا لَمَنِ اشتَرَاهُ ... »(1) و اين قسمتي از « آيه ي 102 سوره ي بقره » است و تمام آيه ي شريفه چنين است:
« وَاتَّبَعُوا مَا تَتْلُو الشَّياطِينُ عَلَى مُلْكِ سُلَيمَانَ وَمَا كَفَرَ سُلَيمَانُ وَلَكِنَّ الشَّياطِينَ كَفَرُوا يعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَمَا أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَكَينِ بِبَابِلَ هَارُوتَ وَمَارُوتَ وَمَا يعَلِّمَانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى يقُولَا إِنَّمَا نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلَا تَكْفُرْ فَيتَعَلَّمُونَ مِنْهُمَا مَا يفَرِّقُونَ بِهِ بَينَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَمَا هُمْ بِضَارِّينَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلَّا بِإِذْنِ اللَّهِ وَيتَعَلَّمُونَ مَا يضُرُّهُمْ وَلَا ينْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَرَاهُ مَا لَهُ فِي الْآخِرَةِ مِنْ خَلَاقٍ وَلَبِئْسَ مَا شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ كَانُوا يعْلَمُونَ؛
و آنچه را که شيطان [ صفت ] ها در سلطنت سليمان خوانده [ و درس گرفته ] بودند، پيروي کردند و سليمان کفر نورزيد؛ ليکن آن شيطان [ صفت ها به کفرگراييدند که به مردم سحر مي آموختند و [ نيز از ] آنچه بر آن دو فرشته هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود [ پيروي کردند ] [ قبلاً به او ] مي گفتند ما [وسيله ي ] آزمايشي [ براي شما ] هستيم، پس زنهار کافر نشوي؛ و [ لي ] آنها از دو [ فرشته ] چيزهايي مي آموختند که به وسيله ي آن ميان مرد و همسرش جدايي بيافکنند، هر چند بدون فرمان خدا نمي توانستند به وسيله ي آن به احدي زيان برسانند و [ خلاصه ] چيزي مي آموختند که بر ايشان زيان داشت و سودي بديشان نمي رسانيد و قطعاً [ يهوديان ] دريافته بودند که هر کس خريدار اين [ متاع ] باشد در آخرت بهره اي ندارد، وه که چه بد بود آنچه به جان خريدند، اگر مي دانستند. »
نا گفته نماند که در تفاسير عامّه روايات مجعول ذکر شده و خرافاتي که دروغ بودنش آشکار است. حقّ مطلب درباره ي هاروت و ماروت حديثي است که در ضمن گفت و گوي امام رضا (عليه السلام) با مأمون چنين فرمود:
« و امّا هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به مردم سحر ياد دادند تا به وسيله ي آن از سحر ساحران جلوگيري کنند و نقشه هاي آنها را باطل نمايند. آنها چيزي از سحر به کسي نياموختند؛ مگر اينکه قبلاً به او ياد آوري کردند که ما وسيله ي آزمايش توهستيم و کافر مشو؛ ولي عدّه اي به واسطه ي به کار بستن چيزي که بايد از آن دوري مي کردند، کافر شدند و مشغول تفرقه انداختن ميان مرد و همسرش به وسيله ي اعمال مخصوصي که انجام مي دادند، شدند. » (2)
ضمناً چون قضيّه ي هاروت و ماروت از طريق شيعه هم نقل گرديده با اختلاف جزيي و نيز در « تفسير مجمع البيان » هم مذکور است که عدّه اي از بزرگان فرموده اند: اين قضيه از مرموزات است و براي آن نأويلي ذکر نموده اند.
از آيه ي شريفه اي که گذشت به خوبي معلوم مي شود که سحر در حدّ کفر است و ساحر در آخرت هيچ بهره اي ندارد؛ چنانچه در آيه ي بعدش مي فرمايد:
« اگر آنها به جاي پيروي از شياطين و کفر ورزيدن به وسيله ي سحر، ايمان آورده بودند و تقوا پيشه مي کردند بر ايشان بهتر بود؛ زيرا مزدهايي که نزد خداست از منافعي که به آنها از راه سحر و کفر مي رسد بهتر است، اگر بدانند. » (3)
سحر و روايات اهل بيت (عليه السلام)
پيغمبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
« سه طايفه اند که به بهشت داخل نمي شوند: دائم الخمر و دائم السّحر و قطع کننده ي رحم. » (4)
و اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايد:
« سحر کننده مانند کافر به خداست و کافر جايش در آتش دوزخ است. » و نيز مي فرمايد:
« کسي که چيزي از سحر را ياد بگيرد، کم يا زياد پس کافر شده است و آخرين عهدش به خدا همان است ( يعني ديگر نصيبي از رحمت خدا ندارد ) و حدّش کشتن است؛ مگر اينکه توبه کند. » (5)
اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي فرمايند:
« زني خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) آمد و گفت: شوهرم به من بد اخلاقي و تندي مي کند و من چيزي درست کرده ام تا او را با خود مهربان کنم ( يعني او را سحر کرده ام يا به قول عوام چيز خورش کرده ام تا مرا دوست بدارد ) رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: « اف بر تو باد که درياها و خاک ها را تيره ساختي و ملائکه هاي نيکان و ملائکه هاي آسمان و زمين تو را لعنت کردند. » آن زن رفت و روزها را روزه مي گرفت و شب ها را به عبادت به سر مي برد و سرش را تراشيد و پلاس پوشيد. حالاتش را خدمت رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) عرضه داشتند، فرمود:
« اين اعمال از او پذيرفته نمي شود. » (6)
محدّث فيض در بيان اين حديث مي فرمايد:
يعني در ظاهر اين اعمال از او پذيرفته نمي شود و مانع از اجراي حدّ ساحر که قتل است، از او نمي شود هر چند توبه اش در واقع پذيرفته شود.
محتمل است که سبب پذيرفته نشدن توبه و اعمالش اين باشد که چون شوهر خود را سحر نموده، به او ظلم کرده است و تا او را از خود راضي نسازد، توبه اش پذيرفته نمي شود و نيز محتمل است که اين جمله اشاره به بزرگي گناه سحر باشد؛ به طوري که اين همه اعمال، آن را تلافي نمي کند و به واسطه ي گناه، سحر اين قدر از رحمت خدا دور شده که اين عبادات او را نزديک نمي کند.
ورسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
« کسي که نزدساحر يا کاهن يا دروغ گويي برود؛ در حالي که آنچه را که مي گويند تصديق کننده باشد به تمام کتاب هاي آسماني که خدا فرستاده کافر شده است. » (7)
حدّ سحر، کشتن است
هر مسلماني که به سحر عمل کند، بايد کشته شود؛ مگر اينکه توبه کند و اگر کافري به سحر عمل کند، او را نبايد کشت؛ بلکه به مقداري که حاکم شرع صلاح بداند، تأديبش کند. حضرت صادق (عليه السلام) مي فرمايند:
« ساحر را يک ضربت شمشير بر سرش مي زنند ( و او را مي کشند ). » (8)
و از رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) از حکم سحر پرسيده شد، فرمود:
« هرگاه دو گواه عادل بر سحرش گواهي دهند، خونش حلال است. » (9)
و نيز مي فرمايد: « ساحر مسلمان بايد کشته شود و ساحر کافر کشته نمي شود »،
کسي عرض کرد: چرا ساحر کافر نبايد کشته شود؟، فرمود: « براي اينکه کفر از سحر عظيم تر است و سحر و شرک باهمند. »؛ (10) يعني جايي که کافر غير حربي به سبب کفرش کشته نشود؛ به طريق اولي براي سحر کشته نمي شود؛ چون کفر از سحر بزرگ تر است و مسلمان ساحر کشته مي شود؛ زيرا به شرک نزديک شده است.
سحر چيست؟
سحر
مرحوم سيّد در « وسيلة النّجاة » مي گويد:
سحر عبارت است از نوشتن يا خواندن اوراد مخصوص يا سوزانيدن به آتش و دود کردن چيزهاي مخصوص يا نقش کردن صورت يا دميدن يا گره زدن يا چند چيز را به وضع خاصّي در جاهايي دفن کردن به طوري که در بدن يا قلب يا عقل شخص سحر شده اثر کند؛ مانند آنکه اگر غايب باشد، او را حاضر کند يا اينکه او را خواب و بيهوش کند يا ايجاد محبّت يا دشمني بين او و ديگري کند؛ مثل بستن مرد از زن و جدايي بين آنها انداختن.
درباره ي سحر به طور خلاصه مي توان به چند نکته اشاره کرد:
1. براي حصول چنين تأثيراتي لازم است که شخص علم قطعي به وجود
آنچه مورد نظر اوست، داشته باشد؛ امّا مطابق بودن اين علم، به واقع لزومي ندارد؛ مثلاً فرادي که تسخير کواکب مي کنند، معتقدند آرواح مخصوصي به کوکب آسماني مربوطند که به وسيله ي آنها مي توان کارهايي انجام داد؛ اگر چه ممکن است در چنين تشخيصي به خطا رفته باشند؛ ليکن چون علم قطعي دارند، مؤثّر مي گردند، شايد فرشتگان و شياطين مخصوصي که عدّه اي از ارباب اوراد، اسم هايي براي آنها ترتيب داده اند و از آن، با وضع خاصّي استفاده مي کنند، از همين قبيل باشد، همچنين احضار ارواح ممکن است از همين نمونه باشد؛ زيرا آنها بيش از اين دليلي ندارند که روح در عالم خيال يا در عالم حسّ آنها ظاهر شده؛ امّا اينکه واقعاً وجودي در خارج در برابر آنها پيدا کرده است، صحيح نيست؛ زيرا اگر چنين بود، بايد ديگران هم ببينند. از اين راه اشکالات مختلفي که در اين زمينه وجود دارد، حل مي شود، از جمله اينکه در بعضي اوقات، روح شخصي را که زنده و مشغول به کار خود است، حاضر مي کنند و با او سخن هايي مي گويند، وقتي که از خودش سؤال مي شود، کاملاً از چنين جرياني بي خبر است يا اينکه ايراد مي کنند که روح مجرّد است و زمان و مکان ندارد و احضار او در مکان معيّني چه معني دارد يا اينکه گاه مي شود که روح يک شخص معيّن نزد يک نفر به صورتي احضار مي شود و نزد ديگري به صورت ديگر يا اينکه گاه مي شود بعضي ارواح که احضار مي شوند دروغ مي گويند؛ يکي ديگري را تکذيب مي کند. پاسخ تمام ايرادها يک چيز است و آن اينکه روح فقط در عالم حس و خيال شخص احضار کننده حضور پيدا مي کند، نه اينکه مانند اشياي طبيعي که در خارج با حواس خود ادراک مي کنيم، حاضر شود.
2. کسي که داراي چنين اراده ي مؤثّري است، اگر متّکي به قدرت روح و شخصيّت خود باشد – چنان که غالباً در مرتاض ها ديده مي شود- طبعاً نيروي اراده و تأثيرش محدود و مقيّد است؛ امّا اگر صاحب آن اراده به خدا متّکي باشد؛ مانند انبيا و اوليا و صاحبان يقين که اراده اي جز براي خدا و به غير خدا نمي کنند، چنين اراده ي مقدّسي هيچ گونه استقلالي از خود ندارد، طبعاً يک اراده ي نامحدود و ربّاني است و تأثيرش حدود و قيودي ندارد. افرادي که داراي اين نوع اراده ( قسم دوم ) هستند، اگر در مقام تحدّي و دعوت مخالفان به معارضه و اثبات عجز آنها برآيند و دست به چنين کارهايي بزنند، عمل آنها را معجزه مي نامند و اگر در چنين موردي نباشند، کرامت يا اجابت دعا اگر به دعا همراه باشد، مي نامند.
در قسم اوّل يعني اراده اي که متّکي به خود است، نه به خدا اگر توأم با استمداد از روح يا جنّ و مانند آن باشد، کهانت نام دارد و اگر با دعا و اوراد و مانند آن همراه باشد، سحر ناميده مي شود.
کهانت
کهانت خبر دادن از امور آينده و پيش گويي کرن است. به گمان اينکه اين اخبار از بعضي طوايف جنّ به او رسيده است يا به گمان اينکه از روي مقدّمات و اسبابي که مي شناسند، از آنها امور آتيه را مي دانند؛ مانند اينکه از کلمات و حالات و رفتار سؤال کننده پي به بعضي از امور آتيه يا خفيه ي او مي برند و صاحب « نهايه » مي گويد: اين قسم از « کهانت » را « عراف » مي خوانند؛ ليکن مشهور فقها برآنند که کاهن کسي است که براي او صاحب رأيي از طايفه ي جنّ باشد که به او امور مخفي را خبر مي دهد؛ مثلاً فلان مال دزديده شده کجاست يا دزد آن کيست يا گمشده کجاست يا قاتل فلان شخص کيست؟ يا از امور آتيه او را خبر دهد از انواع پيش گويي ها. اتّفاق جميع فقها کهانت حرام است و چنانچه ياد گرفتن سحر و ياد دادن آن به ديگري و عمل کردن به آن و رفتن نزد ساحر براي عمل سحرش حرام است، همچنين تحصيل کهانت و عمل به آن و رفتن نزد کاهن براي کهانت نيز حرام است؛ بلکه بعضي از فقها فرموده اند: کهانت از اقسام سحر است.
حضرت صادق (عليه السلام) مي فرمايد:
« کسي که کهانت کند و کسي نزد کاهن برود تا برايش کهانت، از دين محمّد (صلي الله عليه و آله و سلم) بيرون شده است. » (11)
ابن هيثم از حضرت صادق (عليه السلام) مي پرسد:
نزد ما مردي است که هر گاه کسي نزد او مي آيد و از مال دزديده شده يا چيز گمشده و مثل اينها مي پرسد، او را خبر مي دهد، آيا جايز است از او بپرسيم. حضرت فرمودند:
« رسول خدا (صلي الله عليه و آله و سلم) فرمود: کسي که نزد ساحري يا کاهني يا دروغ گويي برود؛ در حالي که او را تصديق کننده باشد، پس به تمام کتاب هاي آسماني که خدا بر پيغمبرش فرستاده است، کافر شده. » (12)
حضرت صادق (عليه السلام) کهانت را از جمله ي کسب هاي حرام ذکر مي فرمايد و اجرت بر آن را حرام مي داند؛ (13) مثل همين از حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) هم روايت شده است.
صلاح مردم در ندانستن آتيه است
بايد دانست که در تحريم « کهانت » و نظاير آن، حکمت ها و مصلحت ها است؛ از آن جمله خداوند حکيم نخواسته است که بشر از غايبات و حوادث آينده با خبر شود و صلاحش در ندانستن آنهاست؛ زيرا اگر خوب و موافق ميل باشد، به دانستن آن زودتر به او نمي رسد و نيز ممکن است که آن حادثه نيک، به شرط به جا آوردن کار خيري از قبيل دعا و صدقه باشد و شخص در اثر به جا نياوردن آن محروم گردد و آن امر خير واقع نشود؛ اگر آن حادثه بد و خلاف ميل باشد، از دانستن آن سخت ناراحت مي شود؛ با اينکه محتمل است که از حوادث حتمي نباشد و در آن بداء واقع شود و چه بسيار حوادث مترقّبه اي که به برکت دعا و صدقه و امور خير برطرف گرديده اند؛ مانند بر طرف شدن بلا از قوم يونس پس از نزديک شدن آن به سبب توبه و دعا؛ چنانچه در « قرآن مجيد » بيان فرموده است. (14)
شعبده
شعبده نشان دادن چيزي است که حقيقت و واقعيّت ندارد، به وسيله ي سرعت حرکت؛ به گونه اي که بيننده ي آن را در خارج مي بيند؛ چنانچه آتشي که در آتش گردان است، وقتي که به سرعت حرکت داده مي شود، چشم، يک دايره ي متّصل آتشيني مي بيند، با اينکه واقعاً اين طور نيست و مانند کسي که سوار اتومبيل يا کشتي است، خود را ساکن و زمين و دريا را متحرّک مي بيند. شعبده هم امور غير واقع را حقيقت نشان دادن است.
به اتّفاق جميع فقها، شعبده ( چشم بندي ) حرام و از اقسام سحر است. چنانچه در حريث « احتجاج » از حضرت صادق (عليه السلام) شعبده را از اقسام سحر دانسته اند و نيز تعريف ها و تقسيم هايي که اهل فن براي سحر کرده اند، شامل شعبده مي شود.
تسخيرات
تسخيرات، استخدام و تسخير کردن ملک يا جنّ يا ارواح بشر يا ساير حيوانات و غيره است که حرام و از اقسام « سحر » شمرده شده و شيخ در « مکاسب » مي فرمايد: تعريف هايي که براي سحر شده شامل انواع تسخيرات مي شود، حتّي شهيد اوّل و شهيد ثاني با اينکه شرط حرام بودن سحر را ضرر رسانيدن به غير مي دانند، با اين همه تصريح مي فرمايند که استخدام ملک يا جنّ از سحر حرام است و شايد وجه آن ( به نظر شهيدين ) اين باشد که آن ملائکه يا جنّ که مسخّر مي شود در حقيقت متضرّر و اذيّت مي شود.
قيافه
قيافه، ملحق ساختن کسي به ديگري در نسب است، بر خلاف آنچه که شرع مقدّس در اثبات نسب و الحاق يکي به ديگري ميزان قرار داده است، مثل اينکه از روي علم قيافه شناسي حکم قطعي کند که کسي پسر کسي يا برادر بهمان است؛ در حالي که از روي ميزان شرعي پسر يا برادر او نيست يا اينکه بگويد فلان کس پسر فلاني نيست؛ در حالي که از روي قانون شرع فرزند اوست و اين قسم از قيافه شناسي در حکم ملحق به سحر است و به اتّفاق جميع فقها حرام است؛ امّا آنچه که صاحب علم و قيافه و فراست از اعضاي ظاهري و باطني شخص استکشاف امور غريب و پنهان کرده و خبر مي دهد؛ البتّه نه به طور قطع و جزم و نيز مستلزم حرام و خلاف شرعي هم نباشد، جايز است.
از آن جمله در کتاب « کافي » و « بحارالأنوار » در حالات امام صادق (عليه السلام) آمده است عليّ بن هبيره از جمله حکّام و امراي « بني عبّاس » بود، غلامي داشت رفيد نام و بر او خشم گرفت و قصد کشتنش را کرد.
رفيد به حضرت صادق (عليه السلام) پناه برد، آن حضرت فرمود:
« نزد او برگرد و سلام مرا به او برسان و بگو جعفربن محمد (عليه السلام) گفت که من غلام تو رفيد را پناه دادم او را آزار مکن. » رفيد عرض کرد: مولايم شامي بداعتقادي است، حضرت فرمود: « برو و به همين قسم که گفتم: بگو. » رفيد گويد: روانه شدم در بيابان عربي مرا ديد، گفت: کجا مي روي صورتت صورت کشته شده است؟ پس گفت: دست خود را به من بنما چون نگاه کرد، گفت: دست انسان مقتولي است و همچنين پايم را ديد، گفت: پاي انسان کشته شده اي است و تمام جسدم را ديد، گفت: جسد مقتولي است. پس از آن گفت: زبان خود را در آور! چون در آوردم، گفت: بر تو ضرري نيست؛ زيرا در اين زبان رسالت و پيغامي است که اگر به کوه هاي بلند آن پيغام را ببري، آنها نرم و منقاد تو مي گردند.
رفيد گويد: چون بر مولايم، عليّ بن هبيره وارد شدم، امر به کشتن نمود،
کتف هايم بستند و جلّاد با شمشير برهنه بالاي سرم ايستاد، گفتم:
اي امير مرا به زور نگرفتي؛ بلکه من به پاي خود آمدم. مطلبي است که با تو در خلوت دارم، خواهي بُکُش، خواهي ببخش پس با من تنها ماند و من گفتم: مولاي من و تو جعفربن محمد (عليه السلام) به تو سلام مي رساند تا آخر گفت: الله جعفربن محمّد اين سخن را به تو گفت و به من سلام رساند. گفتم: بلي! قسم خوردم تا سه مرتبه، پس با دست خود بازوي مرا گرفت و باز نمود و گفت: دلم آرام نمي گيرد تا دست هاي مرا به همين نسبت ببندي، گفتم: دست من پيش نمي رود و هرگز چنين کاري نمي کنم، گفت: قانع نمي شوم مگر به اين کار.
پس اصرار کرد تا دست او را بستم و زود گشودم، پس انگشتري خود را به من داد ( مهر اسم ) و گفت: امور را به تو واگذشتم و همگي در دست تو است هر چه خواهي بکن. (15)
تنجيم
تنجيم خبر دادن از حوادث تکويني به طور قطع و جزم است؛ مانند خبر دادن از گراني، ارزاني اجناس، قحطي، فراواني، زياد آمدن باران و کمي آن و غير اينها، از انواع خير و شرّ و نفع و ضرر؛ در حالي که اين امور را مستقلّاً از حرکات افلاک و ربط ستارگان دانسته و آنها را مستقل از تأثيرات اين عالم بداند؛ امّا خبردادن از اين امور، به طور احتمال و مستقل، در مؤثّر ندانستن حرکات افلاکي و اتّصلات کوکبي که خدا را مؤثّر حقيقي بداند، جايز است؛ چنانچه خبر دادن از خورشيد گرفتگي و ماه گرفتگي و منزل هاي ماه و اتّصال و انفصال ستارگان از يکديگر مانعي از آگاه شدن ندارد؛ زيرا اين قبيل خبرها به وسيله ي حساب دقيقي است که به سبب دانستن حرکات افلاک و کواکب و مدارات و اوضاع آنها است و براي آن اصول و قواعد محکمي است که خطاپذير نيست و خطايي اگر در خبر دادن منجّم از اين امور ديده شود، ناشي از اشتباه او در حساب است.
در اين ميان آنچه حرام است، خبر دادن به طور قطع و جزم از حوادث تکويني است؛ در حالي که آنها را مستقلّاً از آثار افلاک و حرکات ستارگان بداند و اين قسم از علوم نجوم ملحق به « سحر » است.
پيامبر اکرم (صلي الله عليه و آله و سلم) مي فرمايد:
« کسي که منجّم يا کاهن را تصديق کند، پس به آنچه خدا بر محمّد (صلي الله عليه و آله و سلم) فرستاده است، کافر شده. »
و حضرت صادق (عليه السلام) مي فرمايد:
« منجّم و کاهن و ساحر هر سه مورد لعنت خداوندند. » (16)
وقتي که حضرت اميرالمؤمنين (عليه السلام) مي خواست براي جنگ « نهروان » بيرون رود، يکي از اصحاب آن حضرت که داراي علم نجوم بود، گفت: اگر در اين ساعت حرکت فرماييد، مي ترسم به مراد نرسيد. حضرت فرمودند:
« آيا گمان مي کني که ساعتي را مي داني که هر کس در آن ساعت حرکت کرد، بدي از او دور مي شود و مي ترساني از ساعتي که هر کس در آن حرکت کند، متضرّر مي شود، کسي که تو را به اين حرف تصديق کند، پس قرآن را تکذيب کرده ( زيرا در قرآن مجيد نفع و ضرر را فقط مستند به خدا دانسته است نه چيز ديگر ) و در اين حال بي نياز مي شود از کمک جستن از خدا در رسيدن به آن مقصود و دور شدن از بلا؛ زيرا هر گاه منجّم حکم قطعي به وقوع حادثه اي کرد و شخص او را تصديق کرد، لازمه اش ترک دعا و طلب خير و دفع شرّ از خداست و نظير آن از صدقه و ديگر اموري براي دفع آفات رسيده، بنابراين اگر به طور قطع منجّم حکم نکند؛ بلکه در خبرهاي خوب به خدا اميدوار باشد که به آن خوبي برسد و در خبرهاي بد به خدا پناهنده شود و به دعا و صدقه در دفع آن ملتجي گردد، ضرري ندارد و جايز است. (17)
حضرت صادق (عليه السلام) هم در اين باره مي فرمايد: « علم نجوم به طور کامل در دسترس نيست و به طور ناقص نفعي ندارد. » (18)
بهترين دليل براي ناقص بودن علم نجوم، اشتباه ها و خطاهاي منجّمان است که پاره اي از آن در کتب تواريخ ثبت شده است، از آن جمله در جلد دوم « تتمة المنتهي » آمده است: در سال 582 ه.ق. کواکب سبعه در ميزان اجتماع کردند، ابوالفضل خوارزمي و ديگر منجّمان حکم به خراب شدن عالم نمودند، به سبب طوفان باد، مردم شروع کردند به حفر انبار در زير زمين و آب و طعام آنجا بردند و تهيه ي وزيدن بادهاي سخت نموده و شب ميعاد را منتظر بودند تا آن شب که ليله ي نهم جمادي الآخر بود، برسيد و ابداً بادي نبود؛ بلکه نسيمي نوزيد، به گونه اي که شمع ها افروختند و هوا آنقدر ساکن بود که شعله ي چراغ حرکت نمي کرد و شعرا در اين باب شعرها گفتند. (19)
چند سال قبل نظير همين خبر را منجّمان زمان ما دادند و مردم از وقوع آن ترسيدند؛ حتّي شنيده شد که پيش از ساعت معيّني که خبر داده بودند زمين متلاشي مي شود. بعضي از اروپايي ها خود را در دريا غرق نمودند؛ امّا آن ساعت رسيد و خبري از برخورد زمين به کرات ديگر نشد.
سحر با معجزه دو تاست
هر گاه امر خارق العاده اي از کسي مشاهده شد، او مدّعي مقامي نبود و نيز داراي ايمان و ملکه ي تقوا و زهد بود؛ آن امر خارق العادّه، « کرامت » ناميده مي شود و نيز شاهد صدقي است که نزد خداوند تعالي آبرومند است و اگر مدّعي مقامي از مقامات الهي، مانند پيغمبري، امامت يا نيابت خاصّه باشد، با بودن سه شرط آن امر خارق العادّه « معجزه » ناميده شده و دليل راست گويي مدّعي است:
1.اصل ادّعا عقلاً قابل قبول باشد. پس اگر ادّعايش قابل پذيرفتن نيست، آنچه آورده، سحر است؛ خواه سبب آن دانسته شود يا نشود؛ مثلاً پس از آنکه بالضّروره بر هر مسلماني ثابت شده که مقام پيغمبري به وجود مبارک حضرت محمّد بن عبدالله (صلي الله عليه و آله و سلم) ختم شده و شريعتش تا قيامت باقي است و پيغمبري پس از آن حضرت نخواهد آمد. بنابراين اگر کسي پيدا شود و بگويد من پيغمبرم، يقيناً دروغ گوست.
يا مثلاً ادّعاي امامت کند با اينکه نزد شيعه ي دوازده امامي ثابت است که ائمه (عليه السلام) دوازده نفرند، اوّل ايشان حضرت اميرالمؤمنين، عليّ بن ابي طالب (عليه السلام) و آخر آنها حضرت حجّت بن الحسن (عجل الله تعالي فرجه الشريف) که از انظار پنهان است تا روزي که خداوند اذن در ظهورش دهد. بنابراين مدّعي مقام امامت دروغ گوست؛ هر چند امور غريبه از او ديده شود و همچنين مقام نيابت خاصّه. پس از آنکه بر ما مسلّم شد که نيابت خاصّه با فوت جناب عليّ بن محمد سمري، چهارمين نايب خاصّ امام، تمام گرديد، بدون شک ادّعا کننده ي نيابت خاص، دروغ گو است.
2.بايد شرايط عقلي مدّعا را داشته باشد، مثلاً از جمله شرايط پيغمبر و امام، عصمت است، يعني پيش از مقام پيغمبري و امامت و بعد از آن هيچ وقت گناهي از او ديده نشده باشد، نه کبيره و نه صغيره و بايد از جهت علم و عمل، سر آمد اهل زمان خود باشد که يکي از آثارش طالب مال و جاه دنيا نبودن است. پس اگر شخصي که از او گناه ديده شده يا از معارف خدايي بي بهره است يا دنيا پرست است، اگر از او امور غريبه اي ديده شود، يقيناً جادوگر است؛
3. امر خارق العادّه فقط به قدرت خداوند مستند باشد نه به تحصيل و کسب اسباب آن. پس اگر دانسته شد که آن امر مستند به کسب خود اوست و از طريق سحر ( چنانچه قبلاً اشاره شد ) آن را پيدا کرده، جادو گري اش پر واضح است و اصلاً ربطي به معجزه ندارد و به طور کلّي معجزه فقط از سوي خداي تعالي است.
پي‌نوشت‌ها:
1- اصول کافي، ج 3، ص 389، ح 24.
2- بحارالأنوار، ج 56، ص 266.
3- سوره ي بقره، آيه ي 103.
4- مجمع الزوائد، ص 74، باب في مدمن الخمر.
5- وسايل الشيعه، حرّ عاملي، کتاب التجاره، باب 25.
6- گناهان کبيره، ج 2، ص 80.
7- سفينته البحار، ج 1، ص 605.
8- سفينته البحار، ج 1، ص 605.
9- کافي، ج 7، ص 260.
10- گناهان کبيره، ج 2، ص 82.
11- کافي، ج 7، ص 260.
12- سفينته البحار، ج 1، ص 605.
13- همان.
14- سوره ي يونس (37)، آيات 140-149؛ سوره ي الانبياء (21)، آيات 87-88.
15- بحارالأنوار، ج 4، ص 344.
16- گناهان کبيره، ج 2، ص 101.
17- نهج البلاغه، خ 157.
18- سفينه البحار، ج 1، ص 695.
19- الوسائل، ابواب ما يکتسب، باب 52.
منبع مقاله :
مؤسسه فرهنگي موعود عصر (عجل تعالي فرجه الشريف)؛ (1390)، جنّ « مطالعات قرآني و روايي درباره ي جنّ » ، تهران: موعود عصر (عجل تعالي فرجه الشريف)، چاپ اوّل.



فرنوش آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
«, », کبیره, گناه, سحر


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 10:31 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.