صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالار های گفتگوی آزاد | Free Discussion > گفتــگوی آزاد > داستان های انجمن
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  تایپیک مسدود شده است.
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 03-04-2011   #1 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
سفر نوروزی به اونورتراک

سلام .
خب بالاخره که باید یکی یه داستانو استارت بزنه یا نه ؟
چه کسی بهتر از من که اولین داستانسرای ایرانتراک هم هستم ؟
داستان ، قصه سفر اعضای ایرانتراک در روز های عید به اونرتراکه ، خب شروع کنید ببینم چیکار میکنید .
فقط هر کی که میخواد استارت یه قسمت از داستان رو بزنه ، رزرو یادش نره .
شروع کنید دوستان .


satrap_13 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-04-2011   #2 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

به نام خدا

ساختمان مرکزی ایرانتراک ، دفتر مدیریت ساتراپ:

متین از یه خیار بعنوان میکروفن استفاده می کنه و با حرکاتی ناموزون آهنگ پارسال بهار دسته جمی رفته بودیم زیارت رو میخونه

سجاد و میلاد هم در حال اجرای حرکات موزون هستن

پدرام هم داره با گیتار آهنگ می زنه .

وسط قر دادن یهو در دفتر باز میشه
آهنگ خوندن بچه ها قطع میشه ، و به ساتراپ نگاه میکنن .
میلاد : پسر به تو یاد ندادن موقع وارد شدن به یه جایی در بزنی ؟
ساتی : ببخشید از اینکه برا ورود به دفتر خودمم در نزدم
پدرام : من بخشیدمت برو خوش باش
ساتی :
متین میون حرفشون میپره و میکروفن (خیار) به دست میگه :
خوب دوستان ، یکی به جمعمون اضافه شده که میدونم خیلی دوست دارین اونم براتون بخونه ، ساتی جان خواهش میکنم بیا رو سن ، تشویقش کنین
میلاد و پدرام و سجاد : ساتی ، ساتی
ساتراپ : جمش کنین بند و بساطو ، الان همه میریزن اینجا
سجاد : چرا ؟
- جلسه مدیران داریم ، میخوان برا سفر عید برنامه ریزی کنیم .
متین : کجا حالا ؟
- نمیدونم ، شایعه شده میریم اونورتراک ، مثل اینکه با یه کریستی بعنوان راهنما قرارداد بستن که بریم جنگلای اونرتراکو نشونمون بده

در همین لحظه در زده میشه : سجاد : کیـــــــــــــــــــــــ ـه ؟ . . . . .


satrap_13 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-05-2011   #3 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض

در یهو وا میشه
اهـــــــــــــــــــــــ ـــــــــــــم اهااااااااااااااااام
یالله
بلله صدای حاج حامد بود !
وارد میشه و با بچه ها سلام علیک میکنه
حامد: سلام علیکم ورحمه الله
در همون لحظه سجاد یه پرتقال از رو میز بر میداره و پرت میکنه طرفش
حامدم جا خالی میده
حامد: اخه تو کی میخوای ادب یاد بگیری جدی نمیشه با شما برخورد کرد :it65:
سجاد : این میزو رو سرت خراب میکنما
ساتی: بسه دیگه خب کار و زندگی داریم افتادید به جون هم
متین: مهتی (مهدی) کو پس؟
حامد: رفته شلوار بخره واسه عید :Moadab:
ساتی: جریان سفر نوروزی چی شد همون اونورتراکه ؟
حامد: اره احتمال زیاد منتها باید .... دددده دیس دره دددده دیس دره (اهنگ موبایل ) بله الو الو ای کوفت کدوم گوری هستی ؟
بیا گمشو دفتر ساتی
متین : کی بود ؟
حامد: مهتی
سجاد: زنگ بزنید ابجیه شمپت هم بیاد !
حامد: ملیح ؟
سجاد: نه اقدس مگه چندتا ابجی شمپت داریم مهندس
حامد: ببند فکتو کلنگ
ساتی: اااااااااااااااااااه بسه دیگه :it65:
تق تق تق (صدای در)
یالله
متین:بـــــــــــــــــــ ـــــــــــه چطوری حاج مهتی
مهدی: قربون بچز ایرانتراک و حومه
سجاد: جیگرتو :Moadab:
حامد: خیلی خب بذارید من یه زنگ بزنم به کریستی یه تاریخیو تعیین کنیم
با مینی بوس بریم اونورتراک عید
مهدی: کریس دیشب ایمیل داده گفته هتل 1 ستاره مزار شریف رو داره واسمون اماده میکنه بهش تعداد بدید
مدیر هتل خودشه و کبری
ساتی: بنزین رو چیکار کنیم ؟
متین : یه بچه مایه میشناسم که میتونه تامین کنه
حامد : نــــــــــــــــــــــــ ـــــــــه کی؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟


ادامه دارد


sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-06-2011   #4 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار MaliiH
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
پست ها: 12,065
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 4 بار در 4 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
ssss12065

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

در همين حين كه پسرها در حال تصميم گيري بودن يهو احساس كردن شيشه هاي اتاق داره ميلرزه

مهتي : كيه .. يا ابالفضل .. چي شده ؟


متين : نترس داداش اين صداي چنجر ماشين الهه است .. فكر كنم دخترا هم اومدن

ساتي : اين ادا و اطفارا چيه متين ؟؟؟ همه با هم يك گروه هستيم .. سايت بدون اونا كه صفايي نداره

حامد : باز شماها به جون هم افتادين .. بزار ببينيم كيا هستن

در همين حين صداي حرف دخترا ميومد كه دارن به اتاق نزديك ميشن در باز شد و دخترها وارد شدن

مليح : شنيدم بدون ما داشتين تصميم ميگرفتين

نيلو : حامد مليح راست ميگه ؟؟؟


الهه : بانو حالا اين دفعه رو ببخشيم ..


مونا و ستاره هم سلام ميكنن و وارد ميشن


مونا : خب بحث سر چيه و داشتين چي ميگفتين ؟

سجاد : آبجي ما داشتيم تصميم مي گرفتيم براي عيد يه سفر جور كنيم و بريم يه جايي صفايي كنيم


ستاره : خب چه تصميم هايي گرفتين تا حالا ؟

حامد : تصميم گرفتيم بريم اونور تراك كريستي هم برامون هتل جور كرده ..

مليح : بهتر نيست يه جايي بريم كه همه بتونيم بريم ؟


متين : حتماً ماماناتون اجازه نميده


الهه : نه مهندس .. به خاطر بعضيا گفتيم كه سربازي نرفتن و نمي تونن از مرز رد بشن :laugh3::laugh3:

در همين حين بغض وحشتناكي متين رو فرا گرفت و ديد كه موقعيت مناسب نيست همون جا بغض رو در خودش خفه كرد

نيلو : بهتر نيست تو همين كشور خودمون سفر كنيم ؟

حامد : باز اين وطن دوستي خواهر ما فوران كرد


ساتي : البته اين نظر هم بد نيست .. ميتونيم هر دو سه روزي خونه يكي از بچه ها خراب بشيم


و .....



MaliiH آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-06-2011   #5 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

ساتي : البته اين نظر هم بد نيست .. ميتونيم هر دو سه روزي خونه يكي از بچه ها خراب بشيم و ...........
چرا به من نگاه می کنین ؟
حامد (با یک لبخند کذایی ) : خوبی ساتی جان ؟ کوچولو خوبه ؟ خیلی وقته ندیدیمشا!:glad3:
متین : الهی عمو قربونش بشه که چقدر دلم براش تنگ شده !
ملیح : راستی بچه ات میدونه یه عمه به باحالی من داره ؟:(10):
پدرام : می خوای براش ساز بزنم تا اونو برقصونم ؟
ساتی با عصبانیت : جمع کنین این بند و بساطو ! من با هزار ترفند از خانمم اجازه گرفتم بیام سفر ، حالا شما می خواین خونه ما چتر شین ! عمراً !
الهه : ساتی جان مهمون حبیب خداست !
ساتراپ با لبخندی موذیانه : باشه ، فقط پوشک محمدپارسا رو نوبت به نوبت باید عوض کنین ! قبوله ؟:(88):
مونا ::it66: چطوره بریم اونورتراک ؟ بنده خدا کریستی منتظره ها! زشته !
ملیح : آره آره ! اصلاً بهار اونر تراک خیلی دیدنیه !
متین : پس من چی ؟ من چی جوری بیام !؟
حامد : راست میگه ! اصلاً بدون متین حال نمی ده ! بچه ها می ده ؟
همه با هم : بـــــــــلــــــــــــه !
متین : زنجیر منو بافتی !؟
همه : بله !
متین : پشت کوه انداختی ؟!
- بـلــــــه
یه دفعه سجاد با حالتی جو گیر می پره وسط و بالا پایین می پره میگه : آسیاب بچرخ ! می چرخم ! تندتر بچرخ!. ...:(101)::glad:
متین : واقعاً خجالت نمی کشین گنده ها ؟!:huhsmileyf3:
ساتی : شوخی کردیم متین جون ! با بچه های بالا هماهنگ کردیم قاچاقی ردت کنیم !
همین لحظه مهدی وارد میشه : سلام ! آقا همه چی هماهنگه ! به بچه ها اطلاع بدین فردا حرکت کنیم !
دوروز بعد

اتوبوس دم در هتلی وسط یه جنگل انبوه و مرموزتوقف میکنه . بچه ها یکی یکی پیاده میشن !
کریستی رو به حامد : ها شمپت ها برین واسه خودتون یکی یه دونه اتاغ انطخاب کنید تا من برم ببینم خر مولا ممد چش شده چنجرش ریپ میضنه !:2i8d4ao:
مهتی : برو کریس جان ، ما منتظرتیم !
ساتی : من که میگم اعتماد به این غاز غلنگ از بزرکترین اشتباهاتمون میشه !

دوساعت بعد :
همه در هتل واسه خودشون جا گرفتن و همه اتاقا پر شده !
ساتی به حامد : راستی متین رو از قسمت بارها بیرون آوردین ؟
- نه! مگه تو بیرونش نیاوردی !
- یعنی از لب مرز تا حالا همون توئه ؟:Amazing:
- بدو درش بیاریم
نیم ساعت بعد . . .


satrap_13 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-07-2011   #6 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار EagleEye77
 
تاريخ عضويت: May 2010
پست ها: 11,593
تشكرها (از ديگران): 6
تشكر شده 24 بار در 9 پست
چوق: 24,208
پاداش داده شده 1 مرتبه
تاکنون 4 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 16/20
Today پست ها
ssss11593

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

نیم ساعت بعد . . .

متين خميده و مچاله به همراه حامد و ساتي وارد اتاق شد ...

متين: من اگه بدونم راننده اين اتوبوس كي بود!:it65:
ساتي: مهم نيست حالا، قشنگي سفر به همين چيزاشه ديگه!
:glad3:
متين: برگشتني خودت قشنگي سفر رو تجربه كن!:it65: ... اين دخترا هم كه انگار جهيزيه شون رو كلا بار زدن آوردن مسافرت!
مليح: حالا بسه ديگه مهم اينه كه همه سالم رسيديم، ديگه دير وقته بريم بخوابيم ...
حامد: آره شما بريد بخوابيد،‌ما نوبتي كشيك ميديم كه نكنه اين كريستي نقشه شومي داشته باشه!

مونا: حاجي سلاح گرم نميخواي؟w08:
حامد: باز اون هفت تير آبپاش رو بستي كمرت جو گرفتت؟:laugh3: ... نه همين چماق جواب ميده!
... خوب ديگه همه بريد بخوابيد ...

متين: يه مشكل كوچيك فقط!:yapyapyapf:
حامد:؟
متين: ... من اونوقت بايد كجا بخوابممممم؟

ستاره: رو تخت! :127fs48:

سكوت دسته جمعي ...


ستاره : چيه؟ باز سوتي دادم؟
:((
مليح: نه اصلا عزيزم !
الهه: نه بانو جان !

مونا: نه عزيز دلم !

نيلوفر: نه خانمي !
ستاره: الهي قربون همتون برم كه اينقده ماهين!

مليح: چشاتون ماه ميبينه بانو جان!

الهه: ولي من خودمم ماهم ها !

مونا: اصلا يه ايرانتراك هست و يه ستاره!

نيلوفر: ... !

پسرها : .....
تموم شد؟

متين: بالاخره من كجا بخوابم؟

حامد: خوب برو پيش ساتي بخواب!
ساتي: آره بيا من ميخوام تمرين لالايي كنم! نميدونم چرا هر چي براي محمدپارسا لالايي ميخونم هي بر و بر منو نگا ميكنه

حامد: خوب بچه فرق لالايي و قارقار رو ميفهمه!:yapyapyapf:
پدرام: نه بيا پيش من برات ناتينگ ميزنم تا صبح حالشو ببري!

متين: خدايا منو ببخش! ... من طاقت اين عذاب رو ندارم!
سجاد: من از الان بگم هيچ شمپتي پاشو تو اطاق من نميذاره وگرنه با كمربندم آشناش ميكنم! :Moadab:
مهدي و حامد: سجي جان اينجا خاك دشمنه ... خشمتو براي اونا نگه دار! :2i8d4ao:
حامد: خوب برو پيش مهدي بخواب هان؟
مهدي:‌من مشكلي ندارم ... فقط چون من مسئول بيدار باش پادگان بودم اتومات ساعت 4 صبح با پوتين ميزنم تو سرت! اشكال نداره كه؟

متين: :crysmiley1:!!!
حامد: ‌اي بابا ! جهنم! بيا برو تو اتاق من بخواب من فعلا ميخوام برم كشيك بدم ... فقط دست به اون پتو خرسيه نميزني ها! اونو مامانم برام خريده! :it65:
همه نگاها به سمت حامد :shoking: ...
حامد: نه! يعني ... بريد بخوابيد ديگه اصلا دههههههه ! چه معني داره بچه تا اين وقت شب بيدار باشه؟:it65:
همه به سمت اتاقهاشون رفتن ...

اونورتراك - مقر اصلي كريستيون :

كريستي: ها‌ ! اين چكش فرنگي ها هم كه مصتقر شدن، همه چي داره طبخ نخشه پيش ميره!


......


EagleEye77 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-07-2011   #7 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

حامد در حال کشیک دادن بود که . . . . . یهو صدای انفجار مهیبی اومد . . .
این لحظه ها رو اسلوموشن ببینید :
حامد شیرجه زنان ( و البته فریاد زنان ) پشت دیوار پناه گرفت و با صدای مهیبی ریاد زد : بچـــــــــــه هـــــــا !! حملـــــــــــــــــــه کردن ! پنـــــــاه بگیرید . . .
ساتی و سجاد از یه گوشه اومدن بیرون :
بچه ها یکی یکی خواب آلود اومدن بیرون :(6):
مهدی : حامد ! چرا همچین میکنی !
حامد با دستپاچگی : داشتیم با سجاد و ساتراپ تمرین نظامی می کردیم :banel_smiley:
- پس چرا اینا دارن می خندن !؟ :yapyapyapf:
- هیچی منو شکست دادن دارن به من می خندن
متین : شما همیشه وقتی می بازی همه رو زابراه میکنی و رنگت مثل گچ سفید میشه ؟
ساتی با خنده : باور کن کپسولو من ننداختم ، این سجاد پیشنهاد داد منم اغفال شدم
متین : که اینطور ؟:flirtysmile2:
حامد : با عصبانیت! : ا .... تو خرسک من دستت چیکار میکنه ؟ خجالت نمیکشی خرسی منو گرفتی بغلت خوابیدی ؟:it65:
متین : چیکار کنم ، من یادم رفت خرسمو بیارم !:((
بقیه : :shoking::shoking::shoking::shoking::shoking::shok ing::shoking::shoking::shoking::shoking::shoking:: shoking::shoking::shoking::shoking:
الهه : من دیگه هیچ حرفی برا گفتن ندارم!
حامد : برین بخوابین یک ساعت بعدم پست عوض میشه ! مهدی تومیای جای من بعدشم ساتی بعدشم سجاد و متین!
10 دقیقه بعد تو اتاق سجاد :
ساتی : بچه ها من حوصله نگهبانیو ندارم شما دارین ؟
پدرام و سجاد و متین و مهدی : ابدا!
ساتی : یه نقشه دارم اسیدی! پایه این امشبو بریم جنگل خوش بگذرونیم ؟
بقیه : بد جور!
ده دقیقه بعد تو راهرو :
اون 5 نفر با کوله پشتی های مجهز و وسایل شکار در حال بیرون رفتن . . .
حامد : هوی! کجا میرین ؟
متین : بچه لطف کردن میخوان منو از تنهایی در بیارن
مهدی : آره حامد جان ! دیدیم تو که خرستو نمیدی متین ، اینم که بنده خدا نمیتونه بدون خرسکش بخوابه ! میریم یه سر یه دونه خرس واقعی شکار کنیم پوستشو بدیم به این!
حامد : :Amazing:
سجاد : جون حامد سر ده دقیقه برگشتیم !
حامد به میلاد : آخه تو با اون کاتوشا مجا میری ؟
میلاد : آدم تو شکار هرچی مجهز باشه بهتره! اومدو یه گله خرس خورد به تورمون !
حامد : می خواین تانک و نفر بر هم ببرین ؟
ساتی : تانک نه ! سر وصدا زیاد داره خرسا رو فراری میده ! همون نفر برخوبه! دم در پارکه!
حامد : :shoking:
و بچه ها در مقابل چشمان حیرت زده ی حامد رفتن بیرون
نیم ساعت بعد تو دل جنگل :
ساتی در حال خوندن :fiesta:
پدی در حال تمبک زدن سجاد و میلاد هم طبق معمول وسطن و مهدی هم کف میزنه
ساتی : تو گتی من سوزن نبومه
بقیه : ایشالاره
- یاروی برار زن نبومه
بقیه : ایشالاره
بدی تره سوزن هکنه ؟
- ایشالاره
یاروی برار زن هکنه !؟
- ایشالاره ؟
- اخ تو گتی من درزن نبومه . . . .. . .
:(14)::(15)::(15):


نیم ساعت بعد :
سجاد در حال حوندن بقیه هم در حال رقص (خیار هم همچنان بعنوان میکروفن استفاده میشه ) :(101)::(101):
آخ رعنا ته پیر مه داییه
بقیه : رعنا
تنه مامان زن داییه
-رعنا
رعنایی گله
- رعنا
- گل سنبله
- رعنا
آها اها بشو بشو تر نخواه سیاهی تر نخواه
در همین حال که مهدی در حال هلیکوپتری رفتن بود
صدا خرناس خرسی اومد . . .


satrap_13 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-08-2011   #8 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار MaliiH
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
پست ها: 12,065
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 4 بار در 4 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
ssss12065

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

در همون حين كه صداي خرسي موند .

دهن سجاد به همين صورت باز موند

سجاد : بچه هاااااا خررررررس
( صداي لرزان )

متين : خوب شد گفتي داداش من فكر كردم اين الاغ كه جلوم واستاده


ساتي : هوي متين هميشه بايد شوخي كني نميبيني هيولا به اين گندگي جلومون واستاده

متين كه تازه به خودش اومده بود و هيبت خرس رو ديد شوكه شد وجيغ بنفشي رو سركشيد


مهدي : ساكت بشيد ببينم بايد چيكار كنيم


مهدي : داش حامد كجااايي ؟ كاش تنهات نميذاشتم

سجاد : ااااااااااااااه دارم فكر ميكنم مهدي برو يه جاي ديگه ابراز احساس كن .. :yapyapyapf:

در همين لحظات بود كه خرس آروم آروم به اينا نزديك ميشد ..

پدرام : به جون خودم دارم مرگ رو جلوي چشمام ميبينم

ناگهان صدايي اومد ..

دوپس دوپس دوپس آآآآآآآ هلي هليدون آجار فراوونه

صدا كم كم نزديك ميشد تا ديدن
دخترا با ماشين به سرعت دارن به سمتشون ميان ..

مونا : برادرا نترسيد ما اومديم .. نترسيد .. منم مونا كلانتر فروم


سجاد : خوب شد خودشو معرفي كرد من فكر كردم كبري كلاشينكوف

دخترا نزديك شدند و از اون سمت هم خرس نزديك ميشد تا ....


MaliiH آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-08-2011   #9 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

ساتی در همین لحظه از ترسش فریاد بلندی کشید و از داد اون متین و مهدی هم جلو صورتشونو گرفتن و شروع کردن به داد زدن

خرس هم رم میکنه و به طرف اتوبوس فرار میکنه و محکم می خوره بهش و نقش زمین میشه ... دخترا یکی یکی از اتوبوس پیاده میشن و با نگرانی و تعجب به خرسه نگاه می کنن
مونا : دست فرمونو حال کردین ؟ دیدین چطور ناکارش کردم؟
ملیح : بانو جان ، ماشین دیگه تقریباً ایستاده بود !
ستاره : پس کی با ماشین زد به این خرس بیچاره ؟ حالا اگه افسر بیاد چی بگیم ؟ من میگم فرار کنیم !
بقیه :
پسرا کم کم سر رسیدن
ساتی : صدا رو حال کردین ؟ به این میگن قدرت بدنی!
الهه : جان ؟ منظورت همون فریادایی که از ترس می زدینه دیگه ؟
متین : ترس ؟ ما و ترس ؟ برو بابا ! ساتی داشت آواز می خوند من و مهدی داشتیم همخونی میکردیم که یه دفه آقا خرسه از راه رسید ، گفتیم یه حالی هم به این خرسه بدیم ، نمی دونستیم بایه داد کوچولو اینجوره زهرش آب میشه !
مهدی : اصلاً شما نصفه شبی تو جنگل چیکار می کنین ؟ حامد کو اصلاً ؟
رویا : همون کاری که خود شما میکنین !
سجاد : ما اومدیم شکار خرس که حمدالله حاصل شد ، شما واسه چی اومدین ؟
ملیح : معلوم بود ، چه شکاری هم داشتین میکردین ! حتماً داشتین دور شکار رقص سرخپوستی میکردین که صدای آوازتون تا خود هتل میومد !؟
میلاد : باور کن ما داشتیم همین کارو می کردیم ، گفتیم این دم آخری یه حالی هم به خرسه داده باشیم
الهه : شما که اصلاً نترسیدین ، نه ؟
پدرام : ترس ؟ اصلاً معنیش چیه ؟ این چیزای زنونه رو به ما مردا نسبت ندین! من که تا حالا به عمرم از هیچ کس و هیچ چیزی نترسیدم!
همین لحظه خرس تکونی خورد و یه ناله ضعیف کرد ! تا بچه ها بفهمن چی شده ، پدرام از پشت فرمون اتوبوس با جیغ و داد گفت : بچه ها سوار شین الان بلند میـــــــشه!
30 ثانیه بعد همه سوار اتوبوس در حال فرار به سمت هتل بودند .
-----------------------------
مقر کریستی :
حادمد به صندلی بسته شده و اونورتراکی ها دارن بازجویی میکنن :
کبری کلاش : خیره سر بگو بقیه ی دوستات کجان !؟
حامد با درموندگی : به جان جفتمون اگه میدونستم همون اول لوشون میدادم ، اما نامردا معلوم نیست کی همشون در رفتن ! کریستی : ها اینجوری فایده نادشته بید ! باید شکنجه شو زیادتر کنیم !
کبری جون بندری برقس!
اهنگ بندری و با رقص کبری کلاش در مقابل حامد اجرا شد
حامد با گریه : ای خــــــــــــــــــــــدا اااااااااااااااااااااا !!!!
------------------------------------
دم در هتل . . .


satrap_13 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-09-2011   #10 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار satrap_13
 
تاريخ عضويت: Dec 2007
پست ها: 6,569
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 12 بار در 11 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss6569

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

دوستان شرمنده دیر شد
همین که اومدم دکمه ارسالو بزنم برق رفت
امروزم وقت نشد ، شرمنده . . .


satrap_13 آفلاین است   چوق/پاداش
تایپیک مسدود شده است.

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
نوروزی, اونورتراک, سفر


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 11:33 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.