صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالار های گفتگوی آزاد | Free Discussion > گفتــگوی آزاد > داستان های انجمن
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 07-10-2013   #11 (لينک اين پست)
متعهد
 
آواتار *مرهم*
 
تاريخ عضويت: Jun 2009
پست ها: 1,312
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 15 بار در 13 پست
چوق: 0
فعاليت Longevity
0/20 17/20
Today پست ها
sssss1312

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

رکسانا جون کجاست؟

من عاشق روانشناسی ام....اصلا قبل از الهیات میخواستم روانشناسی بخونم.....:127fs48:
موفق باشی رکی جون


*مرهم* آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 07-15-2013   #12 (لينک اين پست)
عضو پرشين سون
 
آواتار ركساناطلا
 
تاريخ عضويت: Mar 2012
پست ها: 3,177
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 8 بار در 5 پست
چوق: 0
فعاليت Longevity
0/20 13/20
Today پست ها
sssss3177

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

پيشينه روان‌شناسي: واژه روان‌شناسي در اصل ترجمه لغت psychology روان شناسي از 2 واژه يوناني پسيكه (psyche) به معناي روح و لوگوس (logos) به معناي شناخت و نطق مشتق شده است. در تاريخ يونان باستان چنين آمده است كه پسيكه نام يكي از خدايان بوده است كه ابتدا حياتي فناپذير داشته و سپس به واسطه قرار گرفتن در جايگاه خدايان، از حياتي جاودان برخوردار مي‌شود.
در بررسي زمان ظهور روان‌شناسي و قرار گرفتن آن در منظومه معرفت بشري شايد نتوان به زمان دقيق و مشخصي اشاره كرد. از همان زمان كه بشر با نگاه فلسفي به تحليل جهان پيرامون خود پرداخت، روان‌شناسي نيز در قامت يك معرفت خود را نشان داد.

در نتيجه مي‌توان چنين گفت كه نخستين روان‌شناسان در جامه فيلسوفان ظهور كردند. بسياري از موضوعات همچون آگاهي و ماهيت آن، حافظه و ادراك، انتخاب آزاد و... كه فيلسوفان يونان باستان همچون افلاطون و ارسطو بدان‌ها پرداخته‌اند، امروزه نيز همچنان به عنوان پرسش‌هاي كليدي روان‌شناسي محسوب مي‌شوند.

در نگاه تاريخي به روان‌شناسي مي‌توان چنين گفت كه روان‌شناسي به لحاظ پيشينه فلسفي قدمتي بسيار طولاني دارد، ولي به لحاظ پيشينه علمي قدمتي كمتر از 2 قرن را دركارنامه خود ثبت كرده است. به تعبير هرمن ابينگهاوس، روان‌شناس قرن نوزدهم«روان‌شناسي پيشينه‌اي دراز اما تاريخچه‌اي كوتاه دارد».
در بسياري از كتب روان‌شناسي 2 تركيب بظاهر متعارض به چشم مي‌خورد: يكي روان‌شناسي كهن و ديگري روان‌شناسي نوين. در بيان تفاوت ميان اين دو برخي معتقدند كه قوام آموزه‌هاي روان‌شناسي كهن مبتني بر فلسفه بوده و حال آن كه در روان‌شناسي نوين، علم (science) فصل‌الخطاب و معيار نهايي است.

در تحليل دقيق‌تر درباره تفاوت روان‌شناسي كهن و روان‌شناسي نوين مي‌توان چنين گفت كه تفاوت ميان اين دو را نه در قلمرو پرسش‌ها، بلكه بايد در شيوه پاسخ دادن به پرسش‌ها جستجو كرد.

به عبارت ديگر، ميان پرسش‌هاي امروز و ديروز روان‌شناسي قرابت بسياري وجود دارد و تفاوت تنها در شيوه ارائه راه‌حل است. در هر دو نظام، بحث درباره ماهيت و طبيعت رفتار انسان پرسشي مشترك است ولي متدولوژي پاسخگويي متفاوت است.

روان‌شناسي كهن از طريق حدس، گمان، شهود و تعميم مبتني بر تجارب درصدد پاسخگويي و حل پرسش‌ها بر مي‌آيد، در حالي كه يگانه معيار روان‌شناسي نوين استفاده از روش‌ها و ابزارهاي علمي است كه پيشتر در علوم طبيعي و بخصوص زيست‌شناسي مورد استفاده قرار گرفته است. چنين روش‌ها و ابزاري، دقت و عينيت را وارد قلمرو روان‌شناسي كرده و موجبات جدايي و استقلال روان‌شناسي از فلسفه را فراهم آورده‌اند.

علم‌زدگي روان‌شناسي تا بدانجا تشديد شد كه برخي بر آن شدند بديلي مناسب جايگزين واژه روان‌شناسي كنند. به همين دليل واژه رفتارشناسي را انتخاب كردند. چنين گزينشي از آنجا نشات مي‌گرفت كه موضوع روان‌شناسي علمي، مطالعه رفتار موجودات به طور كلي است و در روند اين مطالعه، مسائل روح و روان آن‌گونه كه مورد توجه فلاسفه و قدما بوده، مورد توجه واقع نمي‌شود.

از سوي ديگر، واژه روان‌شناسي همواره قرين مباحث مابعدالطبيعه و ماوراءالطبيعه بوده و به همين دليل از روان‌شناسي به علم النفس تعبير شده است. مسلما وقتي روان‌شناسي به عنوان علم‌النفس تلقي شود ديگر اميدي به اثبات مبادي علمي آن وجود ندارد. اين در حالي است كه واژه رفتارشناسي همچون واژگان مشابه آن (زيست‌شناسي، انسان‌شناسي و...) جنبه علمي آن را نشان مي‌دهد


ركساناطلا آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 07-15-2013   #13 (لينک اين پست)
عضو پرشين سون
 
آواتار ركساناطلا
 
تاريخ عضويت: Mar 2012
پست ها: 3,177
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 8 بار در 5 پست
چوق: 0
فعاليت Longevity
0/20 13/20
Today پست ها
sssss3177

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

.

[TABLE]
[TR]
[TD="align: center"]روانشناسی
[/TD]
[TD="width: 110"] [/TD]
[/TR]
[TR]
[TD="align: center"]
[/TD]
[/TR]
[/TABLE]
[TABLE]
[TR]
[TD="width: 559"][/TD]
[/TR]
[TR]
[TD="width: 559"] شناخت انواع شخصیت ها
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD="width: 100%, bgcolor: #FFFFFF, align: center"]
روان‌شناسی چیست؟

روان‌شناسی، دانش مربوط به روح و جان است. به زبانی ساده می‌توان گفت كه روان‌شناسی، بررسی و مطالعه پدیده‌های ذهنی از هر گونه را در بر می‌گیرد و دانسته‌های خودآگاه و ناخودآگاه ذهن را مورد پژوهش قرار می‌دهد. یكی از اساتید روان‌شناسی فرانسه در اینباره اظهار داشته است:
« روانشناسی پدیده‌ای است همگانی كه بطور مطلق به هر موضوعی دست می‌یازد و در هر موردی می‌توان نشانه‌هایی از آن را بازیافت». روانشناسی تمام رفتارهای درونی و بیرونی انسان را مدنظر قرار می‌دهد و انگیزه‌های درونی و بیرونی این رفتارها را بررسی می‌كند.


چگونگی شناخت شرایط انسان

پیوند با دیگران، مستلزم قبول یا بازگویی واقعیت‌هاست. بازگویی آنچه كه هست و تلاش برای آنچه كه باید باشد. روان‌شناسی جدید برآنست كه هر فرد باید پاك و صادق باشد. حداقل با خویشتن چنین باشد و این صداقت، آغاز رشد است. روابط بین انسان‌ها مستلزم وجود اعتماد و اطمینان است. باید به‌گونه‌ای روشن و صادقانه با هم روبرو شویم. همیشه باید به سخنان دیگران با دقت تمام گوش كرد و مهم نیست كه صحبت چقدر شوخی یا جدی است و طرفین مورد بحث چه كسانی هستند. باید همیشه سراپا گوش باشیم، زیرا كه با همین كلمات و گفتگوها می‌توان افراد را واقعا شناخت. اشخاص نیز می‌توانند از ناگفته‌های درونیشان به ما خبر دهند. در اجتماع كنونی، آدم‌هایی را می‌یابیم كه متاسفانه با گذاشتن یك نقاب دروغین بر چهره واقعی خود و با نقش بازی كردن، در كنار واقعیت‌ها زندگی می‌كنند. شاید برای‌آنان نوعی مفهوم داشته باشد، اما از نظر ما و از نظر عموم انسان‌ها، چنین زندگی به مفهوم واقعی زنده بودن و زندگی كردن نیست. آنان با دیگران پیوندی ندارند و تنها هستند و تنها می‌مانند. هیچ‌یك از انسان‌ها دوست ندارند كه یك عمر را با حیله، تزویز و دروغ زندگی كنند. ولی ترس از تجربه كردن و خطری كه باید متحمل شوند آنان را از بازی كردن نقش و زیر نقاب رفتن ناگزیر می‌كند. آنان باید تا آخر عمر به این بازی ادامه دهند. پس از آنكه در نقش دروغین خود غرق شدند و برای‌خودشان هم این تشخیص بسیار مشكل می‌شود كه واقعا كی هستند؟ در تمام لحظاتی كه به‌عنوان یك انسان رشد می‌كنیم، با این مشكل روبرو خواهیم بود. اما پشت سر گذاردن مراحل گوناگون رشد انسانی و به سلامت گذار كردن از آن، ما را بر این مشكلات پیروز خواهد كرد.
انسان غیرطبیعی از دیدگاه پیرژانه

فرد غیرطبیعی از لحظه‌ای كه غذا را فرو می‌دهد تا زمان هضم آن، نیاز به كار دشوار معدوی دارد. گویی غذایش روی دلش مانده است. گذشته از آن عوارض دیگری هم ممكن است بدنبال داشته باشد از قبیل: دل بهم خوردگی، استفراغ، سردرد و سرگیجه. چنین شخصی هنگامیكه در برابر رویداد غیرمنتظره‌ای قرار می‌گیرد در حال كلنجار رفتن با خود قرار می‌گیرند تا بتوانند با موقعیت‌های تازه خود را همساز نمایند و همین باعث می‌شود احساس حقارت در آنها تقویت گردد و ترس بر وجودشان چیره شود و دلواپسی و اضطراب و غیره به سراغشان بیاید.
انسان طبیعی از دیدگاه پیرژانه

فردی كه طبیعی است در حین هضم غذا متحمل هیچگونه ناراحتی‌ نمی‌شود. كار گوارش نیز به سهولت صورت می‌گیرد. انسان طبیعی كسی است كه از انعطاف و كشش روانی نیرومند و هماهنگی برخوردار است.
انسان واقع‌بین

یك انسان واقع‌بین همواره در جال تعادل است، تعادل بین حالات درونی و بازتاب‌های برونی، یعنی ظاهر و باطن وی با هم برابری دارند. انسان واقع‌بین وجودش را همینگونه كه هست قبول می‌كند. در واقع خویشتن را می‌شناسد و می‌داند در نهانش چیست و كیست. خویشتن را فریب نمی‌دهد و گرد كارهای ناشدنی و ناشایست نمی‌گردد. به استعداد و ظرفیت خود ایمان دارد و به تلاش خود متكی است. آگاهی از خود به او اعتماد‌به‌نفس می دهد كه در نتیجه آن زندگی وی روشن، پرثمر و سرشار از رضایت خواهد بود و هیچ‌چیز نمی‌تواند در شخصیت خودساخته و خودشناخته او نفوذی دروغین یابد.
نیاز خواستنی‌ بودن

آیا هرگز فكر كرده‌اید كه چرا برخی تا این حد پایبند برخی ارزش‌های نادرست بدلی كه دیگران القاء كرده‌اند هستند؟ پاسخ این است: آنان نیاز شدیدی به محبت و احساس دلبستگی دارند. ترس از رانده شدن و نخواستنی بودن یكی از ریشه‌دارترین ترس‌هایی است كه با آن روبرو هستند.
بدترین ناكامی برای هر یك از ما احساس عدم تعلق است و احمقانه‌ترین كارها این است كه از قوانینی كه ضامن قبول و پذیرش ما توسط اطرافیان می‌باشد، سرباز می‌زنیم. از همین رو كوكورانه، «بایدها»، «رسم بر این است»، «لازم است‌ها» را به‌عنوان غرامتی در قبال احساس تعلق كردن، می‌پذیرند و به‌جای آنكه با قاطعیت موضع درستی را در زندگی انتخاب كنند، در مقابل قضاوت سایرین بره‌وار زانو می‌زنند.

خصوصیت آدم‌های بچه ننه


اصولا مادران خودخواه، كه فقط نقش مادر را خوب بازی می‌كنند و كودك را بصورت موجودی كاملا وابسته به خود بار می‌آورند در نتیجه كودكان آنها هنگامی‌كه به سن بلوغ و جوانی می‌رسند ناگهان با دنیایی روبرو می‌شوند كه با آن هیچگونه آشنایی ندارند و در خود هیچگونه آمادگی برای‌روبرو شدن و مقابله با مشكلات حس نمی ‌كنند و حامی همیشگی آنان نیز نمی تواند در این مراحل كمكی كند. خصوصیات این‌گونه مادران:


الف/ اضطراب، به‌گونه عصبی آن: اینان از احساس ناامنی شدیدی رنج می‌برند و فكر می‌كنندحمایت افراطی می‌تواند تاامنی كودك را نیز از بین ببرد.
ب/ناكامی‌های زناشویی: كسانیكه در زندگی زناشویی، خود را ناراحت و بدبخت حس می‌كنند، معمولا تمام محبت و توجه خود را به كودك خود اختصاص می‌دهند.
ج/ خصومت: حمایت بیش‌از‌حد، نوعی عكس‌العمل‌سازی است در برابر خصومت درونی كه مادر نسبت به فرزند خود حس می‌كند. با محبت بسیار زیاد و حمایت و پشتیبانی بیش‌از‌حد خود، كفاره این احساس ناخودآگاه را پس می‌دهد.

خصوصیات افرادی كه اعتماد‌به‌نفس دارند

اینگونه افراد در مقابل رویدادهای گوناگون با رفتار خود كه قوی، محكم، آرام، موقر و متین است مشخص می‌شوند. در برابر فشارهای زودگذر مقاومت می‌كنند. ثابت و استوار در مسیر هدفشان گام برمی‌دارند. بر جسم خود حاكم بوده و آن را وادار به انجام تمرینات بدنی نموده، وزن خود را كنترل می‌كنند. از زیاده‌روی در غذا خوردن و از الكل، مواد مخدر و عادات ناپسندی نظیر آن پرهیز می‌كنند. در مقابل احساسات بی‌ارزش، حسادت، نفرت، هوس‌های زودگذر به راحتی مقاومت نموده و همواره این احساسات را مهار كرده تا آشكار نشوند. بدون فكر حرف نمی‌زنند، رازدار هستند، علیه ناتوانی‌ها و كاستی‌هایشان با نیروی اراده مبارزه می‌كنند، برای موفقیت در كارهایشان تنها روی خود و تلاش‌های خود برای رسیدن به موفقیت حساب می‌كنند. این افراد كاملا از افكار و عقاید دیگران مستقل بوده و به‌جای آنكه بصورت برده وقایع و حوادث درآیند، بر آنها غالب می شوند.همچنین مسئولیت‌هایی را كه بر عهده دارند بر دوش دیگران نمی‌اندازند. كمتر خود را تنبیه می‌كنند و افسوس رفتار گذشته را نمی‌خورند. عموما افراد شاد، خوشبین و سالم هستند.
[/TD]
[/TR]
[/TABLE]


ركساناطلا آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 07-15-2013   #14 (لينک اين پست)
عضو پرشين سون
 
آواتار ركساناطلا
 
تاريخ عضويت: Mar 2012
پست ها: 3,177
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 8 بار در 5 پست
چوق: 0
فعاليت Longevity
0/20 13/20
Today پست ها
sssss3177

عکسهای خریداری شده
پيش فرض


خصوصیات افرادی كه اعتماد‌به‌نفس دارند

اینگونه افراد در مقابل رویدادهای گوناگون با رفتار خود كه قوی، محكم، آرام، موقر و متین است مشخص می‌شوند. در برابر فشارهای زودگذر مقاومت می‌كنند. ثابت و استوار در مسیر هدفشان گام برمی‌دارند. بر جسم خود حاكم بوده و آن را وادار به انجام تمرینات بدنی نموده، وزن خود را كنترل می‌كنند. از زیاده‌روی در غذا خوردن و از الكل، مواد مخدر و عادات ناپسندی نظیر آن پرهیز می‌كنند. در مقابل احساسات بی‌ارزش، حسادت، نفرت، هوس‌های زودگذر به راحتی مقاومت نموده و همواره این احساسات را مهار كرده تا آشكار نشوند. بدون فكر حرف نمی‌زنند، رازدار هستند، علیه ناتوانی‌ها و كاستی‌هایشان با نیروی اراده مبارزه می‌كنند، برای موفقیت در كارهایشان تنها روی خود و تلاش‌های خود برای رسیدن به موفقیت حساب می‌كنند. این افراد كاملا از افكار و عقاید دیگران مستقل بوده و به‌جای آنكه بصورت برده وقایع و حوادث درآیند، بر آنها غالب می شوند.همچنین مسئولیت‌هایی را كه بر عهده دارند بر دوش دیگران نمی‌اندازند. كمتر خود را تنبیه می‌كنند و افسوس رفتار گذشته را نمی‌خورند. عموما افراد شاد، خوشبین و سالم هستند.

خصوصیات افرادی كه اعتماد‌به‌نفس ندارند

خود را در دست لحظات و خوشحالی‌های زودگذر رها می‌كنند و به سختی می‌توانند در مقابل هوس‌ها و تمایلات خود مقاومت كنند. به سادگی به وسیله دیگران متقاعد می شوند. ثابت قدم نبوده و غالبا سطحی عمل می‌كنند و حاضر به قبول خستگی‌ای كه بر اثر ورزش ایجاد می‌گردد نیستند. غالبا در حرف زدن زیاده‌روی كرده و پس از آن متاسف می‌شوند. معمولا رازنگهدار نیستند. برای موفق شدن در طرح‌ها و افكار خود به دنبال شانس، تصادف و رابطه با دیگران هستند. خود را قبول ندارند و شكست خورده و بدون پرستیژ می‌انگارند. معمولا خود را گناهكار دانسته و سرزنش می‌كنند. از نظر شخصیتی بدبین، غمگین و مایوس بوده، از زندگی‌شان ناامید و با جهان در تضادند اما مراقب، با وجدان، به‌شدت منضبط، جدی، مشكل‌پسند و خیلی زود از آلودگی اشیاء و نامنظم بودن محیط عصبانی می شوند.
ناسازگاری (تضاد) عصبی چیست

زمانی كه، تمایلات، احتیاجات و اعتقادات ما با دیگران برخورد می‌كند، ایجاد تضادهایی می‌نمایند و چون این قبیل برخوردها در اجتماعات امروزی متداول و عادی است، خواه ناخواه مقدار زیادی تضاد در ما ایجاد می‌گردد كه اجتناب‌ناپذیر است. مثلا شما میل دارید در ساعتی معین با صمیمی‌ترین دوست خود باشید ولی می‌بینید شخصی دچار مصیبتی شده است و به كمك شما احتیاج دارد. در اینجا وظیفه انسانی شما حكم می‌كند كه از دیدن دوست محبوب خود صرفنظر كنید و به كمك شخص درمانده بشتابید. در این صورت طبیعی است كه از برخورد این میل و وظیفه، تضادی در شما ایجاد گردد.

علاوه بر این تضادهای دیگری وجود دارد كه بسیار شدید و نامطلوبست كه سراسر زندگی شخص را تباه می‌سازد و منشا آن دوران تربیتی محیط كودك است. با وجود تاثیر بسیار مهمی كه تضادهای عصبی در بروز امراض و ناراحتی‌های روحی دارند شناختن آنها به نحو واضح و بدون پرده كار مشكلی است. زیرا اولا، خود شخص از وجود تضادها بی‌خبر است. ثانیا شخص عصبی، بدون‌ اینكه خودش آگاه باشد و وجودشان را در خود انكار می‌كند. می‌خواهیم ببینیم از چه نشانه‌هایی می‌توان به وجود تضادهای درونی پی برد.
تناقض در رفتار، بی‌تصمیمی،‌تردید، تنبلی،‌ اضطراب، افسردگی، یأس و ناامیدی،‌میل اجباری به كناره‌گیری از مردم، عدم ابراز وجود، نفس‌تنگی، رعشه و صدها عارضه دیگر، همه نشانه و علامت وجود تضادهای عمیق روحی است.
مهمترین علامت تضادهای درونی، تناقض و عدم هماهنگی در رفتار، حالت‌ها و احساسات و تمایلات شخص است.

تردید

بزرگترین اشتباهی‌كه گاه مرتكب می‌شویم، ترس از اشتباه كردن است. شك و تردید از جمله راه‌های فرار از اشتباهات و مسئولیت‌ها به‌شمار می‌رود. افراد مردد تصور می‌كنند كه اگر تصمیم‌گیری آنان درست از آب درنیاید ممكن است اعتبار و احترام خود را به خطر انداخته باشند. افراد مشكوك و دودل، افراد بسیار خودپسندی هستند زیرا فقط به خود فكر می‌كنند و به حقایق اطراف خود با شك می‌نگرند.
نشانه‌های آدم بی‌قرار


در بی‌قراری غالبا افكار سیاه ناپدید می‌شوند و جای خود را به شادی تصنعی می‌سپارند. گاه فرد دچار خستگی شدید شده و در خود فرو می‌رود و آرام می‌گیرد و یا پر جنب و جوش و فعال می‌گردد. اما پس ار پنج دقیقه و یا حتی یك سال این بی‌قراری‌ به‌سوی افسردگی تمایل پیدا می‌كند.
بی‌قراری فردی، پركاری است كه پی‌در‌پی، به این‌سو و آن‌سو می‌دود و به خود اطمینان دارد. اجتماع نیز صورت ظاهر را می‌بیند تا جایی كه انرژی و اراده وی نیز دیگران را به اشتباه می‌اندازد، چون او را می‌بینند كه دائما در تلاش است. فرد بی‌قرار، ظاهری فریبنده داردو غالبا در مورد او چنین داوری می‌كنند:
« آدمی نیرومند است در حالیكه به عكس، نیرو و قدرت خود را از دست داده.»
« بسیار فعال است در صورتی كه فاقد انرژی است»
« خسته نمی‌شود در حالیكه قادر به استراحت نیست.»

برون‌فكنی

منظور اینست كه شخص مسائل روحی و ذهنی خود را بصورت عینی و خارجی درآورد. یا به اصطلاح روانشناسان، برون‌فكنی اینست كه شخص تمایلات، احساسات و حالت‌هایی را كه در خودش هست و آنها را مذموم و رانده شده می‌داند در دیگران ببیند و ملامت كند. پس برون‌فكنی حالتی است كه شخص صفات نامطلوب خود را در دیگران می‌بیند.
تعكیس

در تعكیس شخص نه تنها كاستی‌ها، بلكه كم‌و‌بیش تمامی احساسات و تمایلات خود را در دیگران می‌بیند. مثلا برخی‌اشخاص هنگامی كه نسبت به خودشان عصبانی و خشمناكند به‌نظرشان می‌رسد كه دیگران چنیت حالت‌هایی را نسبت به آنها دارند. بنابراین وقتی كسی خوب و بد زندگی خود را تحت نفوذ عوامل خارجی و غیر از خود احساس كند، كاملا منطقی است كه پی‌در‌پی یك حالت دفاعی و آماده باش به خودش بگیرد و بكوشد تا رفتار و نظر دیگران را نسبت به خود تغییر دهد،‌اصلاح كند یا آنها را تنبیه نماید، یا خود را از شر آنها حفظ كند و یا آنها را تحت تاثیر قرار دهد.
خصوصیات افراد لذت‌جو


افرادی كه خوشی‌ها و لذت‌های شخصی را به هر چیز دیگری ارجح می‌دانند و با این فكر «دم را خوش باش» سعی می‌كنند بر ناراحتی‌های درونی خود سرپوش بگذارند، اینان غالبا بی اساس و بچه‌گانه فكر می‌كنند. برای كاری كه شروع می‌كنند هرگز فكر نمی‌كنند. برای خوشی‌های آنی و زودگذر خود از هیچ كاری روی‌گردان نمی شوند. حتی گاهی روی پول و ثروت و آبرو و حیثیت دیگران نیز در این راه حساب می‌كنند. این تقریبا یك قاعده كلی است كه میزان و شدت «خودمحوری» انسان‌ها بستگی به میزان درد و ناراحتی آنان دارد.
بطور كلی، برای این افراد، موضوع بحث و گفتگو مطرح نیست، همینقدر كه بحث در مورد آنان باشد، برایشان كافی است. آنان به‌تدریج درون‌گراتر می‌شوند و نشانه‌های «افسردگی» را ظاهر می سازند.

خصوصیات افراد مبتلا به سادیسم

یكی از نشانه‌های تمایلات سادیسمی این است كه شخص از نفس آزار رساندن به‌دیگران لذت برده و نیتش مستقیما اذیت دیگران است. اما تیپی مانند برتری‌طلب اقتضای روحیاتش اذیت دیگران است نه اینكه مانند یك سادیسمی از لذت دیگران لذت ببرد یا شخصی ممكن است به‌خاطر حفظ منافع خودش با كسی نزاع و كشمكش داشته باشد و دائما درصدد آزار او برآید. این آزار و اذیت‌ها فی‌نفسه دلیل تمایلات سادیسمی نیست زیرا مستقیما هدفشان آزار دیگران نیست.

سادیسم پدیده‌ای است كه وسیع كه به صورت‌های مختلف ظاهر می‌شود.
علائم و روش‌های ارضاء تمایلات سادیسمی:
1- بازی با عواطف دیگران
2- میل استثمار دیگران
3- میل محروم ساختن دیگران و دریغ از آنهاست. البته در شرایط معینی ممكن است خیلی هم دست و دلباز باشد ولی چیزی كه مشخص است، خنثی كردن و از بین بردن لذتی است كه دیگری از این دست و دلبازی می‌برد.
4- میل نكوهش و تحقیر دیگران
حسد، احتیاج به كم ارزش كردن دیگران، بدبینی و نارضایتی از زندگی، یك عامل بروز تمایلات سادیسمی است. عامل دیگر احساس یأس و درماندگیست و اگر نتواند بطور مستقیم ستیزه‌جویی خود را متوجه دیگران سازد، تحت عنوان پند و اندرز،‌دلسوزی، خیرخواهی، میل كمك و غیره نیشش را می‌زند.


ركساناطلا آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 07-15-2013   #15 (لينک اين پست)
عضو پرشين سون
 
آواتار sonoor
 
تاريخ عضويت: Jul 2009
پست ها: 11,258
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 4 بار در 3 پست
چوق: 0
فعاليت Longevity
0/20 17/20
Today پست ها
ssss11258

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

رکی عزیز باید منو ببخشی که دخالت میکنم ولی اگه سعی کنی از چیزای ساده و عامیانه شروع کنی و کوتاه جذاب تر شاید بشه

به هرحال پیشاپیش برای وقتی که برای مدرسه مون میذاری ممنونیم


sonoor آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 07-15-2013   #16 (لينک اين پست)
عضو پرشين سون
 
آواتار ركساناطلا
 
تاريخ عضويت: Mar 2012
پست ها: 3,177
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 8 بار در 5 پست
چوق: 0
فعاليت Longevity
0/20 13/20
Today پست ها
sssss3177

عکسهای خریداری شده
پيش فرض فرويد ونظريه روانكاوي

[SUP]نظريه روانکاوي زيگموند فروید [/SUP]

[SUP]
نظريه روانکاوي زيگموند فروید
[/SUP]

[SUP] نظريه روانکاوي (1) زيگموند فرويد (2) يک ديدگاه جامع و فراگير است که تمام جنبه هاي مختلف شخصيت را از زمان پيدايش تا درمان اختلالات شخصيت شامل مي شود. اين نظريه رشد کودک را طي گذر از مراحلي که هر کدام از آنها روي يکي از اندام هاي مختلف بدن تکيه دارد، تفسير مي کند. در طي دوره اي که در آن کودک با والد همجنس خود رقابت دارد قسمت اعظم شخصيتش شکل مي گيرد.
شخصيت از سه سطح آگاهي(3) تشکيل شده است و به سه قسمت تقسيم مي شود: نهاد(4) ، خود(5) و فراخود(6) (نهاد، من و من برتر)، که هر کدام از اين قسمتها وظايف متفاوتي دارند. خود وظيفه مديريت سيستم را به عهده دارد، يعني، بدين ترتيب که به وسيله مکانيزم هاي(7) ، متعددي مي تواند در برابر اضطراب که نشانگر تهديدهاي نامتعادل و ناهماهنگي بين اين سه جزء شخصيت و دنياي خارج است، دفاع کند.
اختلالات(8) رواني زماني ظاهر مي شوند که خود نتواند به مسئوليت هايش عمل کند، به عبارت ديگر، نتواند بين سه جزء شخصيت تعادلي ايجاد کند. فرويد اين اختلالات رواني را با روانکاوي درمان مي کرد. روانکاوي، يعني، صحبت آزادانه بيمار درباره هر چيزي که به ذهنش خطور مي کند و از اين طريق درمانگر(9) مي تواند با فراخواندن تعارضهاي مزاحم از سطح ناهشيار به سطح آگاهي و هشياري به بيمار کمک کند. نظريه روانکاوي، ضعفها و تواناييهايي را داراست. از جمله نقاط ضعف اين نظريه اين واقعيت است که از زماني که فرويد نظريه خودش را ارائه داده تقريباً صد سال مي گذرد.
[/SUP][SUP]مقاله آغازگر زيگموند فرويد
[/SUP]
[SUP]يک نظريه جامع
[/SUP]
[SUP]ما بررسي خود را در مورد مفهوم سازي(10) از شخصيت، با نگاهي به کار زيگموند فرويد(1939-1856) کسي که نظريه روانکاويش منبع جامع مطالعه شخصيت بوده و هست، آغاز مي کنيم. نظريه روانکاوي فرويد شامل رشد، ساختار و عملکرد شخصيت هم در افراد طبيعي و هم در افراد غيرطبيعي است. ما فرصتي خواهيم داشت که نگاهي انتقاد آميز به کار فرويد بيندازيم، ولي در ضمن نمي توان منکر عظمت موفقيت هاي فرويد شد. رساله فرويد نگرش ما را نسبت به طبيعت انسان و حتي به خود فرهنگ غربي تغيير داد. رمانها، نمايشها، فيلمها، نظامهاي تعليم و تربيت، تحليل هاي تاريخي، بيوگرافي ها، سيستم هاي تبليغاتي، نحوه صحبت کردن با ديگران، شيوه تربيت فرزندان و حتي درمان اختلالات بيماران رواني که چه تاييد بکنيم و/ يا تاييد نکنيم، با اين حال، در تمام زمينه هاي مذکور، تمام و کمال، نشان خارق العاده بودن مغز زيگموند فرويد را مي توان مشاهده کرد.
کرپونيک(11) ، داروين(12) ، مارکس(13) و اينشتاين(14)، همگي مانند فرويد انقلابي عظيم در شيوه تفکر ما در مورد جهان و خودمان به وجود آوردند.
[/SUP][SUP]روانکاوي
[/SUP]
[SUP]فرويد تحصيلات خود را در پزشکي با تخصص عصب شناسي(15) به پايان رسانده بود. چارچوبي که فرويد نظريه خود را در آن به وجود آورده، طبابتش بود، يعني، مردان و زنان بي شماري با مشکلاتي به نام اختلالات عصبي(16) براي درمان به او مراجعه مي کردند. زماني که فرويد اين بيماران را درمان مي کرد به تدريج روانکاوي را توسعه داد. روشي که هم به عنوان شيوه معالجه بيماران و هم به عنوان تکنيکي جهت مطالعه شخصيت از آن استفاده کرد.
[/SUP][SUP]مفاهيم اساسي (17)
[/SUP]
[SUP]غرايز (18)، تعادل حياتي (19) و لذت جويي (20)
[/SUP]
[SUP]زمينه تجربي فرويد در طب بديهي و روشن است. فرويد انسان را به صورت يک ارگانيسم(21) بيولوژيکي مي داند که داراي نيازهاي اوليه جهت ادامه زندگي و بقاي نوع است. اين نيازها، اغلب غرايز ناميده مي شوند. و همين غرايز منبع تنشهايي است که بايد کاهش يابند.چون ما طوري خلق شده ايم که دائما به دنبال يک حالت توازن يا بهترين ميزان به نام تعادل حياتي هستيم. تنش، اين توازن و تعادل را به هم مي زند و حالت ناراحت کننده اي را به وجود مي آورد که ما مايليم آن را به شکلي از بين ببريم. چون يکي ديگر از ويژگي هاي اساسي انسان لذت جويي است که باعث مي شود ما هميشه به دنبال خوشي باشيم و از درد و ناراحتي اجتناب کنيم.
[/SUP][SUP]الگوي هيدروديناميک (22) ( زيست مايه)
[/SUP]
[SUP]ليبيدو (23) و اهميت جنس (24)
[/SUP]
[SUP]فرويد تحت تاثير فيزيک و روان شناسي زمانه و دوران خود بود. بسياري از فرضيه هايش نشانگر اين امر است که او مدل خود را بر پايه هيدروديناميک ها، علم سيالات قرار داده بود. فرويد ادعا مي کرد که تمام اعمال ما، چه فيزيکي، چه رواني، چه معطوف به هدفي يا صرفاً تفکر درباره آن، احتياج به نيرو دارند. فرويد به انسان به عنوان يک سيستم بسته نگاه مي کرد که داراي مقداري نيرويي ثابت و محدود است که اگر آن نيرو را در فعاليتي خاص مصرف بکند، نيرويي براي فعاليت هاي ديگر نخواهد داشت. اعتقاد داشتن به اين امر، وجود داشتن نيرو در داخل يک سيستم- منجر به اين مسأله شد که فرويد توانست نظريه روان پويشي(25) خود را شکل دهد.
فرويد نيروي مورد نياز براي تفکر، تخيل يا خواب ديدن را ليبيدو ناميد که اين لغت يک کلمه لاتين به معني هوس(26) يا شهوت(27) است. همين امر منعکس کننده تاکيدي است که فرويد بر غريزه جنسي(28) دارد. با اين که فرويد وجود نيازهاي فيزيولوژيکي ديگر را قبول داشت با اين حال، بيشترين اهميت را غريزه جنسي مي داد.
اين تاکيد او احتمالاً ناشي از مشاهدات وي در تجربه هاي باليني اش است. چون اکثر بيمارانش مشکلاتي داشتند که ريشه در يکي از مسائل جنسي داشت.
[/SUP][SUP]رشد رواني – جنسي (29)
[/SUP]
[SUP]مناطق شهوتزا (30)
[/SUP]
[SUP]فرويد سرچشمه ليبيدو و غريزه جنسي را در پوست مخصوصاً در غشاي مخاطي مي دانست. غشاي مخاطي در سطح بدن که در تماس با محيط خارجي است، وجود دارند. آنها بسيار حساس اند و تحريک آنها باعث ايجاد حالات خوشايندي مي شود. فرويد به آنها به نام مناطق شهوتزا اشاره مي کند.
مناطق شهوتزا نقش بسيار مهمي در مفهوم سازي فرويد به سوي رشد و هدايت تکانه هاي(31) جنسي بازي مي کنند. او رشد رواني- جنسي را بدين صورت توصيف مي کند که آنها چهار مرحله را طي مي کنند و هر کدام از طريق يک نقطه مشخص ناحيه شهوتزاي متفاوت، احساس لذت بخشي را به وجود مي آورند.
[/SUP][SUP]مراحل رشد
[/SUP]
[SUP]مرحله دهاني(32) ، که مربوط به سال اول زندگي کودک مي شود، زماني روي مي دهد که مادر به کودک شير مي دهد. مرکز اصلي ارتباط مادر وکودک دهان است که کودک از اين طريق احساس لذت مي کند. مرحله بعدي که مربوط به دو سال بعد است، مرحله مقعدي(33) ناميده مي شود. در اين مرحله، مرکز اصلي توجه تغيير مي کند. چون مادر سعي مي کند که دفع مدفوع کودک را از طريق آموزش توالت رفتن تحت کنترل در آورد و کودک از قرار معلوم از عمل دفع مواد زايد بدن احساس لذت مي کند. از اوايل سال چهارم مجدداً مرکز اصلي توجه تغيير مي کند. در اين مرحله، منبع اصلي احساس لذت، لذت شهواني(34) يا لذت جنسي است که از طريق برانگيختگي و تحريک آلت تناسلي(35) حاصل مي شود و اين دوره به نام مرحله آلتي(36) شناخته شده است. پس از اين مرحله، مرحله اي به نام دوره نهفتگي(37) است که در آن به نظر مي رسد غريزه جنسي آرام شده و سپس دوباره در دوران بلوغ(38) وقتي که فرد وارد مرحله تناسلي مي شود و بالغ مي گردد، لذت جنسي و انگيزه هاي جنسي مجدداً آشکار مي شوند.
[/SUP][SUP]تعارضهاي اديپ والکترا (39)
[/SUP]
[SUP]انتقال از مرحله آلتي به مرحله نهفتگي با فشار رواني(40) همراه است. فشار رواني در مورد پسران، تعارض اديپ و در مورد دختران تعارض الکترا ناميده مي شود.
فرويد معتقد بود که در مرحله آلتي تمام کودکان وابستگي جنسي و زيستي شديدي نسبت به والد جنس مخالف خود پيدا مي کنند. و تصورهاي رويايي در مورد تملک انحصاري خود نسبت به آن دارند. در اين تصورها والد همجنس خود را به صورت رقيب تنفرانگيزي مي پندارد. که مايل است او را از بين ببرد. اين نوع تمايل و کشش در کودک اضطراب به وجود مي آورد. زيرا چنان که اين امر آشکار شود، امکان دارد آن والد جهت دفاع از خود با کودک دعوا کند. ترس از تنبيه، متمرکز بر آلت تناسلي است که منجر به اضطراب اختگي(41) مي شود، يعني، از اين که به وسيله والد همجنس خود، مورد آزار و اذيت قرار گيرد و/ يا به وسيله او اخته شود، وحشت دارد.
[/SUP][SUP]همانند سازي (42)
[/SUP]
[SUP]مانند تمام اضطرابها، ترس از اختگي نيز بسيار ناراحت کننده است و کودک سعي مي کند که اين ترس را از خود دور کند. اين کوششها را به صورت سرکوبِ(43) تمايلات جنسي خود نسبت به والد مخالف جنس خود، بروز مي دهد، و با والد همجنس خود همانند سازي مي کند. اين عمل باعث از بين رفتن تعارض مي شود. در جريان همانندسازي با والد همجنس خود، کودک به صورت دروني عمل مي کند، يعني، کودک نظام ارزشها والگوهاي رفتاري والد همجنس خود را پذيرفته و سعي مي کند نقش او را بازي کند.
حل کردن تعارض اديپ و الکترا در سازگاري جنسي دوران بزرگسالي بسيار مهم است. چنانچه اين تعارضها به طور رضايت بخشي حل نشود، منجر به مشکلاتي مي شود که عقده اديپ(44) ناميده مي شود. اين عقده بدين صورت آشکار مي شود که کودک وابستگي خيلي شديدي نسبت به والد جنس مخالف خود پيدا کرده ونمي تواند از او جدا شود و نسبت به جنسيت خود در اوهام به سر مي برد و نمي تواند به صورت يک فرد بالغ با جنس مخالف خود رفتار جنسي مناسب داشته باشد. فرويد معتقد بود که ريشه اصلي همجنس بازي(45) در عدم حل رضايت بخش تعارض اديپ و الکتراست. ليکن هيچ نوع مدرکي وجود ندارد که اين مساله را تأييد کند.
[/SUP][SUP]تثبيت (46)
[/SUP]
[SUP]اگر تعارضها به طور مناسب ومقتضي حل نشوند، در سنين بزرگسالي باعث مشکلاتي خواهند شد وهمچنين تعارضهاي حل نشده، در مراحل دهاني و مقعدي، تأثيرات عميقي روي شخصيت فرد در سنين بزرگسالي خواهد گذاشت. اگر در مرحله دهاني کودک بيش از اندازه لذت برده باشد، اين امر براي سنين بزرگسالي تثبيت شده و در نتيجه تابع اعمالي خواهد بود که دهان در آن نقش عمده اي دارد و از اين طريق لذت خواهد برد، مثل خوردن، نوشيدن و سيگار کشيدن. چنانچه مرحله دهاني با محروميت مواجه گردد ممکن است فرد در سنين بزرگسالي بدبين، شکاک، طعنه زن و پرخاشگر شود.
تثبيت در مرحله مقعدي از آموزش هاي بسيار سخت و دقيق و تحت فشار اوليه توالت رفتن کودک ناشي مي شود. ويژگي هاي مقعدي از تجارب کودکي که به صورت دقيق، مطيع و اطاعت کننده خشک و مصمم جهت تميزي و پاکيزگي رفتار مي کند، شکل مي گيرد. به عبارت ديگر، اگر آموزش توالت رفتن با سلطه تمام و تحت فشار و ديرتر انجام پذيرد، فرد در بزرگسالي ممکن است خصوصياتي چون، بي ارادگي، سردرگمي، ناتواني و سلطه پذيري مفرط داشته باشد.
[/SUP][SUP]سطوح هشياري (47)
[/SUP]
[SUP]طبق نظر فرويد، دنياي رواني شامل سه سطح است: هشيار، نيمه هشيار، ناهشيار. سطح هوشياري بيانگر احساسها، ادراکات، تفکرات، تصورها و خاطراتي است که ما در حال حاضر به آنها آگاهي داريم. با اين حال، فرويد معتقد است که آن چيزي که ما به آن آگاهي داريم، فقط قسمت کوچکي است از آنچه در مغز ما جريان دارد. بخش ديگر از دنياي رواني در سطح نيمه هشيار جاي دارد و شامل افکار و خاطراتي است که به سرعت قابل دسترسي نيستند؛ ولي با اندک تلاشي مي توان به آنها دست يافت. وقتي شخصي مي گويد: نام فلان فرد در نوک زبانم است، نمونه اي از مواردي است که در نيمه هشيار جاي دارند. بخش عمده دنياي رواني در ناهشيار جاي دارد که ما به هيچ وجه از آنها آگاهي نداريم. سطح فوق، طبق معمول عميق و غيرقابل دسترسي است و انبار اميال و سايقهاي غريزي است که اين رويدادها را ما قبلاً به صورت ناخوشايند تجربه کرده و به صورت طبقه بندي شده در خود جاي داده ايم.
[/SUP][SUP]انگيزه هاي (48) ناهشيار
[/SUP]
[SUP]فرويد خاطرنشان مي سازد که بخش عمده اي از اعمال، افکار و احساس هاي ما به وسيله نيازهايي که ريشه در ناهشيار ما دارند – جايي که غرايز و اميال به طور فعال دنبال احساس رضايت و خوشي است- شکل مي گيرند. بنابراين، مي توان گفت: رفتاري که از فرد سر مي زند در اثر انگيزه هاي ناهشيارش است. همچنين فرويد ادعا مي کرد که منبع و سرچشمه اصلي رؤياها، لغزش هاي کلامي، رويدادها و فراموشي ها، انگيزه هاي ناهشيار است و هيچ چيزي بر حسب تصادف اتفاق نمي افتد، بلکه هر چيزي و هر رفتاري داراي علت است که به چنين عقيده اي جبرگرايي روان شناختي(49) گفته مي شود.
[/SUP][SUP]ساختار (50) شخصيت
[/SUP]
[SUP]نهاد، خود و فراخود
فرويد معتقد بود که شخصيت از سه بخش به هم پيوسته و/يا از ساختارهايي که در سه سطح هشياري که بحث آن در بالا گذشت، تشکيل شده است. هر کدام از ساختارهاي فوق- نهاد، خود و فراخود- به گونه اي طرح ريزي شده اند که داراي کارکردهاي روان شناختي مشخصي هستند و به شيوه هاي خاصي عمل مي کنند و همين امر باعث شده که آنها را به عنوان سه آدم کوچک فرض کنند که در درون سرما و در مغز ما قرار دارند و در حال انجام مأموريت هستند و مسئوليتي به عهده دارند و به يکديگر پيام مي فرستند. ناگفته نماند که فرويد به هيچ وجه اين سه ساختار را بدين صورت توضيح نداده است. اما به صورت ضمني نوشته هايي دارد که بيانگر اهميت ساختارهاي فوق است. با اين حال، وقتي ما از ديدگاه فرويد صحبت مي کنيم بايد به ياد داشته باشيم که اين سه جز شخصيت فرويد کارآمدتر و مفيدتر از ساختار نظري آن ها نيستند. آنها به صورت عيني و واقعي در ناحيه خاصي از مغز و/ يا بدن ما وجود ندارند و فرويد هم چنين اعتقادي نداشته است. اين مفاهيم و تصورهاي ذهني در جدول 1-3 نشان داده شده است.
[/SUP][SUP]نهاد
[/SUP]
[SUP]همه اعمال نهاد ناهشيارانه است: فرويد اعتقاد داشت که نهاد بخشي از شخصيت انسان است که با خود انسان زاده مي شود. اساس ذاتي ساختار فوق در غرايزي است که منشا زيستي دارد. دو بخش ديگر شخصيت سرانجام از نهاد ناشي مي شوند. نهاد در بردارنده همه انرژي هاي زيست مايه اي و روان شناختي است. بنابراين، نهاد منبع و منشأ تمام انگيزها هم محسوب مي شود و کاملاً ناهشيارانه است. مي توان گفت: ما هيچ گونه دسترسي مستقيم به آن نداريم يا به عبارت ديگر، ما از موجوديت يا طبيعت غرايزمان آگاه نيستيم و فقط زماني مي توانيم از نيازهاي فيزيولوژيکي خود آگاه باشيم که خود در صحنه ظاهر شود و در خدمت نهاد قرار گيرد.
[/SUP]
[SUP][/SUP]
[SUP]اصل لذت (60)
[/SUP]
[SUP]نهاد در سطح ناهشيار عمل مي کند. نهاد ابتدايي، غيرقابل کنترل و بدون بازداري عمل مي کند و در هر فرصتي به دنبال لذت آني و رهايي فوري از هر گونه تنش است. فرويد عملکرد فوق را اصل لذت مي نامد و از فرآيند اوليه استفاده مي کند تا هدف اين اصل را مشخص سازد. فرآيندهاي اوليه در خيالبافيها، تصورهاي ذهني خام، رؤياها و توهم هاي غيرمنطقي و سازمان نيافته مطرح مي شوند که همواره براي ارضاي تکانشهاي ابتدايي به کار برده و در روياها ظاهر مي شوند.
[/SUP][SUP]تمايز خود
[/SUP]
[SUP]در دوران اوليه زندگي، نهاد با مشکلاتي مواجه است. روياها و توهم ها نمي توانند يک نياز زيستي همچون گرسنگي را ارضا کنند.کاهش اين گونه نيازها به وسيله محيط بيروني صورت مي گيرد. غذا ( به صورت شير) هرگز آني همچنان که نهاد دوست دارد، دست يافتني نيست.
[/SUP]
[SUP][/SUP]
[SUP]حداقل زمان کوتاهي لازم است که شخصي مثل مادر بتواند شير را از يخچال برداشته در اختيار کودک قرار دهد و اين فاصله زماني را کودک بايد صبر کند تا بتواند از شير به عنوان تغذيه استفاده کند. انطباق با اين تجارب واقعي دنياي خارجي است که ساختار دوم شخصيت، يعني خود، رشد پيدا مي کند. اين رشد ممکن است مشابه با فرآيند تقسيم غيرمستقيم ياخته اي(ميتوز)(61) به نظر برسد. خود از نهاد جدا مي شود و بخشي از فضاي تصوري نهاد را تا زماني که مشغول شده باشد، پر مي کند. خود همچنين انرژي لازم را براي انجام بسياري از اعمال و ارضاي نيازها به همان ترتيبي که فرويد مطرح مي کند، از نهاد به دست مي آورد.
[/SUP][SUP]اصل واقعيت (خود)
[/SUP]
[SUP]اصل فوق به ميانجي بين تکانشها و خواستهاي نهاد با واقعيت هاي دنياي خارجي که وظيفه اساسي خود است، اشاره دارد. عملکرد آن با واقعيت سرو کار دارد. بر عکس نهاد که همواره بر اساس اصل لذت عمل مي کند، خود بر اساس اصل واقعيت عمل مي کند. بايد توجه شود که خواست و نياز نهاد چيست؟ و سازگاري آن تا چه حد امکان پذير است؟ اين امر بدين معني است که تکانشها بايد مهار شده و ارضاي آنها به تعويق افتد و خيالبافي ها کنترل شوند. در سازمان بندي و کنترل اعمال فوق از فرآيندهاي ثانويه استفاده مي شود. اين اعمال شناختي از قبيل ادراک(62) ، حافظه(63)، واقعيت آزمايي(64)، جهت گيري زماني(65)،توجه(66)، يادگيري(67)، کنترل فعاليّت حرکتي(68)، کسب تصور ذهني از خويشتن(69)( خود پنداري) و تشخيص و تميز مابين واقعيت و خيال را در بر مي گيرد، بخشي از خود هشيارانه است.
براي مقابله با واقعيت لازم است که حداقل بخشي از خود در سطح هشيارانه عمل کند. و مسأله واقعي اينجاست که برخلاف نهاد که تماماً در سطح ناهشيار عمل مي کند، خود در سطح هشيار، نيمه هشيار و ناهشيار عمل مي کند. در سطح هشيار، تمام اعمال شناختي که ما از آنها آگاهي داريم، جاي مي گيرند. برخي از اعمال جنبي و کناري مانند پاسخ هاي حرکتي خوب آموخته شده در دوچرخه سواري و درک زمان در سطح نيمه هشيار جاي دارند. و اعمالي همچون عقايد، خاطرات دردناک و مزاحم و/ يا حتي فکر کردن در مورد آنها مضطرب کننده است و فرد توان رويارويي با آنها را ندارند، در سطح ناهشيار قرار دارند.
[/SUP][SUP]شکل گيري فراخود
[/SUP]
[SUP]تاکنون ما خود را کاملاً به عنوان عمل گرايانه توصيف کرده ايم. خود درک مي کند چه مي تواند بکند و آن را انجام مي دهد. خود مشخص مي کند که عملکرد نهاد فقط به حداکثر رساندن لذت و خوشي و به حداقل رساندن درد و ناراحتي است. در واقع نهاد طبق قانون لذت جويي عمل مي کند و هرگز در مورد اين که، چه کاري خوب است، چه کاري شيطاني است و/ يا اين که، چه کاري درست يا غلط است، قضاوت نمي کند، يعني، خود ارزش گذاري نمي کند، بلکه فقط نقشهاي اجتماعي را ايفا مي کند تا از تنبيه در امان باشد. و در اين موقع است که سومين ساختار شخصيتي، يعني، فراخود در صحنه ظاهر مي شود.
[/SUP][SUP]فراخود
[/SUP]
[SUP]به ياد داريد هنگامي که ما در مورد حل تعارض اديپ بحث مي کرديم، خاطر نشان ساختيم که براي کاهش اضطراب اختگي، کودک خود را با والد همجنس خود، همانند ساخته و ارزشهاي او را مي پذيرد. فرويد فراخود را به عنوان مخزن و انبار ارزشها، اخلاقيات و ايده آلهاي دروني شده، مطرح مي کند.
شکل گيري فراخود نيز همانند تقسيم سلولي است. بدين ترتيب که از بخش هايي از نهاد و خود جدا مي شود، انرژي خود را از نهاد گرفته و راه دستيابي به واقعيت هاي جهان خارج را از طريق ميانجيگري خود به دست مي آورد.
[/SUP][SUP]بخشي از فراخود هشيارانه است
[/SUP]
[SUP]فراخود در حقيقت داور و قاضي رفتارهايمان است. فراخود همانند خود قسمتي هشيارانه، قسمتي نيمه هشيارانه و قسمتي نيز ناهشيارانه است. ارزشها و عقايدي که به سهولت قابل دسترسي هستند، در سطح هشيارانه جاي دارند و آنهايي که با اندک تلاشي قابل دسترسي هستند، در سطح نيمه هشيار و آنهايي که ما از آنها آگاهي و اطلاعي نداريم، در سطح ناهشيار قرار دارند. همانند هر چيز ناهشيار ديگري، تصور اين که ارزشهاي ناهشيار چه مي توانند باشند، دشوار است. اعمالي مثل زنا با محارم و آدمخواري از جمله مواردي است که ما بدون اين که علت آن را بدانيم، از انجامش خودداري مي کنيم.
[/SUP][SUP]احساس گناه، غرور و خود ايده آل
[/SUP]
[SUP]برخلاف خود، فراخود هيچ گونه دسترسي به دنياي خارج ندارد. فراخود عقايد درست و غلط خود را از کشفيات خود در موقع قوانين و ارزشهاي جامعه کسب مي کند، و قضاوتهاي خود را با اعمال موثر خود تقويت مي کند. براي انجام چنين کاري، فراخود داراي يک نيروي تنبيه و پاداش، احساس گناه و غرور است. يا به عبارت ديگر، فراخود منبع اساسي تقويت کننده است که مي تواند احساس گناه، پاداش و تنبيه و غرور را ايجاد کند و به عنوان مرکزي براي قضاوت فراخود، در درون خود، خود ايده آل را به وجود مي آورد و اساساً آن تصور فرد است از آنچه بايد باشد. بايدها، نبايدها و اجبارها از گنجينه لغات فراخود هستند.
[/SUP][SUP]يک توازن (70) حساس (71)
[/SUP]
[SUP]کنش متقابل اين سه ساختار، يعني نهاد، خود و فراخود، و روابط آنها با دنياي خارج مي تواند بدين گونه توصيف شود: نهاد مي خواهد، خود جستجو مي کند تا آن را دريابد و دنياي خارج آن را ممکن يا غيرممکن مي سازد و فراخود ممکن است آن را تاييد بکند و/يا تاييد نکند. کنترل و نگهداري اين تقاضاهاي ناهمساز(72) در يک حد تعادل، وظيفه بي نهايت مهمي است که خود را مشغول مي کند.
[/SUP][SUP]خطرات ناشي از هم پاشيدگي (73)
[/SUP]
[SUP]نه تنها خود مسئول اعمال شناختي گوناگون است، بلکه همچنين بايد مهر درست يا غلط بودن آن اعمال را از فراخود دريافت کند و بتواند تحريکات نهاد را مهار کرده و انتظارات و قوانين و موقعيت هاي دنياي خارج را نيز بررسي کند ( اغلب همه کارهاي فوق را بايد در يک زمان انجام دهد).
[/SUP][SUP]اضطراب و مکانيزم هاي دفاعي (74)
[/SUP]
[SUP]اضطراب
[/SUP]
[SUP]هر وقت عامل توازن حساس، خود را تهديد کند و باعث متزلزل شدن آن شود، زنگ خطري به صدا در مي آيد. اين زنگ خطر اضطراب نام دارد. اضطراب هيجان شبيه به ترس است، با اين تفاوت که ترس عامل مشخص و ويژه دارد؛ در حالي که اضطراب بيشتر جنبه عمومي دارد و احساس وحشت و ترس مبهم و نامعلوم است.
[/SUP][SUP]مکانيزم هاي دفاعي
[/SUP]
[SUP]اضطراب يک احساس نامطبوع است و همانند تمام احساس ها و تجارب نامطبوع، خود سعي مي کند از آنها دوري و يا فرار کند. براي انجام اين کار، خود تلاش مي کند با توسل به يک و/ يا چند راهبرد، اضطراب را کاهش دهد و در واقع عامل ترس و تهديد را که اضطراب علامت و نشانه آن است را از بين ببرد. اين برنامه هاي درازمدت يا راهبرد را به نام دفاع هاي خود يا مکانيزم هاي دفاعي مي نامند.دفاع بر ضد اضطراب و سعي و کوشش در جهت حفظ، نگهداري، ثبات و جامعيت شخصيت همواره ادامه دارد و از اين طريق به خود اجازه داده مي شود که اعمال مختلفي را جهت حفظ ثبات و تعادل انجام دهد.
قبل از اين که مکانيزم هاي دفاعي را مورد بررسي قرار دهيم، لازم است به اين نکته مهم تأکيد کنيم که کاربرد خود در سطح ناهشيار صورت مي پذيرد، لذا ما به طور آگاهانه از آنها استفاده نکرده و از به کارگيري اين مکانيزم ها با اطلاع نيستيم، براي اينکه تعداد زيادي از اين مکانيزم هاي دفاعي، شيوه هايي براي فريفتن و تسکين خودمان هستند. ولي اگر از نحوه استفاده آنها باخبر مي شديم، آنها ارزش و تأثير خود را از دست مي دادند.
[/SUP][SUP]سرکوبي (75)
[/SUP]
[SUP]سرکوبي اساسي ترين مکانيزم دفاعي و در صدر عمليات دفاعي خود قرار دارد. سرکوبي صرفاً از فشار غيرقابل قبول تکانه ها(76) و خاطرات(77) زير سطح آگاهي(78) و نگهداري شده در سطح ناهشيار تشکيل شده است. تحريکات سرکوب شده، هرگز نابود نگرديده و زماني که خود سپر دفاعي خود را از دست مي دهد، غالبا در سطح هشيار ظاهر مي گردند. طبق نظر فرويد در حالت خواب تحريکات سرکوب شده، در رؤياهاي شخص متجلي مي شوند. يا وقتي که شخص تحت تاثير مواد مخدر و/يا الکل است، تحريکات سرکوب شده مي توانند صحنه بسيار مناسبي براي ظهور به دست آورند.
نگهداري حالت سرکوب در زماني که نهاد تحت تاثير تعداد زيادي از تحريکات غيرقابل قبول قرار گرفته است، صرف انرژي بسيار زيادي را توسط خود ايجاب مي کند که بدين ترتيب، انرژي جهت انجام ساير وظايف و اعمال مهم خود باقي نمي گذارد. بنابراين، جاي خوشبختي است که خود مکانيزم هاي دفاعي اضافي ديگري دارد که مي تواند جهت کاهش يا منحرف کردن فشار تحريکات سرکوب شده به کارگيرد ( اينها سوپاپ اطميناني از الگوي هيدروديناميک است).
[/SUP][SUP]فرافکني (79)
[/SUP]
[SUP]فرافکني زماني به عنوان مکانيزم دفاعي به کار برده مي شود که تحريکات غيرقابل قبول فرد به ديگران نسبت داده شود. همين که فرافکني رخ دهد، فرد انرژي زيادي را جهت آزار و اذيت آنهايي که تحريکات خود را بر او به کار گرفته اند، مصرف مي دارد. به نظر مي رسد که خود قادر نيست به طور مناسب با تحريکات دروني(80) مقابله کند و خود را در مقابل آنهايي که احتمالاً تحريکات خارجي دارند، مجهزتر احساس مي کند. البته اين مطلب معمولاً نمي تواند درست باشد و همين امر نشان مي دهد که فرافکني نه تنها مکانيزم دفاعي مؤثر نبوده، بلکه رابطه فرد را با ساير افراد نيز خرابتر مي کند.
فرافکني همانند ساير مکانيزمهاي دفاعي، ناهشيار است. اما فرد مي تواند نحوه عمل آن را تصور کند. مانند زماني که فرد مي گويد:" به نظر چه کسي هرزه نگاري(81) جالب است. با توجه به اين که هرزه نگاري کار زشتي است، بايد قوانيني وجود داشته باشد تا کساني که مرتکب اين کار مي شوند، تنبيه گردند."
[/SUP][SUP]واکنش وارونه (82)
[/SUP]
[SUP]در واکنش وارونه، خود مجدداً يک روزنه غيرمستقيم براي تخليه فشارهايي که به وسيله تحريکات سرکوب شده ايجاد شده، پيدا مي کند. لکن در اين موقع تحريکات ناهشيار به صورت رفتار متضاد ظاهر شده و بالاخره نحوه بياني در سطح هشيار پيدا مي کند. تکانه هاي يک مادر در جهت آزار کودکش، غيرقابل قبول، هم براي فراخود و هم براي جامعه است که امکان دارد به صورت واکنش وارونه عمل کند، يعني، به صورت حمايت افراطي و مهار انرژي و فعاليّت کودک باشد. چنين رفتاري معمولاً به رشد اجتماعي کودک لطمه و صدمه وارد مي سازد. بنابراين، واکنش وارونه مادر ممکن است در اثر تحريکات متضاد که در جهت دفاع کودک باشد، به کودک آسيب برساند. واکنش وارونه همانند فرافکني نه مؤثر است و نه سازنده.
[/SUP][SUP]والايش (83)
[/SUP]
[SUP]همه مکانيزم هاي دفاعي همانند واکنش وارونه و فرافکني نتايج زيانباري به بار نمي آورند. والايش معمولاً هم موثر است و هم سازنده. در اينجا انرژي غيرقابل قبول تحريکات، به صورت والايش يافته، تبديل به رفتار مورد قبول جامعه مي شود. به عنوان مثال، يک تحريک غيرقابل قبول پرخاشگرانه ممکن است به صورت شکستن هيزم يا راندن سريع قايق تخليه و بيان شود. تخليه مقعدي کودکانه در خصوص بازي با مدفوع، خود ممکن است به صورت والايش يافته به وسيله کار با گِل، يا نقاشي با رنگ و روغن بيان شود. فرويد تمام کوششهاي فرهنگي و موفقيتها را به عنوان نتايج تحريکات اوليه، والايش يافته مي داند. لازم به توضيح است که بيان مثال مربوط به نقاشي در نوع خودش در اين نظريه به هيچ وجه اثر هنري تابلو نقاشي يا توانايي فرد را در تحسين آن زايل نمي کند.
[/SUP][SUP]انکار (84)
[/SUP]
[SUP]وقتي مکانيزم دفاعي انکار به کار گرفته مي شود که منشا اضطراب معمولاً يک ادراک است که اگر معناي حقيقي آن تشخيص داده شود، ممکن است قابليت انجام وظيفه خود(85) را مضمحل کند. در مورد مکانيزم انکار مي توان زني را مثال زد که وجود غده اي را در سينه اش احساس مي کند. ولي از قبول اين که غده مزبور مي تواند غده سرطاني باشد، امتناع مي ورزد و به همين دليل از مراجعه به پزشک و مشورت با آن خودداري مي کند. اگر مي شد که انکار را در قالب کلمات بيان کنيم( که به علت ناهشيارانه بودن مکانيزم دفاعي امکان ندارد)، مي توان چنين گفت:"آن هرگز حقيقت ندارد" که البته اين امر نشان مي دهد که انکار يک نوع دفاع است که نتايج شوم به بارمي آورد.
[/SUP][SUP]دليل تراشي (86)
[/SUP]
[SUP]مکانيزم دفاعي دليل تراشي مربوط به انکار مي شود. خود زماني که تصور فرد از خودش به مخاطره مي افتد، به دليل تراشي روي مي آورد. همان طوري که قبلاً اشاره شد، تصور فرد از خودش به وسيله خود نگهداري مي شود، و از عقايد فرد در مورد خودش تشکيل شده است.
وقتي دانشجويي اين تصور را از خودش دارد که بهترين دانشجوي کلاس است، ولي دريک امتحان بسيار ضعيف عمل مي کند و نمره کمي مي گيرد، معلم را به خاطر ناعادلانه نمره دادن سرزنش مي کند، مکانيزم دليل تراشي رابه کار مي برد.
به کارگيري راهبرد اخم و ترشرويي کردن در خصوص پيدا کردن دليل منطقي براي شکستها و قصور، يک وسيله ناهشيار است نه بهانه جويي آگاهانه. تفاوت بين دليل تراشي و بهانه جويي اين است که فرد در حالت صداقت کامل اقدام به دليل تراشي مي نمايد، در صورتي که در موقع بهانه جويي فرد مي داند که دليل واقعي را انکار مي کند. آيا دليل تراشي يک مکانيزم دفاعي سازنده است؟ اگر دانشجوي مثال بالا را از تدارک براي امتحان بعد باز ندارد، مکانيزم دفاعي سازنده اي است.
[/SUP][SUP]جابه جايي (87)
[/SUP]
[SUP]با بررسي جابه جايي، ما دوباره تحريکات اساسي نهاد را مورد بررسي قرار مي دهيم. در اينجا خود به همراهي فراخود، در جهت سازگاري با واقعيت خارجي براي به دست آوردن نتايج احتمالي که آنها را غيرقابل قبول يافته است، مي پردازد. اگر تحريکات بيان شوند، فراخود يا محيط و/ يا هر دو تنبيه خواهند شد و شخصيت فرد را مورد تهديد قرار خواهد داد. در نتيجه خود دچار اضطراب و ناراحتي خواهد شد. يک مثال از جابه جايي، رفتار مردي است که از رئيسش ناراحت است. اگر اين مرد به وسيله حمله کردن و کتک زدن رئيسش، عصبانيت خود را فرو نشاند، احتمالاً شغل خود را از دست خواهد داد ( يک واقعيت خارجي)، بنابراين، او عصبانيت خود را نسبت به رئيسش سرکوب کرده و آن را به خانه مي آورد، و ممکن است نسبت به همسرش پرخاشگري کند و همين امر باعث مي شود که احساس گناه به او دست دهد ( يک نتيجه فراخود). يا اين که همسرش از پختن غذا خودداري کند (واقعيت خارجي ديگر). در اين حال، او به کنار سگ خانه رفته و بدون هيچ دليلي به سگ لگد مي زند، زيرا دليل اين امر ناهشيارانه بودن جابه جايي عصبانيت است که او نتوانسته است در مقابل رئيسش عکس العمل دلخواه نشان بدهد. آيا مکانيزم جابه جايي يک مکانيزم دفاعي سازنده است؟ مي توان گفت: بلي سازنده است. در اين مثال مي بينيم که مرد مذکور هم شغل خود را حفظ کرده و هم غذايش را صرف کرده است. اما واي به حال سگ بيچاره.
[/SUP][SUP]برگشت (88)
[/SUP]
[SUP]بعضي از افراد از مکانيزم دفاعي برگشت در مقابله با اضطراب واقعي يا اضطراب ناشي از يک آسيب بالقوه استفاده مي کنند. مانند از دست دادن يک فرد مورد علاقه، اخراج از شغل، آتش سوزي در منزل، از دست دادن يک عضو بدن و شکست در يک کار يا مأموريت مهم. اين شيوه رفتار که بر اساس رفتار سنين کودکي صورت مي گيرد، رفتاري مناسب و مطلوب در مراحل اوليه رشد است. ولي در زمان فعلي، يعني، در سنين بزرگسالي رفتاري ناسازگارانه(89) است که متناسب با سن فعلي فرد نيست. در بزرگسالان، مکانيزم برگشت به دوران کودکي ممکن است به شکل هاي مختلف صورت گيرد. از جمله وابستگي غيرعادي، خوردن يا نوشيدن مفرط و/ يا ميل مفرط به خواب.
مکانيزم برگشت، مراحل رشدي را مشخص مي سازد که فرد در آن مراحل، تجربه تثبيت داشته است. همان طوري که قبلاً بحث شد، اين مسأله به وسيله فرويد به عنوان يک پيامد حاصل از عدم انتقال از يک مرحله رشدي به مرحله ديگر رشد، مطرح شده است. تا زماني که رفتار نارس و رشد نيافته به عنوان رفتار ناسازگارانه تعريف مي شود، برگشت، مکانيزمي است که سازنده نخواهد بود.
[/SUP]
[TABLE="class: t, align: center"]
[TR]
[TD]
[SUP]مکانیزمهای دفاعی[/SUP]
[/TD]
[TD]
[SUP]فعالیت و نحوه عمل مکانیزم[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD]
[SUP]سرکوبی[/SUP]
[/TD]
[TD]
[SUP]واپس رانی و سرکوب کردن عامل تهدید کننده در سطحی پایینتر از سطح هشیاری و آگاهی[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD]
[SUP]فرافکنی[/SUP]
[/TD]
[TD]
[SUP]نسبت دادن به تحریکات غیرقابل قبول به دیگران[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD]
[SUP]واکنش وارونه[/SUP]
[/TD]
[TD]
[SUP]برگشت به یک سطح نارس رشد، معمولاً[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD]
[SUP]برگشت[/SUP]
[/TD]
[TD]
[SUP]برگشت به یک سطح نارس رشد، معمولاً سطحی که تثبیت صورت گرفته است[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD]
[SUP]جابه جایی[/SUP]
[/TD]
[TD]
[SUP]بیان تحریکات پرخاشگرانه در راستای یک هدف مطمئن[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD="width: 118"]
[SUP]والایش[/SUP]
[/TD]
[TD="width: 425"]
[SUP]تحریکات غیرقابل قبول را به صورت رفتار مورد جامعه ارائه دادن[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD="width: 118"]
[SUP]دلیل تراشی[/SUP]
[/TD]
[TD="width: 425"]
[SUP]ارائه دلایل قابل قوبل و موثق برای رفتار غیرقابل قبول و / یا عدم توانایی و کوتاهی در انجام رفتار مناسب[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[TR]
[TD="width: 118"]
[SUP]انکار[/SUP]
[/TD]
[TD="width: 425"]
[SUP]عدم قبول و پذیرش اطلاعات تهدید آمیز[/SUP]
[/TD]
[/TR]
[/TABLE]
[SUP]جدول 2-3: مکانيزمهاي دفاعي عمده، از ديدگاه فرويد.[/SUP]


ركساناطلا آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 07-15-2013   #17 (لينک اين پست)
عضو پرشين سون
 
آواتار ركساناطلا
 
تاريخ عضويت: Mar 2012
پست ها: 3,177
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 8 بار در 5 پست
چوق: 0
فعاليت Longevity
0/20 13/20
Today پست ها
sssss3177

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

چشم عزيزم
سادشون ميكنم


ركساناطلا آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
قدیمی 07-15-2013   #18 (لينک اين پست)
عضو پرشين سون
 
آواتار sonoor
 
تاريخ عضويت: Jul 2009
پست ها: 11,258
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 4 بار در 3 پست
چوق: 0
فعاليت Longevity
0/20 17/20
Today پست ها
ssss11258

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

مرسی آواتار قشنگ

ساده باشن و کوتاه بچه های تنبل مدرسه ی ما رغبت بیشتری میکنن که بیان

سپاس بی نهایت دارم ازت خانوم گل که قبول زحمت کردی :flirty4:


sonoor آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
کلاس, روانشناسی


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 02:09 AM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.