صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > تالار های گفتگوی آزاد | Free Discussion > گفتــگوی آزاد > داستان های انجمن
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  تایپیک مسدود شده است.
 
LinkBack ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 03-10-2011   #11 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار sajad1990
 
تاريخ عضويت: Jan 2008
سن: 27
پست ها: 5,574
تشكرها (از ديگران): 161
تشكر شده 168 بار در 91 پست
چوق: 68,782
پاداش داده شده 9 مرتبه
تاکنون 3 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 21 مرتبه
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
sssss5574

عکسهای خریداری شده
نوشابه شنگولی سیگار D:
پيش فرض

بچه ها به دم در هتل رسیدن

ساتی: چقد سوته کوره اینجا یه خبراییه
ملیح : اره موافقم
متین: اره موافقم
سجاد: خوب حالا خوششون میاد نوشابه وا کنن واسه هم
مونا : یعنی میگید خبریه بالا ؟
ساتی در حالی که داشت کلشو میخاروند : اره احتمالا
متین : یه زنگ بزنید به حامد ...هنوز جملشو تموم نکرده بود که یه چیزی از شیشه ی طبقه بالای هتل
پرت شد پایین
اون چیزی نبود جز یه چکش !!!
سجاد : سریع برید دره پشتی هتل جریان بوداره
همه دویدن پشت یه بوته
مونا : چیکار کنیم
ساتی: احتمالا کریستی حامد رو تنها پیدا کرده
ملیح : حالا مهتی کو ؟!!!
یهو همه ی نگاه ها به ته حیاط هتل جلب شد
یه نفر در حالی که انواع و اقسام بمب به خودش وصل کرده بود میدوید به طرف دره اصلی هتل
اللللللللللله و اکبر الللللللللللللللللللللله و اکبــــــــــــــــــــــ ـــر
سجاد : یکی اونو بگیره الان ورمیچولوسونه همه رو
یهو یکی از بالای درخت در حالی که عینکی دودی هم به چشم داشت (نصف شبی) جفت پا رفت تو شیکم یارو انتهاریه
بچه ها دویدن طرفشو بمب ممباشو در اوردن
متین : شما ؟
ساتی: از هیکل و عینک دودیش معلومه کدوم چلمنگیه
مهتی عینکشو برداشت من نبودم همتون سوخاری شده بودید الان
ملیح : اینو راست میگه خدایی حالا نقابشو بردارید ببینیم کیه
مهتی نقابو زد کنار ای مرتیکه غربتی تویی !!!!
ملا محمد بن کوریستی ملقب به ممد انتهاری پسر خاله ی کریستی : به جانه خاله ی شیرزنم خین خود را در رهه
این مرزو برم ادا خاهم کرد من شما رو زینده نمیگوذارم کبرای من کجایی کبری کبری ...(توضیحات: ممد انتهاری در مزار شریف متولد شد مادر وی یعنی خواهر کبری کلاش حلیمه اسکورپین (عقرب) از فرماندهان جنگ نرم اونورتراک علیه ایرانتراک بود شوهر خودشم کشت ماه دوم عروسی)
سجاد : بگیر دهنشو مرتیکه هونگ
مونا: بلندش کنید به عنوان گروگان ببریمش بالا
ممد انتهاری: من چکا مکنم خین شما اوووووووو ساتی دوباره دهنشو گرفت
بلندش کردنو بردنش بالا
متین : اروم برید کسی نفهمه
قول دادی تنهام نذاری هی برام عذر و بهونه نیاری راستشو بگو کجا رفتههه بودییییییی
ملیح : صدای چیه ؟؟؟
سجاد : ساتی اون گوشیتو خفه کن تو سره متین خوردش میکنما
متین : به من چه خو
سجاد : بترک پای اون جونورو بگیر ببیریم بالا
مهدی یه جوگیر شدو ملق زود تو لابی هتل
ناگهان صدای کریستی اومد : کبری اون کلاش منو بدهههههههههههههه

.....


sajad1990 آفلاین است   چوق/پاداش
قدیمی 03-11-2011   #12 (لينک اين پست)
مدیران بازنشسته ایران تراک
 
آواتار MaliiH
 
تاريخ عضويت: Mar 2008
پست ها: 12,065
تشكرها (از ديگران): 0
تشكر شده 4 بار در 4 پست
چوق: 10,000
فعاليت Longevity
0/20 20/20
Today پست ها
ssss12065

عکسهای خریداری شده
پيش فرض

در همين حين كه صداي كريستي ميومد بچه ها به لابي هتل رسيدن و نيلو كه يهو به خودش اومد و متوجه نبود برادرش شد شروع كرد

نيلو : خداااااااااااااااااا واااااااااااااااااااي خداااااااااااااااااااا حامد كجاست ؟ خداااااااااااااااا داداشمو نجات بده ... وااااي واااي ( در حاليكه كله خودش رو محكم به ديوار ميكوبيد ) و گريه ميكرد :(95)::(95):
مهدي تو يه كاري بكن . من بدون حامد به ايران باز نمي گردم :(95)::(95):
يهو اونور لابي متين از خنده منهدم شد به خاطر تيكه آخر جمله نيلو ..

نيلو : بي ادب واسه چي ميخندي ؟

متين : شرمنده اخلاق ورزشكاريت .. ديگه نمي خندم

مهدي : خب حالا بياين يه تصميمي بگيريم تا حامد رو از دست اون مزدور نجات بديم

مهدي : ساتي اون صندلي رو بيار اينجا .. رويا خانوم شما هم يه سطل آب بيار واسه گرفتن اعتراف :2i8d4ao:
ساتي : داداش كبري 11 زياد نگاه كرديا يه راه حل منطقي بگو ..

پدرام : من ميگم يه موزيك خوب ميزنم با گيتارم و بعد اونا رو ميكشونم پايين و شماها بريد اونا رو محاصره كنين :(29):
متين : داداش دختر بندري ميتوني بزني ؟

پدرام : داداش گيتار و منو همه رو زير سوال نبر با اين پيشنهادت :crysmiley1:

بالاخره بچه ها تصميم گرفتن تا يكي رو به عنوان داوطلب بفرستن بالا تا سر و گوشي آب بده و بياد ..

سجاد خيلي شجاعانه داوطلب شد و به سمت بالا حركت كرد ..

مهدي : داداش اسلحه چيزي نميخواي ؟

سجاد : نه داداش تكميلم .. خيالت راحت :(29):

سجاد از پله ها رفت بالا و رسيد به اتاق بازپرسي

ديد حامد رو يه صندلي نشسته و كبري هم در حال اعتراف گيري .. فرصت را غنيمت شمرد تا كريستي نيومده وارد اتاق شد

سجاد : داداش من اومدم .. نترس .. نترس ها ضعيفه حال تو چطوره ؟

كبري در همين حين كه برگشت و سجاد رو ديد يهو 6 تا قلب بالاي سرش شروع به چرخيدن كردن

كبري : ها پسرك چطوري ؟ من هميشه آرزو داشتم همسر آيندم يكي شبيه تو ميشد البته كريستي هم خيلي از نظر ظاهري با تو فرقي نداره

سجاد : آبجي شرمندمون نكن .. :4xvim2p:
حامد : هوي كلنگ اومدي منو نجات بدي يادت رفته ؟

كبري : نه نه وايسا با هم يه عكس بگيريم بعد .. وايسا پسرك .. وايسا

سجاد هم در حاليكه احساس ميكرد داره با ديويد بكهام عكس ميگيره ژست گرفت و آماده شد :127fs48:



MaliiH آفلاین است   چوق/پاداش
تایپیک مسدود شده است.

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
نوروزی, اونورتراک, سفر


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال
Trackbacks are فعال
Pingbacks are فعال
Refbacks are فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3 هم اکنون 07:00 AM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2019 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.