صفحه اصلی - فروم پرشین سون

بازگشت   PersianSeven Forums > اخبار و مطالب عمومی و تخصصی | Public Discussions & News > دين و انديشه
پورتال پرشين راهنمایی جــوایز IShop وبلاگ پرشین تماس با ما


ارسال مبحث جدید  پاسخ
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک حالت نمایش
قدیمی 4 هفته پیش   #1
taha Male
مدير انجمن شعر و ادبيات
 
آواتار taha
 
تاريخ عضويت: Oct 2013
محل سكونت: تبریز
سن: 70
اسم واقعی: تیمور
پست ها: 74,739
تشكرها (از ديگران): 24,018
تشكر شده 41,406 بار در 27,542 پست
چوق (ثروتمند شماره 1): 88,959,277
پاداش داده شده 1,845 مرتبه
تاکنون 1,174 مرتبه با چوق تشکر کرده
تشکر شده با چوق 1,749 مرتبه
فعاليت Longevity
20/20 12/20
Today پست ها
ssss74739

ويترين جوايز
رتبه ١ کاربر فعال ماه گذشته زیباترین پروفایل بهترین افتتاح کنندگان مبحث مدیران انجمنها 
مجموع جوايز: 4


عکسهای خریداری شده
تراکتور سازی هفت میوه گیلاس پرویز پرستویی
نوشیدنی انگور گیلاس انگور
انگور ریال مادرید توپ فوتبال
پيش فرض داستان 2 نفری که عزرائیل دلش برای آنها سوخت



عزرائیل یا همان فرشته مرگ، وظیفه ای که برعهده دارد برای همه ما آشنا می باشد و جالب تر از آن هم این می باشد که تاکنون او دلش برای 2 نفر سوخته است چرا که...
دلسوزی عزرائیل برای دو نفر

عزراییل یا ملک الموت فرشته ای از فرشتگان الهی است که از طرف خداوند مامور گرفتن جان آدم هاست. همه افراد نمی توانند ای فرشته را ببینند تا زمانی که مرگشان فرا برسد اما رسول خدا (ص) توانایی دیدن این فرشته و صحبت با او را داشته است. مطلبی که در ادامه این بخش از نمناک آورده ایم بخشی از گفتگوی جالب بین رسول خدا و فرشته مرگ است، با ما همراه شوید.






دل عزراییل برای چه کسانی سوخته است؟

روزی عزراییل به زیارت حضرت محمد (ص) آمد. رسول خدا (صل الله علیه و آله) از او پرسید :ای برادر ! در این چند هزار سالی که جان بنده ها را گرفته ای و مامور قبض روح انسان ها بوده ای، آیا شده دلت برای کسی بسوزد؟
عزراییل گفت در این مدت برای دو نفر دلم سوخت :

1. روزی دریا طوفانی گشت و موج های سنگین یک کشتی را در نوردید و همه سرنشینان کشتی غرق شدند و تنها زنی نجات یافت، آن زن باردار بود و سوار بر تخته ای از کشتی شد و موج های ملایم او را به ساحل بردند و به یک جزیره رساندند ، درد زایمان زن فرا رسید و او نوزادش را به دنیا آورد، من مامور گشتم جان آن مادر را بگیرم و در آن لحظه دلم به حال کودک سوخت.
2. زمانی که شداد بن عاد سال ها عمر خود را صرف ساختن باغ بزرگ و بی نظیر خود نمود و در ساختن آن باغ پر شکوه تمام توان و امکانات و ثروت خود را بکار برد و برای ساخت ستون ها و سایر زرق و برق آن خروارها طلا و جواهرات خرج نمود.





دلسوزی عزراییل برای مرگ شداد بن عاد

هنگامی که خواست به دیدن باغ برود و حاصل زحمتهای خود را ببیند ،همین که خواست از اسب پیاده شود و هنوز پای چپش بر رکاب بود که من از سوی پروردگار فرمان گرفتم جان او را بگیرم، او از پشت اسب بین زمین و رکاب اسب گیر کرد و مرد، دلم به حال او سوخت بدین علت که عمرش را صرف ساخت باغی نمود اما هنوز چشمش به باغ نیفتاده، مرگ به سراغش آمد.
در این هنگام جبرئیل به محضر پیامبر (صل الله علیه و آله) آمد و گفت ای محمد! خدایت سلام می رساند و می فرماید:به عظمت و جلالم سوگند شداد بن عاد همان کودکی بود که او را از دریای بیکران به لطف خود گرفتیم و از آن جزیره دور افتاده نجاتش دادیم و او را بی مادر تربیت کردیم و به پادشاهی رساندیم،
در عین حال کفران نعمت کرد و خود بینی و تکبر نمود و پرچم مخالفت با ما بر افراشت، سر انجام عذاب سخت ما او را فرا گرفت، تا جهانیان بدانند که ما به آدمیان مهلت می دهیم و لی آنها را رها نمی کنیم.




نقل از :(قصه های قرآن، محمدی اشتهاردی، ص 64 ، جوامع الحکایات، محمد عوفی ص 365).


ثبت نام و کسب امتیاز
__________________



taha آفلاین است   پاسخ به نقل قول چوق/پاداش
پاسخ

به اشتراک بگذارید

برچسب ها
2, نفری, آنها, دلش, داستان, سوخت, عزرائیل


كاربران در حال ديدن تاپیک: 1 (0 عضو و 1 مهمان)
 
ابزارهای موضوع جستجو این تاپیک
جستجو این تاپیک:

جستجوی پیشرفته
حالت نمایش

مجوزهای ارسال و ویرایش
شما نمیتوانید موضوع جدید ارسال کنید
شما نمیتوانید به پست ها پاسخ دهید
شما نمیتوانید فایل پیوست ضمیمه کنید
شما نمیتوانید ارسال های خود را ویرایش کنید

BB code : فعال
شکلکها : فعال
[IMG] : فعال
HTML : غیر فعال

خط مشی بانک مرکزی
جهت ارسال تاپیک جدید: 100 چوق
جهت ارسال پست: 50 چوق
به ازای هر کارکتر در پست : 1 چوق
پرش


زمان محلی شما با تنظیم GMT +3.5 هم اکنون 12:56 PM میباشد.

Powered by vBulletin .
Copyright © 2021 vBulletin Solutions, Inc. All rights reserved.